Kerkuk (Kərkük)-Türkman-Az

Turkomans: Diasopra of Azerbaijan Turks in Iraq- Güney Azərbaycan, Quzey Azərbaycan və İraq Türkmanları bir bütövün parçalarıdır

Saturday, February 28, 2009




جغرافياي انساني خلق ترك در ايران


مئهران باهارلي

اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي
Odgün, Boz Ayı, Sığır İli
چهارشنبه، ١٨ فوريه- ٢٠٠٩


سؤزوموز


ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.




سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:



خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.



سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:



در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).

زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).



متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان



در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.



سه حوزه عشايري خلق ترك:



عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند.

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.

در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.



هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:



ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.

"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.



زيرگروههاي كشوري ملت ترك



همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.

به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.



پان ايرانيسم و پان توركيسم



-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد.
-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.

-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.

-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.

-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.

-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.

گرچه يه هو!!!!

Monday, December 22, 2008

Kərkükdə Türk dili rəsmi dil oldu

Kərkükdə Türk dili rəsmi dil oldu



Bu qərarla Türk dili Osmanlı İmperiyasının süqutundan sonra ilk dəfə olaraq İraq ərazisində rəsmi dil kimi təsdiq olunub

Kərkük Ümumi Məclisi Türk dilini bölgə rəhbərliyinin rəsmi dilləri arasına qəbul edib. Məclisin Türkmən millət vəkillərinin təzyiqi nəticəsində Türk dili “Latın əlifbası” ilə qəbul edilib. Kərkükdə çıxarılan bu qərarla Türk dili Osmanlı İmperiyasının süqutundan sonra ilk dəfə, İraq ərazisində rəsmi dil olaraq təsdiq olunub. Dekabrin 23-də Kərkükdə keçiriləcək mərasimlə Türk dilində yazılmış “Kərkük Valiliyi” yazısı Kərkük İcra Hakimiyyətinin binasına asılacaq. Siyasi analitiklər Kərkük Məclisinin atdığı bu addımı neft qaynaqları səbəbindən strateji ərazi kimi qiymətləndirilən Kərkükün siyasi gələcəyində türkmənlərin ərəb və kürdlərlə bərabər haqqlara sahib olacağı şəklində şərh edirlər.

İndiyə qədər Kərkük rəhbərliyində rəsmi dil olaraq ərəb və kürd dilləri istifadə olunurdu.


12:04 / 22.12.2008

Wednesday, December 10, 2008

سرزمينهاي تؤرك نشين عراق



آشنايي با كشورها و سرزمينهاي تؤرك

سرزمينهاي تؤرك نشين عراق

تحقيق و تدوين :
محمد شريفي

منتشره در :
هفته نامه « سينا » ( چاپ استان همدان )
شماره 160 ( 20 / 7/ 1387 )





تؤرك‏هاي عراق ، در منطقة وسيعي از كشور عراق ، كه از شمال غربي آن تا جنوب شرقي آن امتداد دارد ، سكونت دارند . شهرها و نواحي تؤرك‏نشين اين كشور عبارتند از :
تَلْعَفَر و قريه‏هاي آن ،
موصل و روستاهاي آن ،
اَربيل ،
آلتون كؤپرو ،
كركوك و قريه‏هاي آن ،
تازَْرماتو ،
توْوُوق ،
توْزخورماتو و روستاهاي فراوان اطراف آن موسوم به "بايات" ،
كيفري ،
قَرَه تپه ،
خانقين ،
قيْزلار بات ( سعديه ) ،
قَرَه ‏قان ( جلولا ) و قريه هاي اطراف آن ،
مقداديه ،
بدره ،
قازانيه ،
مندلي
و صدها قصبه و روستاهاي ديگر .

در واقع شهرها و روستاهاي تؤرك‏نشين ، مساحت گسترده‏اي از پنج استان :
نينوا ( مركز استان : موصل ) ،
اَربيل ( مركز استان : اَربيل ) ،
اَلتَّميم ( مركز استان : كركوك ) ،
صلاح الدين ( مركز استان : تكريت )
و ديالَه ( مركز استان : بَعقوبَه )
را تشكيل مي دهند . ضمن اينكه حدود سيصد هزار نفر از تؤرك‏هاي عراق ، ساكن شهر بغداد هستند ( بيشتر در مناطق : اعظميّه ، قَرَه‏قول و رغيبه‏خاتونِ شهر بغداد )

1- استان نينوا ( مركز استان : شهر موصل ) :
در شهرستان موصل ، مناطق : يونوس پيغمبر ، فيصليه و منصور ، تؤرك‏نشين هستند . هم‏چنين در دشت اطراف موصل ، صدها بخش و قرية تؤرك‏نشين وجود دارد كه بعضي از آنها عبارتند از : آق‏قوْيوُن ، آل‏بَك ، آل‏قوُش ، عابباسيَّه ، باش‏توُتماز ، باي‏بوغ ، بازوايا ، بسان ، بيساتليْ ، چينچي ، دراويش ، اسكي‏شهير ، فاضليّه ، قاضي‏خان ، گؤكچَه‏لي ، همْدانيَّه ، خرابه سولطان و ... .
شهر بزرگ تَلْعَفَر كه در شصت كيلومتري غرب شهر موصل قرار دارد ، حدود يك ميليون نفر جمعيت دارد كه تماماً تؤرك هستند . صدها بخش و روستاي حومة شهر تَلْعَفَر نيز تؤرك‏نشين هستند كه بعضي از آنها عبارتند از : آق‏بوْغا ، آق‏بوْلاغ ، آق‏تپَّه‏لَر ، آنتاللاويْب‏تپَّه ، آوكنني ، آززو‏تپَّه‏سي ، بوهور ، جددو ، جگني‏خارابي ، چارداق‏تپَّه ، تارري ، داملاماجا ، داشليْ‏دَرَه ، دَوَه بوْينوُ ، قيْرميْزيْ ، قيْزيْل‏قوُيوُ ، قيْزيْل‏تار ، سوُ آلتيْ ، تورمو ، اوچ‏تپَّه‏لَر ، ويران‏شهير و ... .
همچنين در جنوب شهر سينجار ( كه در غرب تَلْعَفَر واقع است ) روستاهاي تؤرك‏نشين وجود دارند از جمله روستاهاي : مئيدان‏قوُلوُ ، سيباتَه ، سينو ، تئلّاوي و ... .

2- استان اَربيل ( مركز استان : اَربيل ) :
بيشتر از نيمي از جمعيت اين استان ، تؤرك هستند و در و اقع اين استان ، بعد از استان التَّميم ، بزرگترين استان تؤرك‏نشين عراق است .

3- استان التَّميم ( مركز استان : كركوك ) :
اين استان ، مهمترين استان تؤرك‏نشين كشور عراق و كركوك در واقع ، قلب فرهنگ و زبان و ادبيات تؤرك‏هاي آن كشور است .
شهرستانهاي اين استان عبارتند از :
شهرستان كركوك ،
شهرستان تاوُوق ،
شهرستان تازه‏خورماتو ،
شهرستان آلتون‏كؤپرو ،
شهرستان هاويجَه
و شهرستان تيسين .

نام بعضي از بخش‏ها و روستاهاي تؤرك‏نشين شهرستان كركوك عبارتند از : قَرَه‏اينجير ، گؤك‏تپَّه ، لئيلان ، چارداغليْ ، بيلاوا ، بشير ، قوُش‏تپَّه ، بادآوا ، ايْليْنجاق ، قيْزيْل‏آي ، كومبدلر ، اؤمرمندن ، تازه‏خورماتو ، ترجيل ، تيرقالان ، تيرقشغان ، توخ توپزاوا ، يحيي‏اُوا ، يايچيْ و ... .

4- استان ديالَه ( مركز استان : بعقوبه ) :
اين استان نيز يكي از عمده‏ترين مناطق تؤرك‏نشين عراق است . بعضي از شهرهاي عمده تؤرك‏نشين اين استان عبارتند از :
مَندَلي ،
قيْزلارابات ،
خاليص ،
بلده‏روز ،
خانقين ،
قَرَه‏خان و ... .

5- استان صلاح الدين ( مركز استان : تكريت ) :
در جاي جاي اين استان مناطق تؤرك‏نشين وجود دارد .


***********

تؤرك‏هاي عراق ، همچون تؤرك‏هاي تؤركييه ، آزربايجان و ايران ، از گروه تؤرك‏هاي اوْغوُز به‏شمار مي‏روند و قرنها است كه مناطق مركزي و شمالي عراق را موطن خود قرار داده‏اند .
در عصر اقتدار امپراتوري تؤرك سلجوقي ، دنياي اسلام و از جمله عراق ، بخشي از اين امپراتوري متّحد اسلامي بود و تؤرك‏هاي عراق در آن عصر ، نقش اساسي در مملكت عراق داشتند و در موصل : عماد‏الدّين زنگي ، در اَربيل : زين‏الدّين علي‏كيچيك و بعد از او مظفرالدّين كؤك‏بؤري ، در كركوك : قيْپچاق ابن ارسلان‏تاش و ... حكومت مي‏كردند .
بعد از امپراتوري سلجوقي ، عراق تحت حاكميت تؤرك‏هاي جلاير ، قارا‏قوْيوُنلوُ ، آق‏قوْيوُنلوُ ، و سپس امپراتوري تؤركية عوْثمانليْ بود . عراق همراه كشورهاي عربي ديگر ، تا جنگ جهاني اول بخشي از سرزمين‏هاي اين امپراتوري به شمار مي‏رفت .

***********

تؤركي تؤرك‏هاي عراق ، گويشي از تؤركي آزربايجاني به شمار مي‏رود و البته از نظر بعضي مختصات مورفولوژي و برخي كلمات ، با تؤركي تؤركيه قرابت دارد . با توجه به اينكه شهر اصلي تؤرك‏هاي عراق ، شهر بزرگ كركوك است ، گويش تؤركهاي عراق ، تؤركي كركوك نيز ناميده مي‏شود . از ميان تؤرك‏هاي عراق ، شعراي بزرگي مانند علّامه فضولي ، احمد جلايري ، روحي بغدادي ، بدري و ... برخاسته اند . علامه فضولي ، بزرگترين شاعر كلاسيك تغزلي تؤرك ، محسوب مي‏شود كه ديوان اشعار او ، بارها در تمامي كشورها و مناطق تؤرك جهان ، به چاپ رسيده است . از شعراي معروف معاصر مي‏توان به " هجري دَدَه " و " محمّد صادق " اشاره كرد . هجري دَدَه در سال 1877 ميلادي در كركوك متولد و در سال 1956 وفات يافت . او شاعر و نويسنده‏اي توانا و مردي متدين بود كه عمر خود را درخدمت به فرهنگ تؤركي كركوك سپري كرد .

دو نمونه از باياتي‏هاي سروده " هجري دَدَه " به شيوة تؤركي كركوكي :

دريانين ساغ آلماسيْ
آلدي ، آل ، باغ آلماسيْ
دوْست مَنَه بير داش وُوردي
چتين‏دي ساغالماسيْ

* * *

كاتيبيم ياخشيْ يازار
كؤتولَر يوْلدان آزار
قوْرخما عاقيل دوشمندَن
احمق دوْست ، قبرين قازار (1)


***********


بعد از اينكه عراق و سرزمينهاي اسلامي ديگر ، با دسيسه‏هاي استعمار حيله‏گر انگليس ، از دولت تؤركية عثمانلي ، در جنگ جهاني اول جدا شد و عراق تحت حاكميت و قيمومت آن دولت استعماري قرار گرفت ، انگلستان در راستاي سياست جهاني تؤرك و اسلام ستيزي‏اش ، با ابزارهاي سياسي و فرهنگي و ... ، سعي در نابود كردن هويت تؤركي تؤرك‏هاي عراق نمود. سياستي كه همچون ميراثي شوم ، حكّام دست‏نشاندة عراق ، آن را تعقيب مي‏كردند . كركوك به عنوان يك شهر كاملاً تؤرك‏نشين ، در رأس اين سياست تؤرك‏زدايي بود ؛ چرا كه اين شهر ، داراي منابع و ذخاير غني نفت مي‏باشد و از اين جهت داراي اهميت خاصي است . در اين راستا قوميت‏هاي غير ‏تؤرك ، تحت پوشش كار در كارخانه‏ها و ... ، به تعداد زياد در كركوك سكونت داده شدند . بعد از سقوط صدام حسين و استيلاي آمريكاي جنايتكار بر عراق ، اين سياست تؤرك‏زدايي با شدت بيشتري ادامه دارد و حتي طبق اخبار رسانه‏هاي مختلف ، اسرائيل در مناطق شمال عراق ، با همكاري مزدوران محلّي ، در تعقيب اين سياست مي‏باشد . سياستي كه در بُعد منطقه‏اي ، بخشي از سياست خاورميانه‏اي اسرائيل ، در جهت نيل به آرزوهاي سلطه‏طلبانه يهود است . عليرغم اين سياست غير‏انساني قدرتهاي جهاني و منطقه‏اي كه با وعدة موهوم كردستان بزرگ ! به فريب خوردگان و استفاده از مسلّح ‏بودن آنها ، سعي در نابود كردن تؤرك‏ها در شمال عراق ، خصوصاً كركوك دارد ، تؤرك‏هاي مسلمان عراق ، به هويت و حقوق خود بيش از پيش توجه نموده و با وجود بمب گذاري‏ها و ترورهاي كور ، كه براي ارعاب و كوچاندن آنها از كركوك ، صورت مي‏گيرد ، به مقاومت ادامه مي دهند ؛ اگر‏چه استعمار امريكا و اسرائيل ، سلاح از دست تؤرك‏ها گرفته‏اند و آنها به جز خداوند ياوري ندارند .
در مورد فعاليتهاي يهوديان و اسرائيل در شمال عراق ، اظهارات دكتر حسن لاسجردي در مصاحبه با روزنامه كيهان قابل توجه است ؛ بخشي از اين مصاحبه را با هم مي خوانيم :

« كيهان ‏: مدت‏هاست كه بحث نفوذ اسرائيل در عراق ، توسط رسانه‏هاي ارتباط جمعي ، مطرح شده است . سؤال اينجاست كه چرا تل‏آويو پس از سقوط صدام ، دامنة فعاليت‏هاي خود را در عراق ، به ويژه در شمال اين كشور ، شدت بخشيده و اصولاً سابقة حضور موساد ( سازمان جاسوسي اسرائيل ) در عراق چقدر است ؟
دكتر لاسجردي : ... در حوزة شمال عراق مي‏توان گفت با توجه به ديدگاه‏هاي ايدئولوژيك يا ديدگاه‏هاي خاصي كه رژيم صهيونيستي در خصوص مسائل يهوديان دارد ، با شروع جنگ آمريكا عليه عراق ، صهيونيست‏ها مدعي شدند كه مي‏توانند برخي حقوق از دست رفتة خودشان { !!؟ } را كه در طول تاريخ در بسياري از كانون‏هاي جغرافيايي ناپديد شده‏اند ، پيدا كنند ؛ كه يكي از اين كانون‏ها ، شمال عراق است . آنان معتقدند در دولت يهوديان باستان كه برخي از سرزمين‏هاي بابل را شامل مي‏شود مناطقي بوده كه در آنجا يهوديان زندگي مي كردند { !!؟ } . اكنون صهيونيست‏ها مدّعي هستند كه براي بازگشت يهوديان به سرزمين آباء و اجدادي خودشان{ !!؟ } در عراق تلاش مي‏كنند . از طرف ديگر ، با توجه به اينكه از گذشته‏هاي دور برخي مناطق يهودي‏نشين در شمال عراق وجود داشته است ، به همين دليل صهيونيستها براي شمال عراق ، برنامه مشابه بابل دارند . البته شمال عراق از ويژگي‏هاي ديگري برخوردار است از جمله اينكه دولت مركزي در زمان صدام ، تسلّطي بر اين منطقه نداشت و اكنون ، موضوع فدراسيون كُردي آن مطرح است . مضافاً به اينكه دو حزب دمكراتيك و اتحاد ميهني كُردستان ، ازگذشته نه چندان دور ، با رژيم صهيونيستي روابطي داشتند . در حقيقت اسرائيلي‏ها از يكي دو دهة گذشته ، در شمال عراق فعاليت داشته‏اند و بخشي از روابط سياسي ، اقتصادي و حتي امنيتي با دولت‏هاي كُرد در شمال عراق به عهده داشتند . ...
كيهان : حال ، اين تيم‏هاي امنيتي { تيم‏هاي جاسوسي اسرائيل } ، از چه طريقي وارد اين منطقه مي‏شوند ؟
دكتر لاسجردي : در پاسخ مي‏توان گفت آنها از طريق نيروهايي وارد مي‏شوند كه درشمال عراق مسئوليت دارند يعني : كُردها . تيم‏هاي اطلاعاتي و امنيتي به شناسايي منطقه مي‏پردازند ؛ بعضي راهها ، زمين‏ها و موانع و كانون‏هاي مقاومت را مورد شناسايي قرار مي‏دهند » .
منبع : www.sharifnews.com)


***********


شعري از شاعر معاصر كركوك " صادق بشيرلي كركوكلي" :


" اي كركوك ! "

ياپيْشسيْن جيسميمَه دَردين ، سَريلسين كؤكسومَه آهين
غمين بوُ باشا گَلسين ، هم قادان بوُ جانَه اي كركوك!
گؤزَ‏لدير توْپراغيْن دونيادَه لؤلؤدَ‏ن ، جواهيردَن
داشيْن بنزَر دَنيزلردَن چيْقان مرجانه ، اي كركوك !
و لاكين ديشدَه بارماق ، چوْق يورَكده اوْدلوُ حسرت وار
كي دؤنموش توْپراغيْن بير قوْرخوُلوُ زيندانَه ، اي كركوك!
يورَ‏كلَر دوْغروُسوُ ، " گورگور‏بابا"ن تَك اوْدلوُدوُ ، اوْدلوُ
اوْدوُندان قالميْشيْق باللاهي يانَه ـ يانَه ، اي كركوك!
قارا نفتينلَه غربين ائولري گون تَك ايْشيْقلانديْ
دوُمانيْ آمما دؤندَردي سَني كولخانَه ، اي كركوك ! ...

----------
زيرنويس ها :
1 ـ سيري در تاريخ زبان و لهجه‏هاي تؤركي ـ تأليف دكتر جواد هيئت ـ صفحات 332 الي 334 .

Tuesday, May 20, 2008

كردستان و كرمانشاهان در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي



كردستان و كرمانشاهان در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي

مئهران باهارلي-٢٠٠٨- سيچان ايلي

سٶزوموز


تاكنون مطالب بسياري در باره مرزهاي شمالي آزربايجان در قفقاز و روسيه جنوبي نگاشته شده است. اما در باره مرزهاي جنوب شرقي آزربايجان (در جوار مناطق فارس نشين مركز و شرق ايران)، جنوب آن (در جوار مناطق لر و لك نشين)، جنوب غربي آزربايجان (در جوار مناطق كرد نشين ايران و عراق) و غرب آن (در داخل تركيه و در جوار درياي سياه) مطالب تحقيقي نگاشته نشده است. اين نوشته به يكي از مرزهاي مذكور يعني مرزهاي جنوب غربي آزربايجان و يا مساله "بخشهاي كردستاني در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي" مي پردازد.

اكنون مدتهاست كه ناسيوناليستهاي افراطي كرد در نقشه هاي "كردستان بزرگ"، با تحريفات مسلم تاريخي و جغرافيائي بخشهاي بسيار وسيعي از آزربايجان را نيز داخل مي كنند. اين بخشهاي آزربايجاني به نادرستي داخل گرديده در نقشه هاي كردستان بزرگ، از دو قسمت شهرها و مناطق ترك نشين استانهاي آزربايجان غربي، همدان، كردستان و كرمانشاهان، به عبارت ديگر شهرها و مناطق داخل در "آزربايجان ائتنيك"؛ و ديگري شهرها و مناطق فعلا كردنشين استانهاي مذكور و به عبارت ديگر مناطق خارج از آزربايجان ائتنيك اما داخل در "آزربايجان تاريخي" تشكيل مي شود. اما بنظر مي رسد استفاده و در واقع سوء استفاده كردان از داده هاي منابع تاريخي جهت ساختن پيشينه كردستاني براي مناطق آزربايجاني، روشي چندان مولد نباشد. زيرا اگرچه در برخي از منابع تاريخي، شماري از مناطق مورد ادعائي نقشه كردستان بزرگ، "كردنشين" نشان داده مي شوند و گاها حتي كردستان نيز ناميده مي شوند، اما در منابع تاريخي مذكور همه آن مناطق كردنشين - حتي اگر "كردستان" ناميده شده باشند نيز- جزئي از جغرافياي آزربايجان قلمداد مي گردند.

غور در منابع تاريخي دوره اسلامي نشان مي دهد كه در آن دوره نه تنها همه مناطق ترك نشين استانهاي امروزي آزربايجان غربي، همدان، كردستان و كرمانشاهان (آزربايجان ائتنيك) بخشي از جغرافياي تاريخي آزربايجان بوده اند، بلكه مناطق فعلا كردنشين اين چهار استان نيز (در مورد استان كرمانشاهان نيمه شمالي آن)، تاريخا بخشي از جغرافياي آزربايجان شمرده مي شده اند. علاوه بر آن در متون تاريخي دوره اسلامي، بخش عظيمي از مناطق كردنشين عراق، سوريه و تركيه نيز در جغرافياي تاريخي آزربايجان قلمداد شده اند.


azerbaijan, kordestan, kermanshahan, iran, iraq, turkey, syria


منابع اسلامي به تعلق نواحي كردنشين و كردستاني امروز در محدوده تاريخي سرزمين آزربايجان به دو روش زير اشاره مي كنند:

الف- ذكر مستقيما نام شهرها و مراكز جمعيتي در حال حاضر كردنشين به عنوان شهرها و مراكز جمعيتي داخل در آزربايجان. چنانچه در اين منابع مراكز جمعيتي فعلا كردنشين واقع در استان آزربايجان غربي مانند اوشنو (اشنویه، در جنوب استان آزربايجان غربي، نزديك مرز عراق)، ساوجبلاق (مهاباد، در جنوب استان آزربايجان غربي)؛ و مراكز جمعيتي فعلا كردنشين واقع در استانهاي كردستان و كرمانشاهان مانند برزه (سقز، در شمال غرب استان كردستان)، جوذمه (شهرستان سقز، شمال استان كردستان)، سیسر (سنه، سنندج؛ در جنوب استان كردستان)، ماينهرج (در شهرستان دينور، شرق استان كرمانشاهان) را نيز جزئي از آزربايجان دانسته اند. بويژه تاكيد مكرر منابع اسلامي بر آزربايجاني بودن ماينهرج در استان كرمانشاه، سقز در غرب استان كردستان و اوشنو در مرز عراق در ترسيم مرزهاي منتهي اليه جنوب غربي آزربايجان، بويژه داراي اهميت است.

ب- ذكر نام شهرها و مناطق كردنشين به عنوان حدود جنوبي آزربايجان و به طور تلويحي آزربايجاني شمردن نواحي شمالي اين حدود. منابع دوره اسلامي به هنگام ترسيم حدود جنوبي و جنوب غربي سرزمين آزربايجان، اين حدود را با بكار بردن تعبيراتي مانند "تا حدود دينور" (در شرق استان كرمانشاهان) "و حلوان" (در غرب استان كرمانشاهان نزديك مرز عراق)، "شهرزور" (در شمال شرقي سليمانيه در خاک عراق، نزديک مرز ايران و عراق، مقابل شهرستان مريوان در جنوب غربي استان كردستان)، "قرب دجله" (در عراق و تركيه، اين رود شمال عراق را به دو نيمه تقريبا عمودي مساوي تقسيم مي كند)، "اندكي از جزيره" (شمال بين النهرين، غرب دجله) و .... مشخص مي كنند.

با توجه به دو دسته از اطلاعات داده شده توسط منابع اسلامي ( شهرهاي آزربايجان و حدود جنوبي آزربايجان) مي توان به اين نتيجه كلي رسيد كه منابع دوره اسلامي، نوعا مناطق كردنشين استان آزربايجان غربي (اشنويه)، همه استان كردستان (سقز، جوذمه، سنندج)، شمال استان كرمانشاهان (شمال دينور- حلوان)، تقريبا كل ناحيه كردنشين عراق از شهرزور تا موصل يعني همه نواحي شرق دجله در جزيره (بين النهرين شمالي) به همراه اندكي از نواحي غرب دجله در همان منطقه (كل ديار ربيعه)؛ و بخش اعظم ناحيه كردنشين تركيه (بخشهائي از ديار بكر) و سوريه (ديار مضر) را نيز در قلمرو سرزمين آذربایجان به حساب آورده اند. به عبارت ديگر در منابع دوره اسلامي تقربيا همه منطقه كردنشين خاورميانه، چه در ايران و چه در عراق و تركيه و سوريه– حتي اگر بخشهائي از آن در آن دوره نيز كردستان ناميده شده باشد- در داخل جغرافياي آزربايجان قلمداد گرديده است.

در زير برخي از داده هاي منابع دوره اسلامي در اين مورد نقل شده است. به هنگام نقل اين داده ها، تنها بر شهرهاي فعلا كردنشين و يا كردستاني مانند سقز، سنندج، دينور، حلوان، ماينهرج، شهرزور، موصل، .... متمركز شده ام و شهرهاي متعدد ترك نشين و آزربايجاني ذكر شده در منابع اسلامي كه كوچكترين شك و بحثي در باره ترك و آزربايجاني بودن آنها وجود ندارد (خوي، سلماس، اورميه، سابرخواست=مياندوآب=قوشاچاي، صائين قلعه، شيز= تخت سليمان=سوغورلوق، بركري، نريز، سلق، جابروان و ....) مدنظرم نبوده اند:

فتوح البلدان، احمد بن يحيى بلاذرى (متوفاى ٢٧٩ هجرى قمري، ٨٩٢ ميلادي)

بلاذري در كتاب فتوح البلدان "جوذمه" [١] در كوره برزه (سقز) و به طريق اولي برزه (سقز) را جزئي از آزربايجان دانسته است. همچنين به گفتة وي ناحيه "سيسر" [٢] و يا سنندج حد آزربايجان و دينور بوده است.

عباس زریاب خویی در مقاله آذربايجان مي گويد: به گفتة بلاذري سيسر چراگاه چارپايان كردان و ديگران بود. در زمان مهدي عباسي اين ناحيه كه حد آذربايجان و دينور و همدان بود پناهگاه راهزنان شد. مهدي فرمان داد تا در آن موضع شهري بنا كنند كه پناهگاه و حصن در برابر دزدان باشد. عاملان مهدي شهر سيسر را ساختند و به دور آن بارويي كشيدند و مردم را در آن جاي دادند و رستاق ماينهرج را از دينور؛ و رستاق جوذمه را از آزربايجان، از كوره بَرْزه؛ و رسطف (رستاق) خانيجر را به آن پيوستند و از جمع اين رستاقها كوره‌اي پديد آمد و ماليات آن به سيسر تعلق گرفت. منبع: فتوح البلدان، بلاذرى، ترجمه: محمد توكّل، چاپ اوّل، نقره، (ص ٣١٨)

ابوبكر احمدبن محمدبن اسحاق الهمداني معروف به ابن فقیه، كتاب البلدان، (كتابت ٢٩١ قمري، ٩٠٣ ميلادي)

ابن فقيه همداني جغرافى‌دان‌ آزربايجاني سدة سوم قمري و صاحب كتاب البلدان و كتاب‌ ذكر الشعراء المحدثين‌ و البلغاء منهم‌ و المُفْحَمين است. وي ماينهرج [٣] در استان كرمانشاه و برزه (سقز) [٤] در شمال غرب استان كردستان را جزء شهرهاي آزربايجان شمرده است.

ابن فقيه شهرهاي آزربايجان را چنين ذكر مي كند: "جنزه (گنجك، گنزك)، جابروان، اروميه (شهر زردشت)، شيز (در آن آتشكده آذرگشنسپ واقع شده كه در نزد مجوس گرانقدر است) [به تركي سوغورلوق]، سلق، سندبايا، بذ، ماينهرج و ارم." و سپس اضافه مي كند: "و از شهرهای آن [آزربايجان] است بركری، سلماس، موقان، خوی، ورثان، بیلقان، مراغه، نریز، تبریز و حد دیگر آن از سوی مشرق، به شهرهای دیلمستان و طرم و گیلان پیوسته است. .... و از شهرهای ایشان است برزه [به تركي ساققيز]، شاپور خواست [قوشاچاي= مياندوآب]، خونه، میانه، مرند، خوی، كولسره، برزند و ... از برزند تا ورثان كه پایان قلمرو آذربایجان است، دوازده فرسنگ است.» منبع: ابوبكر محمدبن‌الحاق همدانی، ابن فقیه، ترجمه مختصرالبدان (بخش مربوط به ایران)، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران ١٣٤٩.

ابوالقاسم عبيداله بن عبداله (ابن خردادبه)، كتاب المسالك و الممالك، (٣٠٠-٢١١ قمري، ٨٢٦-٩١٢ ميلادي)

ابوالقاسم عبيدالله‌ بن ‌عبدالله، مشهور به ابن‌خردادبه ويا ابن‌خرداذبه به دوران واثق خليفه عباسي در ايالت جبال به مقام "صاحب بريد و خير" (خبرگزاري آن روزگار) رسيده بود. وي از شهرها و رستاق‌های مملكت آذربایجان در دوره اسلامی فهرستی به دست داده است. در فهرست وي، نام شهرهائي از قفقاز در جمهوري آزربايجان فعلي (ورثان، باجروان، موقان، گنجه،.... ) و برخي شهرهاي استانهاي كردستان و كرمانشاهان امروزي مانند سيسر=سنندج (در استان كردستان)، برزه=سقز (در استان كردستان)، ماينهرج (در استان كرمانشاهان)، .... به عنوان شهرهاي آزربايجان داده شده اند.

ابن‌خردادبه شهرهاي آزربايجان را چنين بر مي شمارد: "ورثان، باجروان، مراغه، ميانج (ميانه)، اردبيل، سيسر [سنندج]، برزه [سقز]، سابرخاست (شاپور خاست) [=مياندوآب= قوشاچاي]، تبريز، مرند، خوي، كولسره، موقان (مغان)، لشكله، برزند، جنزه (گنجك، گنجه) كه شهر ابرويز (پرويز) است، جابروان، نريز، اروميه (شهر زردشت)، سلماس، شيز كه در آن آتشكده آذرجشنس (آذر گشنسپ) قرار دارد و نزد زردشتيان داراي ارج والايي است و اگر پادشاهي به قدرت رسيد پاي پياده از مدائن قصد زيارت آن آتشكده كند. ... رستاق‌ها: روستاي سَلَق (سلق) و روستاي سِنْدَبابا (سندبايا) و بَذّ (بذ) و روستاي اُرْم (ارم، اُرم) و بلوانكر (بلوانكرج، بلوانكرح)، روستاي سراه (سراب) و دسكياور و روستاي ماينهرج از روستاهاي ناحيه آزربايجان است. منبع: المسالك و الممالك، ابن خردادبه، ترجمه: حسين قره جانلو، چاپ اوّل، نشر نو، ١٣٧٠ (١١٩-١٢٠)

ابواسحق ابراهيم اصطخری، كتاب المسالك و الممالك، (٣٤٠ قمري، ٩٥١ميلادي)

ابواسحق ابراهيم اصطخري از جهانگردان و جغرافي‌نگاران معروف قرن‌های سوم و چهارم هجری قمري، در كتاب المسالك و الممالك خود فصلی تحت عنوان «‌ذكر ارمینیه و اران و آذربایجان» دارد. وی در اين فصل شهرهای نخجوان و ورثان از جمهوري آزربايجان واقع در قفقاز جنوبي و شهر در حال حاضر كردنشين اشنويه (در جنوب استان آزربايجان غربي در مرز عراق) را از شهرهاي ولايت آذربایجان دانسته است. وي شهرهاي آزربايجان را چنين برمي‌شمارد: اردویل (اردبیل)، مراغه، اُرمیه (ارومیه)، میانه و خونه (خانه، خونج)، بروانان، اوجان (اوجن)، دیرخقان (داخرگان، دهخوارگان، دهخوارقان، آذرشهر فعلی)، سلماس، خوي، بركري، نشوی (نخجوان)، مرند، تبريز، برزند، ورثان، موقان، جابروان و اشنه (اشنو، اشنویه فعلی).

به نوشته وی حدود آزربايجان در جنوب تا ناحيه دينور [٥] (در شرق استان كرمانشاهان) و حلوان [٦] (در غرب استان كرمانشاهان نزديك مرز عراق)، شهرزور [٧] (در استان سليمانيه عراق)، تا دجله (در عراق و تركيه) و ارمنيه بوده است: "حدود آذربایجان" از تارم (طارم) تا حدود زنگان تا دینور تا حلوان تا شهر زور تا دجله و به حدود ارمنیه بازگردد". منبع: ابواسحق ابراهیم، اصطخری، المسالك و الممالك، به اهتمام ایرج افشار، تهران علمی و فرهنگی، ١٣٦٨

با اين وصف اصطخري همه استان كردستان و نيمه شمالي استان كرمانشاهان (شمال دينور-حلوان) به علاوه تقريبا همه كردستان عراق و بخش اعظم ناحيه كردنشين تركيه را جزئي از آزربايجان شمرده است.

ابن حوقل بغدادي، كتاب صوره الارض، (تاليف ٣٦٧ قمري، ٩٧٧ ميلادي)

عرب ابن‌حوقل بغدادي جهانگرد و جغرافي‌دان كه مدتي در ولايات آزربايجان و ارمنيه و اران به سياحت پرداخته در كتاب «صوره الارض» خود، اين ولايات را به لحاظ اداري یك اقلیم شمرده و آن‌ها را در یك فصل مورد بررسی قرار داده است. وي شهرهاي ورثان، موقان، بيلقان از جمهوري آزربايجان در قفقاز جنوبي را در ميان شهرهاي مهم ولايت آزربايجان شمرده است. او همچنين شهر فعلا كردنشين اشنو (اشنويه) را شهري آزربايجاني دانسته و در ميان شهرهاي آزربايجان ذكر كرده است. بنا به وي شهرهاي آزربايجان عبارتند از: "اردبيل، مراغه، اروميه، اشنه (اشنويه)، كورسره (كولسره)، ميانج (ميانه)، خونج (خونه)، داخرقان (دهخوارقان)، خوي، سلماس، مرند، تبريز، برزند، ورثان، موقان (مغان)، بيلقان، جابروان، اهر، سراه (سراب)، ورزقان، بركری، و غیره".

وي از اوشنو با صفت "اشنو آذريه" (اشنوي آزربايجان) ياد كرده مي گويد: «داخَرّقان و تبريز تا اشنة آذريه و دور و بر آن به بني‌رديني شناخته مي‌شود كه از متصرفات و املاك ايشان بوده است و در ساية قدرت سلطان از گزند اعتراضات (تعدّيات) دور بود تا آنكه زمانه تباه گرديد و سلطان هلاك شد و همسايگان تعدي كردند و به دست زورگويان افتاد. آل‌رديني از عرب بودند كه روزگار، ايشان را بر باد داد و آثارشان را از ميان برد و از اخبار ايشان كمي بر جاي گذاشت» (ص ٣٣٧).

صفت «آذريه» كه ابن حوقل و همچنين اصطخري به «اُشنه» داده‌اند به جهت واقع ‌شدن اين شهر در سرزمين آزربايجان بوده است. آنها با آوردن صفت آذريه قصد تاكيد بر اين واقعيت را داشته اند كه شهر اشنه جزء آزربايجان است، نه نواحي همسايه اش يعني آديابن (شامل اربيل و موصل). منبع: محمد، ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل (ایران در صوره ‌الارض)، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران، امیركبیر، ١٣٦٦

مؤلف ناشناخته، كتاب حدودالعالم من المشرق الي المغرب‌، (تاًليف ٣٧٢ قمري،٩٨٢ ميلادي):

مؤلف ناشناخته كتاب‌ حدودالعالم‌ من المشرق الي المغرب از كتابهاي‌ كلاسيك‌ جغرافيايي ‌به زبان فارسي، حدود ناحيت ويا مملكت آزربايجان را در شمال محدود و مجاور به روس، خزران و سرير (در قفقاز شمالي و روسيه جنوبي)، در غرب روم (در تركيه مركزي)، در جنوب غربي جزيره [٧] (بين النهرين شمالي، شامل بر مناطق كردي شمال عراق، شرق سوريه و جنوب تركيه) و عراق عجم و عرب دانسته است.

وي مي گويد: "مشرق اين ناحيت [آزربايجان] حدود گيلان است. و جنوب وي حدود عراق است و جزيره. و مغرب وي حدود روم است و سرير. و شمال وي حدود روس است و خزران. و اين جايهاست بسيار٬ با نعمت‌‌‌‌ترين ناحيتهاست اندر اسلام و ناحيتيست آبادان و با نعمت بسيار و آبهاي روان و ميوه‌هاي نيکو و جايگاه بازرگانان و غازيان..." منبع: حدود العالم من المشرق الي المغرب، تهران، ١٣٤٠، به كوشش منوچهر ستوده، با مقدمه بارتولد، چاپ دانشگاه تهران، ص ١٥٧-١٥٩

تاريخ قم، ترجمه حسن بن محمد بن حسن قمي ، (تاليف ٣٧٨ قمري، ٩٨٨ ميلادي)

مؤلف تاريخ قم، شهر سقز (برزه) در استان كردستان را جزئي از آزربايجان دانسته است. وي از قول شخصي به نام همداني در "كتاب خود" از آتشي به نام" ماجشنسف" سخن مي‌گويد كه "آتش كيخسرو بود به موضع برزة آزربايجان، و انوشروان آن را به شيز [تخت سليمان، به تركي سوغورلوق] كه اولين موضعي است از مواضع آن ناحيت" نقل كرد.

منبع: مؤلف تاريخ قم، كتاب را به زبان عربى براى صاحب بن عبّاد تأليف كرده است، اما اكنون دسترسى به كتاب به جز از طريق ترجمه پنج باب اول از بيست باب كتاب كه در سالهاي ٨٠٥ و ٨٠٦ قمري توسط حسن بن على بن حسن بن عبدالملك قمى به فارسى ترجمه شده ممكن نيست. (صفحات ٨٨ و ٨٩)

محمد‌بن‌احمد ابوريحان بيروني، الآثار الباقيه عن القرون الخاليه (٤٤٠-٣٦٢ قمري،٩٧٢- ١٠٤٨ ميلادي)

عده اي از مورخين اسلامي محل تولد زردشت را در آزربايجان دانسته اند (اين ادعا امروزه تقريبا به طور قطعي رد شده است). نام سه شهر آزربايجاني براي اين امر به پيش رانده شده است. "موصل"، "ري" در شرق آزربايجان و "اورميه" در غرب آن. ابوريحان بيروني از مورخيني است كه در باره آزربايجاني بودن زرتشت در كتاب آثار الباقيه عن القرون الخاليه خود سخن گفته است.

ابوريحان بيروني دانشمند برجسته‌ ازبكستاني، در شهر كاث از شهرهاي ولايت خوارزم به دنيا آمد. پدرش، ابوجعفر احمدبن ‌علي انديجاني، اخترشناس دربار دولت توركي خوارزم‌شاه در رصدخانه‌ گرگانج بود. بيروني در كتاب خود الآثار الباقيه عن القرون الخاليه به هنگام صحبت از زرتشت به امتداد حدود آزربايجان تا موصل (ناحية معروف به آديابِن) توسط روميان اشاره كرده و مي گويد: "سپس زرادشت پسر سفيد تومان آزربايجاني آمد...... روميان مدعي بودند كه وي از اهالي موصل است. و گويا بر اين سخن افزوده اند كه مرزهاي آزربايجان تا حدود موصل است. ("ثم اتي زرادشت بن سفيد تومان الآزربايجاني..... و زعم الروم انه كان من الموصل و لعلهم اضافو في هذا القول حدود آذربيجان الي حدود موصل.....")

آنچه از اين گفته استناد مي شود اين است كه روميان زرتشت را از اهالي موصل دانسته و در اين قول حدود آزربايجان را تا به حدود موصل مي دانسته اند. اين اشاره وي از جهت جغرافياي تاريخي آزربايجان داراي اهميت است زيرا موصل شهري در شمال شرقي اقليم موسوم به كردستان در شمال عراق است و آزربايجاني دانستن اين شهر كه در ساحل دجله قرار دارد به معني آزربايجاني دانستن همه سرزمين شرق دجله تا مرز ايران يعني تقريبا كل كردستان عراق مي باشد.

ياقوت حموي رومي، كتاب معجم البلدان، (متوفي ٦٢٣ قمري، ١٢٢٦ ميلادي)

ياقوت حموي رومي از نويسندگان‌ و تاريخ‌ نگاران‌ جغرافي‌نويس ‌بنام‌ قرن‌ هفتم‌ هجري در كتاب معجم البلدان و در كتاب دیگر خود «برگزیده مشترك» شهر فعلا كردنشين اوشنو (اشنويه) و جوذمه در شهرستان سقز استان فعلي كردستان را واقع در آزربايجان دانسته است.

ياقوت در ذيل «اشنه» مي‌گويد: من خود آن شهر را ديده‌ام كه در طرف اذربيجان واقع است از سوي «اربل»، ميان آن و اروميه دوروزه راه و ميان آن و اربل پنج‌روزه راه است. او اربل را از اعمال موصل - كه طبق برخي منابع باستاني داخل در سرزمين آزربايجان قلمداد شده – شمرده است. (٢٨٤-١). وي در باره جوذمه نيز مي گويد كه رستاقي از رستاقهاي آزربايجان در جبل است: "جوذمه بالميم، رستاق من رساتيق أذربيجان في الجبل". بنابر اين وي بخشي از جبل در ايران مركزي را نيز جزئي از آزربايجان شمرده است (ايالت جبال در آن زمان معادل عراق عجم بود).

منبع: ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله، یاقوت حموی، معجم البدان، ج ١، (بیروت، دارصادر، ١٩٥٥ ميلادي).
منبع: نام اصلي كتاب برگزيده مشترك به عربی المشترك وضعاً و المفترق ضفعاً است كه توسط محمد پروین گنابادی تحت عنوان برگزیده مشترك یاقوت حموی ترجمه و چاپ شده است.

عماد الدين اسمعيل بن محمد بن عمر، المعروف به ابوالفداء، كتاب تقويم البلدان، (تاليف ٧٣٢ قمري- ١٣٣١ ميلادي)

ابوالفداء مرزهاي مملكت آزربايجان در شمال را [تحت حدود ولايت آران] دربند قفقاز و تفليس [پايتخت گرجستان]؛ در جنوب را [تحت حدود ولايت آزربايجان] دينور (در شرق استان كرمانشاهان) و حلوان (در غرب استان كرمانشاهان در مرز عراق) و شهرزور (در استان سليمانيه عراق)؛ در غرب را اندكي از جزيره و جوار دجله (بين النهرين شمالي، شامل همه مناطق كردنشين شمال عراق و بخش عظيمي از ناحيه كردنشين جنوب شرقي تركيه)؛ و در شمال غرب را ارمنيه دانسته است.

ابولفدا پيرامون حدود ولايت آزربايجان و ولايت اران چنين مي‌نويسد: "حد شرقي آن [آزربايجان] بلاد ديلم است و حد جنوبي آن عراق عجم يعني حلوان و اندكي از جزيره". و نيز "حد اران از باب (دربند قفقاز) است تا تفليس، تا نزديك رود ارس، تا مكاني معروف به حجيران. و آزربايجان از حد حجيران است تا حد زنجان، تا حد دينور، تا حلوان و شهر زور و مي‌پيچد تا منتهي به قرب دجله گردد و بر حدود ارمينيه پيوندد". منبع: ابوالفدا تقویم البدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٩ ص ٣٨٦.

با اين وصف وي بخش اعظم مناطق در حال حاضر كردنشين ايران، عراق، سوريه و بخش عظيمي از ناحيه كردنشين جنوب شرقي تركيه را جزئي از مملكت آزربايجان شمرده است.

حمدالله مستوفي قزويني، كتاب نزهت القلوب، (تاليف ٧٤٠ قمري، ١٣٣٩ ميلادي)

حمداله مستوفي قزويني مورخ آزربايجاني مشهور قرن هشتم هجري قمري در كتاب خويش بنام نزهه القلوب، حدود مملكت آزربايجان را در شمال پيوسته با گرجستان و ارمن و در جنوب با عراق عجم و كردستان دانسته و شهر فعلا كردنشين اوشنو را جزء آزربايجان، بخشي از تومان خوي و در خارج كردستان شمرده است.

وي مي گويد: "بلاد آزربايجان ۹ تومان است، بيست و هفت شهر دارد، در بيشتر مناطق اين مملکت هوا سرد و در بعضي مناطق ملايم است، حدودش با ايالت عراق عجم، موغان، گرجستان، ارمن و کردستان پيوسته. طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ، عرضش از بجروان تا سيپان ۵۵ فرسخ مي باشد." به گفته وي تومان خوی در آزربايجان شامل چهار شهر خوی، سلماس، ارومیه و اشنویه بوده است.

بنا به حمدالله مستوفي شهرهاي آزربايجان عبارتند از: "تبريز، اوجان، طسوج، اردبيل، خلخال، دارمرزين، شاهرود، مشكين، انار، ارجاق، اهر، تكلفه، خياو، درآورد، قلعه كهران، كليبر، گيلان فصلون، مردان قم، نوذر، خوي، سلماس، اروميه، اشنويه، سراو (سراب)، ميانج (ميانه)، گرمرود، مراغه، دهخوارقان، بسوي، نيلان [ليلان]، مرند، دزمار، زنگيان، زنور، كركر [گرگر]، نخجوان، اردوباد، اجنان، آزاد، ماكويه". منبع: حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، به تصحیح گای لسترنج، تهران دنیای كتاب، ١٣٦٣ صص ٨٥ ٬ ١٠٢)

تقسيمات اداري و كشوري مملكت آزربايجان در عهد صفوي

در كتاب "ماهيت تحولات در آسياي مركزي و قفقاز" از انتشارات وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي‌ايران، به هنگام اشاره به تقسيمات اداري و كشوري مملكت آزربايجان، شهر كردنشين بايزيد در تركيه جزء آزربايجان شمرده شده و چنين نوشته شده است:

در دوران صفويه اين امپراتوري بزرگ به بيست ايالت تقسيم شده بود. ايالت آزربايجان به مرکزیت تبریز – در عین حال پایتخت ایران –يكي از مهمترين اين ايالتها بود و خود به چهار واحد اداري كشوري به نام بيگلربيگي تقسيم ميشد.

بيگلربيگي تبريز: در برگيرنده استانهاي كنوني آزربايجان٬ گيلان٬ زنگه زور و قزوين.
بيگلربيگي قره باغ: دربرگيرنده گنجه٬ بردع٬ برگشاد٬ لوري و جوانشير
بيگلربيگي چخورسعد: در برگيرنده ايروان٬ نخجوان٬ ماكو٬ و بايزيد
بيگلربيگي شيروان: در برگيرنده باكو٬ شماخي٬ شكي٬ شيروان٬ قوبا و ساليان

اين بيگلربيگيها كه در متون، كتابها و مدارك دولت صفوي به اسم آزربايجان مورد خطاب قرار ميگرفتند، تابع والي آزربايجان كه از سوي شاهان صفوي منصوب مي‌شد و در تبريز بر تخت مينشست بوده و با مدیریت والیان متعدد که سپهسالار آزربایجان نیز نامیده می شدند اداره میگرديدند.

محمود میرزای قاجار، کتاب «سفینه المحمود»، تالیف ١٢٤٠ قمري، ١٨٢٤ ميلادي:

محمود میرزای قاجار در کتاب خويش "سفینه المحمود" حدود مملكت آزربايجان را با دقت تمام ترسيم كرده است. وي حدود شمالي آزربايجان شمالي (آزربايجان قفقاز) را به دربند در داغستان روسيه و گرجستان در قفقاز؛ و حدود غربي آزربايجان غربي (آزربايجان تركيه) را در غرب به ارزروم (ارضروم) در شمال شرق تركيه مي رساند. او شهرهاي اوردوباد، ايروان، قره باغ، شكي، شروان، دربند، قبه، باكو، بيلقان در قفقاز و همچنين شهر تالش در ساحل درياي خزر، شهر همدان و شهر فعلا كردنشين ساوجبلاق (مهاباد) در شمال غرب ايران را از شهرهاي معروف مملكت آزربايجان دانسته است.

وي مي گويد: «مملکت آذربایجان و تشخص ولایات آن: در ابتدایش از رودخانه قیزیل اوزن است و انتهایش به گرجستان متصل، از طرفی به ارزنه الروم و دربند. معروف به چند شهر است، اعظم [آنها] دارالسلطنه تبریز. قصبات و شهرهای معروفش به این تفصیل است: اردبیل، اهر، مشکین، سراب، خلخال، تبریز، مرند، اردوباد، ساوجبلاق، سلماس، خوی، نخجوان، ایروان، گنجه، قره باغ، شکی، شروان، دربند، قبه، بادکوبه، تالش، بیلقان، ارومی، صائین قلعه، همدان. اهل آن دیار به صداقت معروفند و اغلب ترک زبانند».

نشريه آچيق سوز، ژانويه ١٩١٨

حدود جنوب غربي آزربايجان و شمول آن بر استانهاي كردستان و كرمانشاهان بعدي تا ربع اول قرن بيستم و پيش از روي كار آورده شدن حكومت پهلوي در ميان آزربايجانيان امري مبرهن و معلوم بوده هنوز از حافظه ها پاكسازي نشده بود. چنانچه نشريه آچيق سوز چاپ باكو در سرمقاله مورخ ١٧ ژانويه ١٩١٨ خود كه در آن به موضوع آزربايجان ايران پرداخته، حدود جنوب آزربايجان را در استان كرمانشاهان ذكر كرده است. در اين مقاله مرزهاي تاريخي آزربايجان از كوه‌هاي قفقاز در شمال تا كرمانشاه در جنوب، تفليس در غرب و درياي خزر در شرق توصيف مي گردد. به عقيده آچيق سوز تقصير دو پاره شدن مملكت آزربايجان و ملت ترك آزربايجاني به گردن توسعه‌ طلبان روس و طبقه حاكمه ايران بود كه با سياست‌هاي نادرستي كه اتخاذ كردند اين وضع را پيش آوردند. علاوه بر اين به عقيده نويسنده آچيق سوز «اين حق طبيعي مسلمان‌هاي جنوب قفقاز بود كه قلمرو خود را آزربايجان بنامند» و آرزو كرده بود كه «يك روز برادرهايشان در جنوب بتوانند به آنها ملحق شوند.» (آچيق سوز، ١٧ ژانويه ١٩١٨)

دكتر حسین آلیاری

دكتر حسين آلياري با استناد به نگاشته‌های جهانگردان و جغرافی نگاران اسلامی نام شهرهای آزربایجان را به شرح ذیل آورده است: «تبریز، اردبیل، مراغه، خنج، ورثان، سیر [سنه]، میانج [میانه]، برزه [جنوب دریاچه ارومیه]، ارومیه، جابروان [جنوب دریاچه ارومیه]، خوی، مرند، گلسره [كولسره] در ٥٣ كیلومتری مراغه در شرق گل تپه، باجروان، برزند [در شمال اردبیل]، سلماس، شیز [گنجك = تحت سلیمان، به تركي "سوغورلوق"]، سلق [رستاق السلق]، نریز [در مشرق ارومیه]، سندبابا، سابرخاست [مياندوآب = قوشاچاي]، سراو [سراب جغرافی‌نویسان اسلامی سراه ضبط كرده‌اند]، ماینهرج [میان دینور و سیر]، بذ، میمذ، نیر، زنجان». منبع: دكتر حسین آلیاری، نام شهرها و وضع راه‌های آذربایجان در قرون نخستین اسلامی. نشریه دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ص ٨٣

در اين ليست شهرهاي سير (سنه)، برزه (سقز)، ماينهرج امروزه در استانهاي كردستان و كرمانشاهان واقع اند. بدين ترتيب به اعتقاد دكتر حسن آلياري طبق نگاشته هاي دوره اسلامي شهرهاي سنندج، سقز و ماينهرج و سرزمينهاي واقع در شمال آنها در استانهاي كردستان و كرمانشاهان همه جزئي از آزربايجان بوده اند.

توضيحات در باره نام چند شهر آزربايجاني و مناطق حدي آزربايجان در دوره اسلامي:

[١]- جوذمه: واقع در شهرستان سقز در استان كردستان. بلاذري رستاق جوذمه را از كوره بَرْزه (سقز) آزربايجان؛ و ياقوت حموي رومي آنرا رستاقي از رستاقهاي آزربايجان در جبل معرفي كرده است. محل دقيق امروزي آن در شهرستان سقز معلوم نيست. «رستاق» به قول ياقوت هر موضعي است كه در آن مزرعه‌ها و قريه‌ها باشد و به شهرهايي مانند بصره و بغداد گفته نمي‌شود و اخص از «كوره» و «استان» است.

[٢]- سيسر (سنه، سنندج، سيسر صدخانيه): "سيسر" و يا "سيسر صد خانيه" در جنوب غربي آزربايجان واقع بوده و از طرف ماركوارت و پاولي و.... با سِنَه (سنندج) واقع در استان كردستان امروز تطبيق مي‌شود. سيسر در اكثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذكر شده است.

[٣]- ماي‌نهرج: "ماينهرج" میان دینور و سیسر (سنندج) و در شهرستان دينور در استان كرمانشاهان امروزي واقع است. عده اي اين نام را به شكل «ماذبهرگ» و به معني يعني ديدبان ماد به اين اعتبار كه اينجا آغاز ناحية وسيع ماد بوده دانسته اند. ماينهرج در اكثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذكر شده است.

[٤]- برزه (سقز): "برزه" بر سر راه مراغه به سيسر (سنندج) بوده است. مينورسكي محل برزه را در سقز كنوني حدس زده است. سقز (ساققيز) نام تركي اين شهر بوده به معاني سقز، صمغ، كشمش، مخمر و ... است. برزه در اكثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذكر شده است.

اصل نوشته بلاذري در باره سيسر چنين است: "سيسر بكسر أوله وبعد الياء سين أخرى وآخره راء بلد متاخم لهمذان قالوا سمي سيسر لأنه في انخفاض من الأرض بين رؤوس آكام ثلاثين فمعناه ثلاثون رأسا وهي بين همذان وأذربيجان حصنها ومدينتها استحدثت في أيام الأمين بن الرشيد وفيها عيون كثيرة لا تحصى وكانت تدعى صدخانية لكثرة عيونها ومنابعها ولم تزل سيسر وما والاها مراعي لمواشي الأكراد وغيرهم حتى أنفذ المهدي إليها مولى له يعرف بسلمان بن قيراط وأبوه صاحب الصحراء التي تسمى صحراء قيراط ببغداد ومعه شريك له يعرف بسلام الطيفوري وكانت سيسر مأوس الذعارد فاجتمع في أيدي سلمان والطيفوري ماشية كثيرة فكتبا إلى المهدي يعرفانه ذلك فأمرهما ببناء حصن يأويان إليه مع المواشي التي معهما فبنيا مدينة سيسر وحصناها وسكناها وضم إليها رستاق ماينهرج من الدينور ورستاق الجوذمة من أذربيجان من كورة برزة ورستاق خانيجر فكورت بها الرساتيق وولى عليها عاملا برأسه إلى أن كان أيام الرشيد كثر الذعار بنواحيها فلما كان أيام فتنة الأمين والمأمون تغلب عليها مرة بن أبي مرة العجلي ومنع الخوارج فلما استقر أمر المأمون أخذت من يد مرة وجعلت في ضياع الخلافة وهذا آخر ما وقع لي من خبرها"

[٥]- دينور (دينهور، ماه الكوفه): نام يکي از دهستانهاي چهارگانه بخش صحنه شهرستان کرمانشاه در استان كرمانشاهان است. همچنين در دهستان حسن آباد بخش کليبر شهرستان اهر آزربايجان دهي با همين نام موجود است. در دوره اسلامي از دينور به شكل شهري از توابع جبل که نزديک قرميسين (خرميسين) قرار دارد ياد شده است. لسترنج مي نويسد خرابه هاي شهر دينور در حدود بيست و پنج ميلي مغرب کنگاور در حاشية شمال‌ شرقي دشتي حاصلخيز قرار گرفته و توسط رودخانة دينور كه از کوههاي باختري کندوله شمالي سرتخت و بخش سنقر و کوههاي دهستان خدابنده لو سرچشمه گرفته مشروب مي‌شود. تاسيس شهر دينور را که نام آن در مآخذ سرياني به شكل دينهور آمده به دورة سلوكيان يا قبل از آنها نسبت مي‌دهند. در اينجا نيز مانند کنگاور مهاجرنشين‌هاي يوناني ساكن بوده‌اند. دينور در زمان خلافت معاويه به ماه‌ الكوفه معروف شد زيرا عايدات آنجا به مستمريهاي اهل كوفه اختصاص يافته بود، همانند نهاوند که معروف به ماه البصره بود. امير تيمور خاقان ترك ساخلويي از لشکريان خود را در آنجا مستقر کرد. دينور در منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان ذكر شده است.

[٦]- حلوان (خارا، خلمنو): حلوان يا به ‌قول يونانيان خارا بر ساحل چپ رودخانة حلوان در طاق‌گرا در شهرستان سر پل ذهاب در استان كرمانشاهان قرار دارد. حلوان كه در زمان آشوريها خلمنو نام داشته بنا به گفتة ابن‌ حوقل در قرن چهارم هجري به بزرگي دينور بوده است. مقدسي مي گويد در خارج شهر يهوديان معبدي داشتند كه مورد احترام آنها بود. حلوان در منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان ذكر شده است.

[٧]- شهرزور (زور، سورا): خره اي وسيع بين اربيل و همدان بود. امروزه در خاک عراق شهرکي بنام زور (سورا) در شمال شرقي سليمانيه نزديک مرز ايران و عراق، در طرف مقابل شهرستان مريوان استان كردستان وجود دارد. اتابک زنگي از اتابکان قرن ششم هجري (١٤ ميلادي) شهرزور را تصرف کرد و مظفرالدين گوکبري (گٶك بٶري= گرگ آبي) اتابک اربيل در زمان ياقوت حموي در اين شهر مستقر گرديد. شهرزور در بسياري از منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان ذكر شده است.

[٨]- جزيره: جلگه پهناور بين النهرين در عراق كه دو رود بزرگ دجله و فرات در آن جريان دارد از دو بخش تشكيل يافته است. قسمت شمالي و يا "جزيره" و قسمت جنوبي و يا "عراق". اكثر جغرافى نويسان مسلمان مرز بين دو بخش بين النهرين يعنى عراق و جزيره را خطى قرار داده اند كه تقريبا از شهر تكريت در شمال بغداد به سمت غرب امتداد مى يافت. اين خط مرزى رود فرات را از جنوب شهر (عانه) در محلى كه اين رود به طرف جنوب خميدگى بزرگى پيدا مى كند قطع مى نمايد.

الف- جزيره: اعراب قسمت شمالى بين النهرين را كه داراى مراتعى سر سبز بوده به دليل قرار گرفتن در ميان آب دو رود دجله و فرات به هنگام طغيان (جزيره) مي ناميدند. جزيره خود به سه بخش تقسيم مى شد كه هر بخش را (ديار) مى گفتند و عبارت بودند از: ديار بكر، ديار ربيعه و ديار مضر كه از نام سه قبيله اى كه قبل از ظهور اسلام در آنجا ساكن بوده اند گرفته شده است. شهر (آمد) كه در ساحل رود دجله و در جنوب تركيه قرار داشت مركز دياربكر و محل سكونت بكريان؛ (موصل) كه در ساحل رود دجله و در شمال عراق قرار داشت بزرگ ترين شهر ديار ربيعه و محل سكونت قبيله ربيعه؛ و (رقه) محل سكونت مضريان بود كه در ساحل رود فرات و در شمال سوريه قرار داشت. بخش اعظم جزيره و بويژه ديار ربيعه در متون دوره اسلامي جزء آزربايجان شمرده شده است.

ب- عراق: قسمت جنوبى بين النهرين توسط اعراب (عراق) ناميده ميشد. كلمه (عراق) (ساحل دريا به طور درازا)، (بستر رودخانه از ابتداى جريان تا ريزش به دريا) و (پايين تا بالاى رودخانه) معنى شده و به معنى صخره و ساحل هم آمده است. قسمت جنوبى به دليل رسوبى بودن خاك آن بسيار حاصل خيز بوده و نخلستان هاى پر ثمر آن از نهرهايى كه از دجله و فرات منشعب شده اند سيراب مى گردد.

Wednesday, February 13, 2008

رسمی شدن زبان ترکی در عراق

۲۴ دوندوران, ۱۳۸۶, ۰۸:۴۰

تركمن هاي عراق خواسته هاي خود را در هفت ماده تقديم مراجع دولتي عراق كردند خلاصه مواد مذكور بشرح زير است :

١- رسمي شدن زبان تركي درعراق
٢- تخصيص بودجه عراق به نسبت جمعيت ومناطق به تركمن ها
٣- تفويض پست هاي سياسي اداري عراق به تركمن ها به نسبت جمعيت
٤- تفويض مديريت كل ادارات كركوك و مناطق ترك نشين عراق به تركمن ها به نسبت جمعيت
۵-ممنوعيت تجاوز به اماكن واراضي تركمن ها تصويب شود
٦-در پروژه هاي عمراني به نسبت جمعيت سهم مشخصي به تركمن ها داده شود
٧- مليت تركمن ها به همراه مليت عرب وكرد به رسميت شناخته شود

قایناق: کرکوک نت

Saturday, February 02, 2008

درخواست تركمن‌هاي عراق براي تشكيل نيروي نظامي ويژه

درخواست تركمن‌هاي عراق براي تشكيل نيروي نظامي ويژه

جبهه تركمان عراق تشكيل يگان‌هاي نظامي تركمن در كنار يگان‌هاي ارتش جهت بر عهده گرفتن مسووليت‌هاي امنيتي مناطق تركمن نشين همانند نيروهاي پيشمرگ در منطقه‌ي كردستان عراق را خواستار شد.

به گزارش پايگاه اينترنتي المحيط، جبهه‌ي تركمان عراق از بزرگترين احزاب تركمن در كركوك، اظهار داشت: ما بار ديگر درخواست خود از دولت جهت حمايت از تركمن‌هايي كه با كشتار دسته جمعي در مناطق‌شان روبرو هستند را مطرح مي‌كنيم و تشكيل يگان نظامي تركمن جهت حمايت از مناطق تازه، داقوق، طوزخورماتو، امرلي و سليمان بيك واقع در جنوب كركوك را خواستار هستيم.

اين جبهه در همين حال تهديد به تشكيل يگان ويژه‌اي جهت حمايت از مناطق تركمن نشين كرد.

در بيانيه‌ي جبهه تركمن عراق آمده است: مقامات محلي هيچ تدابير جدي براي حفظ امنيت مناطق تركمن نشين اتخاذ نكرده‌اند و دولت عراق در برابر جنايت‌ها عليه مردم تركمن ساكت نشسته است.

از سوي ديگر، جلال طالباني رييس جمهور عراق، دستور سياستي عاقلانه و منطقي جهت حل مشكلات استان كركوك و از جمله تركمن‌ها را خواستار شد و در اين راستا دستور تشكيل شوراي مشورتي جهت حل و فصل مشكلات تركمن‌ها را در كركوك صادر كرد.

طالباني در نشست با شخصيت‌هاي تركمن‌ كركوك بر لزوم تحكيم برادري و همزيستي ميان اقشار مختلف مردم كركوك تاكيد كرد.

وي تاكيد كرد: تركمن‌ها بويژه تركمن‌هاي شيعه در زمان صدام تحت ظلم و ستم زيادي بودند و بسياري از آنها آواره شدند، لذا كركوك بايد از حمايت بيشتر برخوردار باشد چرا كه نظام صدام وجود تركمن‌ها را انكار مي‌كرد.isna

Tuesday, December 04, 2007


'Kerkük'te 1957'nin verilerini baz alacağız'

Irak'ın kuzeyindeki Kürt yönetimi, Kerkük'ün statüsünü belirleyecek referandum için 1957 nüfus sayımının temel alınacağını açıkladı. Kerkük'te bu yıl içinde nüfus sayımı yapılamadığı için referandum ertelenmişti.

Kürt Parlamentosu'na bağlı 140.Maddeyi Uygulanmasını İzleme Yüksek Komisyonu, bugün Parlamento Başkanı Yardımcısı Dr. Kemal Kerkuki yönetiminde toplandı. Toplantıda, Irak Anayasası'nın 140. maddenin uygulanması yönünde atılan adımlar değerlendirildi. Toplantıda, Irak Parlamentosu 140. maddeyi Uygulama Yüksek Komisyonunun sürece ilişkin olumlu ve iyi adımlar attığı ve komisyonun çalışmalarının devam ettiği dile getirildi.

Peyamner Ajansı'nda yer alan habere göre toplantıda, "Kerkük referandumu için 1957 yılında yapılan nüfus sayımının temel alınacağı ve aslen Kerküklü olduğunu kanıtlamayanların -Kürt olsun Arap olsun farketmez- referanduma katılmayacakları" belirtildi. Toplantıda, "Komisyonun toplantılarının koordineli bir şekilde devam edeceği" belirtildi.

Tuesday, November 06, 2007



آذربايجان هؤکومتي عراق تورکمنلرينه يارديم ائده جک

تحصيل و مدنيت نازيرليکلري کونکرئت تکليفلريني آچيقلاديلار.

معلوم اولدوغو کيمي، ۰۳-۱۰ سپتامبر تاريخلري آراسيندان آسيا ديالوقو ايجتيماعي بيرليگي عراق تورکمن جبهه سي ليدئرلري نين آذربايجانا بير هفته ليک سفريني تشکيل ائتميش و لوببي چاليشماسيني حياتا کئچيرميشدي.

بو لاييهه چرچيوه سينده عراق تورکمنلري نين پروبلئملرينه هسر اولونموش سيمپوزيوم کئچيريلميش، İTC رهبرليگينه داخيل اولان شخصلردن عيبارت هئيتين آذربايجانين دؤولت قوروملاري، سياسي پارتييالاري، غئيري-هؤکومت تشکيلاتلاري، مئديا قورولوشلاري ايله جيدي گؤروشلري تشکيل اولونموشدو.

همين سيمپوزيوم و گؤروشلرده آذربايجاندان عراق تورکمنلرينه جيدي دستک وعد اولونموشدو.

آرتيق دؤولت قوروملاري بو وعدلرين گئرچکلشديريلمه سي ايستيقامتينده آدديملار آتماغا باشلاييبلار. خاريجي ايشلر نازيرليگيندن آسيا ديالوقو ايجتيماعي بيرليگينه داخيل اولان مکتوبدا آذربايجان هؤکومتي نين عراق تورکمنلرينه ائديله جک يارديملاردان سؤز آچيلير. نازير موعاويني خلف خلفووون ايمضاسييلا بيرليگي گلن مکتوبدا دئييلير کي، خاريجي ايشلر نازيرليگي عراق تورکمنلري ايله باغلي تحصيل و مدنيت و توريزم نازيرليکلرينه رسمي سورغو گؤندره رک مووافيق جاوابلار آليب.

تحصيل نازيرليگي نين جاواب مکتوبوندا دئييلير کي، آذربايجان هؤکومتي عراق تورکمن جبهه سي اوچون تورکمنلرين آذربايجان عالي مکتبلرينده تحصيل آلمالاري مقصديله دؤولت حسابينا لازيمي ميقداردا کووتالار آييرا بيلر. جاوابدا بيلديريليب کي، بو مسئله موثبت هلل اولوناجاغي تقديرده، نازيرليک مووافيق تدبيرلري حياتا کئچيره بيلر.

مدنيت و توريزم نازيرليگين ايسه ايراق تورکمنلرينه چاپ محصوللاري نين ايستحصالي، عراق اراضيسينده يئرلشن تورک مدني ايرسي نين سيياهييا آلينماسي و اينوئنتارلاشديريلماسي، سيلاهلي موناقيشه دؤوروندن سونرا آبيده لرين برپاسي، بيرگه ائتنوقرافيک، مدني، تاريخي، علمي اثرلرين حاضيرلانماسي و نشري، آذربايجانين توريزم اوزره تحصيل موسسيسه لرينده عراق تورکمنلري نين تحصيل آلماسي، تورکسوي طرفيندن عراقين تورکديللي اهاليسينه دستگين کوورديناسيياسي ساهه لرينده يارديم گؤستره بيله جگيني بيان ائديب.
axcp

Thursday, October 11, 2007



بیات

قبیلة ترک از قبایل بیست و دوگانة اغز (غز * ) پراکنده در ایران افغانستان ترکمنستان ازبکستان جمهوری آزربايجان ارمنستان ترکیه سوریه و عراق . واژة بیات که به صورت «بایات » هم ضبط شده به معنای بادولت و پرنعمت است . اصل این قبیله در نسبنامه های افسانه ای ترکان به «بای آت » پسر دوم گون خان پسر اغوزخان می رسد (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 39 حمدالله مستوفی 1362 ش الف ص 566 تاریخ قزلباشان ص 24 قائم مقام ص 403). قبیلة بیات همچون سایر قبایل بزرگ ترک علامتی مخصوص داشته که شکل آن در منابع متفاوت است (کاشغری ص 172 رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 40 اوزون چارشیلی ج 1 ص 113). بیاتها طبق بعضی اخبار از روزگاران قدیم و پیش از مهاجرتهای گستردة خود به غرب آسیا در اطراف رودخانة قراموران یا بنابر ضبط حمدالله مستوفی (1362 ش ب ص 218) قارامران واقع در شمال چین می زیسته اند (قائم مقام همانجا). از اشارات جامع التواریخ برمی آید که گروههایی از این قبیله مشهور به «بایاوت » دهها سال پیش از آغاز سلطنت چنگیزخان در زمرة طوایف مغول درآمده بودند. اینان در تقسیم بندی قومی مغولان از جملة طوایف درلگین بودند که معرف مغولان عام و بی اصل و نسب است . دو شعبة معروف این طایفه «جدی بایاوت » و «کهرون بایاوت » بودند. اولی نام خود را از رودخانة جدی مغولستان اخذ کرده و دومی به دلیل زندگی در صحرا به این عنوان موسوم شده بود. اینان در لشکرکشیهای چنگیزخان و هولاکوخان به ایران شرکت داشتند (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 111ـ112 136ـ 138).

در قرون ششم و هفتم یک طایفة بزرگ ترک به نام «بیاووت » در صحرای خوارزم می زیستند که ظاهرا از طوایف یمک یا کیمک بودند (نسوی ص 38 329). به سبب انتساب ترکان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه و انتساب مادر ازلغ (اوزلاغ )شاه ولیعهد سلطان محمد به طایفة بیات امرای این طایفه در دربار خوارزمشاه صاحب نفوذ و قدرت شدند چنانکه قتلغ خان ] بیاووتی [ در رقابتی که بر سر جانشینی سلطان محمد خوارزمشاه پیش آمده بود به جانبداری ازلغ شاه قصد جان سلطان جلال الدین خوارزمشاه را کرد (همان ص 85 ابن خلدون ج 4 ص 754 اقبال آشتیانی ص 44). با این حال نمی توان قاطعانه بیات را با بیاووت و بایاوت یکی دانست . مجتبی مینوی در تعلیقات خود بر سیرت جلال الدین مینکبرنی (ص 329ـ330) تنها به طرح این سؤال قناعت کرده که آیا ارتباطی بین بیات و بیاووت هست یا نه . بعضی از پژوهشگران در سالهای اخیر تصریح کرده اند که «بایاوت »ها نه از قبایل مغول که همان بیاتهای ترک اند (قفس اوغلی ص 165 پانویس 21).

تاریخ ورود قبیلة بیات به فلات ایران چندان روشن نیست اما از برخی منابع تاریخی برمی آید که این مردم ظاهرا در اوایل قرن پنجم و مقارن حملات غزان و سلجوقیان در فلات ایران پراکنده شده و در مسیر کوچ نظامی خود تا صحاری شام و سواحل مدیترانه پیش رفته اند. در این پیشرویهای پرماجرا گروههایی از این قبیله بتدریج در بعضی نواحی خراسان بزرگ عراق عجم کردستان و لرستان استقرار یافتند. چنانکه خبر انتصاب امیرسنقر بیاتی (مقتول 511) به نیابت حکومت بصره از جانب امیر آق سنقر بخاری اقطاع دار این ولایت از سابقة دراز حضور بیاتها در ایران و عراق عرب حکایت می کند (ابن خلدون ج 4 ص 93). استقرار قبیلة بیات در بعضی نواحی غربی ایران پس از چندی به تشکیل دولت محلی کوچکی در اراضی میان لرستان کوچک و عراق عرب انجامید اما خصومت حاکمان بیات و اتابکان لر سرانجام به انقراض حکومت بیات منجر شد و اتابک شجاع الدین خورشید شاه حاکم لرستان که از دست اندازیهای مکرر ترکان بیات به متصرفات خویش خشمگین بود بر سر آنان تاخت . در نتیجه آخرین حاکم بیات هزیمت یافت و قلمرو او که به ولایت بیات مشهور بود به تصرف سپاه خورشیدشاه درآمد (حمدالله مستوفی 1362ش الف ص 553 معین الدین نطنزی ص 54 ـ 55 بدلیسی ص 60). نام ولایت بیات در قرون بعد نیز در منابع دیده می شود. عطاملک جوینی در نیمة دوم قرن هفتم در گزارش کوتاهی راجع به اشتغالات دیوانی خود در تاریخ جهانگشای از برانداختن باجهای قدیم بلاد تستر و بیات سخن گفته است (ج 1 ص 25). نام ولایت بیات در اواخر قرن هشتم در ردیف نامهای ولایات معتبری چون بغداد عراق عرب خوزستان و لرستان قرار گرفت (شمس منشی ج 2 ص 170ـ171). در قرون بعد نام این ولایت بر حوزة محدودی اطلاق می شد که مشهورترین ناحیة آن قلعة بیات بر سر راه دزفول و عراق عرب بود (نویدی ص 101). نادرشاه هنگامی که از عراق عرب به سوی خوزستان می رفت تا شورش محمدخان بلوچ را سرکوب کند بر سر راه خود در این قلعه توقف کرد (استرآبادی ص 223). ویرانة این قلعه امروزه در کشور عراق برجاست (لسترنج ص 69ـ70).

مشیرالدوله تبریزی (متوفی 1279) در شرح مأموریتش برای تشخیص و تعیین مرزهای ایران و عثمانی «قریة بیات » را از توابع پشتکوه لرستان دانسته و از پراکندگی بیاتها در توابع شوشتر و دزفول خبر داده است (ص 102).

میدان فعالیت سیاسی طوایف بیات در تاریخ ایران محدود به پشتکوه لرستان نبود گروههایی از اینان در جنگهای شیخ ابواسحاق اینجو (متوفی 758) و امیر مبارزالدین محمد مظفری (ح 700ـ 765) شرکت داشتند (وزیری کرمانی ص 384ـ385). در حکومت زندیه نیز بیاتها صاحب نفوذ بودند و مهر علی خان بیات اسلاملو از جمله بزرگان شیراز در زمان کریم خان زند و علی مرادخان زند بود (غفاری کاشانی ص 165 188 191 476). بیاتهای شیراز که تا اوایل قرن چهاردهم در یکی از گذرهای محلة اسحاق بیگ به خریدوفروش اسب اشتغال داشتند احتمالا بازماندگان طوایف چادرنشین بیات فارس بودند که بتدریج از شیوة زندگی پدران خود دست کشیده و یکجانشین شده بودند (فسائی ج 2 ص 919).

جمعی از بیاتها که در پایان مهاجرت طولانی خود به آناطولی و شام رسیده بودند در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به قره عثمان فرمانروای آق قوینلوها پیوستند و ظاهرا در جنگ وی با امیر چکم والی شام شرکت کردند (طهرانی ص 60 64 65 روملو ج 11 ص 27ـ30). پس از انقراض سلسلة آق قوینلو بسیاری از طوایف تشکیل دهندة آن اتحادیه از جمله طایفة بیات به دولت صفوی پیوستند ( تاریخ قزلباشان ص 8 21ـ29 هینتس ص 96). احتمالا بسیاری از طوایف خاک آناطولی را ترک گفته و به ایران آمده اند اما آثار آنان هنوز در بعضی روستاهای آناطولی و شام برقرار است ( ایرانیکا ذیل ماده ). این گروه از طوایف بیات را بعدها قره بیات نامیدند تا از بیاتهایی که از قبل در ایران می زیستند متمایز شوند. بر همین اساس طوایف بیات ایران را آق بیات یا بیات مطلق می خواندند (قائم مقام ص 403ـ404). ظاهرا تیرة شام بیاتی از تیره های تشکیل دهندة ایل قاجار (خورموجی ص 3) و از بیاتهای شام یا قره بیاتها بوده که پس از استقرار در آزربايجان به طوایف قاجار پیوسته است . بزرگان این طایفه از جمله امرای دربار فتحعلی شاه به شمار می آمدند (قائم مقام همانجا).

پیش از تشکیل دولت صفویه چندین طایفة چادرنشین ترک و مغول در دشتهای قزوین و ری و شهریار به سر می بردند (فریومدی ص 344 اولیاءالله ص 192ـ194 مرعشی ص 44). هر چند نام طوایف بیات در منابع اخیر نیامده است اما به نظر می رسد که این طوایف پیش از دولت صفوی در قسمتهایی از لرستان و عراق عجم سکونت داشته اند. این احتمال از آنجا تقویت می شود که شاه اسماعیل اول (حک : 905ـ930) در همان سالهای نخست سلطنت خود پس از آنکه آزربايجان و شیروان را از تصرف دولت عثمانی خارج کرد و آن نواحی را تحت حکومت خود درآورد جمعی از این طوایف را از عراق ] عجم [ به شابران و دربند تبعید کرد (باکیخانوف ص 93). بعدها بزرگان این طوایف با دربار روسیه پیوند یافتند و در جلب حمایت روسها کوشیدند (همان ص 165).

رؤسای طوایف بیات عراق عجم که ظاهرا بزرگترین گروه از طوایف بیات مطلق یا آق بیات به شمار می آمدند در سالهای سلطنت شاه طهماسب اول (930ـ984) از جمله بزرگان دولت صفوی محسوب می شدند. سلیمان بیگ و برادرش حسن بیگ یوزباشی قورچیان بیات پیش از اینکه به سبب رفاقت با اسماعیل میرزا پسر شاه طهماسب اول مغضوب شوند از امرای بزرگ و مقرب شاه صفوی بودند (نویدی ص 111 تاریخ قزلباشان ص 24). حتی صدماتی که شاه صفوی بر این طوایف وارد آورد مانع از اطاعت و خدمتگزاری آنان نشد. هنگامی که القاص میرزا برادر شورشی شاه طهماسب با حمایت سلیمان قانونی پادشاه عثمانی از عراق عرب تا قم پیش آمد جمعی از طوایف بیات عراق عجم که در حدود قم می زیستند به مقابله با القاص میرزا شتافتند. جنگجویان این طایفه در جنگ مغلوب و به دستور القاص میرزا کلیة اسرای طایفة بیات اعدام شدند ( عالم آرای شاه طهماسب ص 109). طوایف بیات عراق عجم همچنین مدتی در ملازمت و خدمتگزاری سلطان مصطفی میرزا پسر شاه طهماسب بودند. سلطان مصطفی میرزا که از دوستداران سلطنت برادر خود سلطان حیدر میرزا بود پس از قتل برادر به دست هواداران اسماعیل میرزا برادر دیگر خود به امیدنجات به میان طایفة بیات گریخت . حاجی اویس بیگ بیات حاکم طایفه که در ظاهر پذیرای شاهزادة متواری شده بود بازداشت محترمانة او را به قزوین اطلاع داد و پس از ورود شاه اسماعیل دوم (حک : 984ـ 985) به قزوین او را به حضور شاه رسانید (اسکندرمنشی ص 143 منجم یزدی ص 29ـ30 حسینی استرآبادی ص 55). در اوایل سلطنت شاه عباس اول (995ـ 1037) که حکومت قلمرو علیشکر ـ همدان ـ به محمد باقر میرزا پسر خردسال شاه عباس تفویض شد اغورلو سلطان بیات حاکم طایفه بیات و نواحی کزاز و کرهرود به نیابت از او به حکومت همدان رفت . اما شاهوردی خان لر حاکم لرستان کوچک که از مدتها قبل قصد تصرف بعضی مناطق تابعة همدان را داشت قلت یاران اغورلوسلطان را مغتنم شمرد و به بروجرد مقر او حمله برد. در این جنگ اغورلو سلطان کشته شد و لشکریان بیات متفرق شدند. تا اینکه شاه عباس خود به جنگ شاهوردی خان رفت و پس از شکست دادن او متوجه ایل بیات شد و کلیة مناصب موروثی اغورلو سلطان را به برادر او شاهقلی سلطان بیات تفویض کرد. وی که از تأخیر ایل بیات در امداد به اغورلو سلطان خشمگین بود به خواهش شاهقلی سلطان از مجازات ایل بیات درگذشت و پس از دریافت سه هزار تومان پول و سه هزار کره اسب بیاتی نژاد که همواره مورد توجه قزلباشان بود به قزوین بازگشت (اسکندرمنشی ص 352ـ353 بدلیسی ص 81ـ82 تاریخ قزلباشان همانجا).

گروهی از طوایف بیات دو قرن بعد به آقامحمدخان قاجار (حک : 1210ـ1211) پیوستند و سرانشان در زمرة بزرگان دربار قاجار درآمدند (سپهر ص 26 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 373). یکی از مشهورترین بزرگان این طایفه که در عهد ناصرالدین شاه (1264ـ1313) می زیست علینقی خان بیات ملقب به نظام لشکر و صمصام الملک است که از مالکان بزرگ ایران و سرکردة یکی از افواج نظامی آن روزگار بود. فرزندانش به نامهای ذوالفقارخان (صمصام الملک ) و عباسقلی خان (سهم الملک ) همانند پدرشان از بزرگان آن سامان به شمار می آمدند (اعتمادالسلطنه 1367 ش ج 2 ص 1615 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388 453). مرتضی قلی خان بیات * ملقب به سهام السلطان که بارها به وکالت مجلس شورای ملی و یکی دو بار به وزارت و صدارت رسید پسر عباسقلی خان است (بامداد ج 4 ص 69). امروزه تمامی طوایف بیات عراق عجم در محال کزاز و کرهرود و بعضی دیگر از روستاهای اراک سکونت دارند و به زراعت و دامداری روزگار می گذرانند (وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388). گروهی دیگر از طوایف بیات که در ماکو به سر می برند از اواخر سلطنت شاه عباس اول در این سامان استقرار یافته اند (اسکندرمنشی ص 793 فرامین فارسی ماتناداران ج 2 ص 507) و یا اینکه در اوایل سلطنت شاه عباس دوم (1052ـ1077) از ایروان به ماکو آمده اند. ریاست این مردم با مصطفی بیگ بیات جد حکام موروثی ماکو بود (نصرت ماکوئی ص 3ـ48). فرزندزادگان مصطفی بیگ در سلطنت قاجاریه و بویژه در صدارت حاج میرزا آقاسی (متوفی 1265) که خود از اعضای طایفة بیات ایروان بود حکومت چندین ناحیه از ایران را در دست گرفتند ( رجوع کنید به همان ص 16ـ 18). شاه عباس دوم در اواخر سلطنت گروههایی از طوایف ترک بیات منطقة قره باغ را به همراه طوایف دیگر به گرجستان انتقال داد. اینان اغلب در اطراف قلعه های اسلام آباد و شاه آباد و نصرت آباد که خود بنا کرده بودند اسکان یافتند. خصومت مذهبی و ستیزه جویی ترکان مهاجر سرانجام سبب جنگ میان آنان و گرجیان شد که در پی آن جمع کثیری از مهاجران ترک به قتل رسیدند (وحید قزوینی ص 288ـ289).

گروهی دیگر از طوایف بیات در کردستان عراق عرب سکونت داشتند که شاه طهماسب دوم (حک : 1135ـ 1145) بسیاری از آنان را به حوالی تهران و ساوجبلاغ کرج تبعید کرد (حکیم ص 757). در 1144 نیز نادرشاه که هنوز وکیل السلطنة شاه طهماسب دوم بود پس از اینکه کرکوک را به تصرف در آورد گروهی دیگر از این مردم را به خراسان تبعید کرد. اینان به روایتی به هرات رفتند و به روایت دیگر به طوایف بیات نیشابور پیوستند (استرآبادی ص 193 مروی ج 1 ص 254). طوایف بیات منطقة کرکوک در اوایل قرن حاضر مشتمل بر هفت طایفه بودند که در بیست و چند روستا نزدیک جبل حمرین و قره تپه به سر می بردند (ادموندز ص 303). نادرشاه همچنین در دورة سلطنت خود گروههایی از طوایف بیات و افشار و جوانشیر و شاهسون و بختیاری را به افغانستان تبعید کرد. اغلب اینان که در کابل اسکان یافتند با عنوان عمومی قزلباش نامیده می شدند. بزرگان این مردم تا سالهای سلطنت امیر عبدالرحمان خان عهده دار بعضی مناصب و مقامات مهم اداری و لشکری افغانستان بودند (فیض محمد ص 143ـ144). محلة قزلباش کابل یادگاری از همین مردم است .

گروه دیگر از طوایف بیات ایران که قدمت و سابقة حضور آنان در ایران به قبل از قرن دهم می رسد طوایف بیات نیشابورند که به قره بیات شهرت داشتند. وجه تسمیة قره بیاتها و تاریخ دقیق ورود آنها به خراسان روشن نیست . تشابه عنوان این طوایف با قره بیاتهای شامی این گمان را تقویت می کند که اینان احتمالا شعبه ای از قره بیاتهای شام بوده اند که پیش از قرن دهم به خراسان مهاجرت کرده اند. اما دلیل روشنی برصحت این مدعا در دست نیست تنها احتمال قابل اعتنا اخبار مهاجرت اجباری قره تاتارهای آناطولی است که در آغاز قرن نهم به دستور تیمور لنگ به سوی خراسان و ترکستان حرکت کرده بودند. گروههایی از این مردم هنگام مهاجرت از صفوف مهاجران گریختند و در گوشه و کنار مسیر مهاجرت پنهان شدند. اگر چه دربارة تاریخ ورود این طوایف به خراسان خبری در دست نیست اما از آنجا که اسکندر منشی این طوایف را در شمار طوایف جغتایی آورده است (ص 794) می توان گمان کرد که اینان نیز همانند گرایلیها و جلایرها و جمشیدیها پس از حملات مغولان به خراسان آمده باشند. شهرت و اعتبار این طایفه از سالهای آخر قرن دهم و مقارن اوایل سلطنت شاه عباس آغاز شد و تا اوایل قرن سیزدهم ادامه یافت . در سال 1000 قره بیاتها که از دو سه سال قبل پیشرویهای ازبکان را متوقف کرده و مانع سقوط تعدادی از شهرهای خراسان شده بودند سرانجام تسلیم قوای عبدالمؤمن خان ازبک شدند و بسیاری از بزرگانشان از جمله محمود سلطان پسر باباالیاس به قتل رسیدند اما سال بعد صفویان نواحی اشغالی خراسان را از دست ازبکان خارج ساختند. شاه عباس در ازای خدمات قره بیاتها املاک بزرگان بیات نیشابور را از جمیع مالیاتها معاف کرد و محمد سلطان پسر دیگر بابا الیاس را به حکومت اسفراین گماشت . حکومت اولاد باباالیاس به نیشابور هم کشیده شد و تا پایان سلطنت شاه عباس اول ادامه یافت (همان ص 333 337ـ339 794). طوایف بیات نیشابور در سالهای قدرت نمایی و سلطنت نادرشاه افشار (1148ـ1160) در اغلب جنگهای او شرکت داشتند و حکومت موروثی خوانین بیات بر نیشابور که تا اواسط سلطنت فتحعلی شاه (1212ـ 1250) ادامه یافت در همین سالها شکل گرفت (مروی ج 1 ص 81 109 ج 3 ص 961 1134). پس از قتل نادرشاه بعضی از رؤسای طوایف قره بیات نیشابور با استفاده از فرصت به دست آمده به قدرت نمایی پرداختند و به مقامات و مناصب عالی اداری و لشکری دست یافتند از جملة آنان صالح خان بیات بود که در 1160 از سوی عادلشاه افشار به حکومت فارس منصوب شده بود. وی تا 1168 که به دست شیخعلی خان زند کشته شد به همراه هاشم خان بیات سرکردة فوج بیات شیراز و حاکم فارس تا استقرار قطعی دولت کریم خان زند از جمله عوامل اصلی بحران و ناآرامی اوضاع و احوال فارس بود (مرعشی صفوی ص 121 کلانتر ص 48 فسائی ج 1 ص 583 ـ596). در سلطنت کوتاه مدت سید محمد صفوی متولی آستان قدس رضوی طایفة قره بیات نیشابور متحد او بود و صالح خان بیات با حفظ سمت عهده دار قورچی باشیگری و حاجی سیف الدین خان بیات نایب او بود (مرعشی صفوی ص 131). این طایفه در دفع حملات احمدخان ابدالی پادشاه افغانستان به نیشابور کوشید اما سرانجام در 1164 احمدخان بر نیشابور دست یافت و گروهی از طوایف بیات را به غزنه تبعید کرد (غبار ص 363). بازماندگان این مردم دست کم تا سالهای پایانی سدة سیزدهم در آن نواحی به سر می بردند (ریاضی ص 67 139). حکومت منطقة نیشابور در طول سلطنت شاهرخ افشار و آقامحمدخان و فتحعلی شاه قاجار در اختیار اولاد حسن خان بیات سردار معروف نادرشاه بود. عباسقلی خان بیات مختاری پسر حسن خان و جعفرخان پسر عباسقلی خان و علیقلی خان پسرجعفرخان تا اوایل سلطنت فتحعلی شاه به ترتیب حاکم نیشابور بودند. پس از شکست شورش علیقلی خان بیات و استقرار قدرت فتحعلی شاه در خراسان حکومت نیشابور از دست این خاندان خارج شد و پس از آن نفوذ و قدرت طایفة بیات نیشابور رو به کاستی نهاد و بتدریج از صحنة سیاسی و نظامی خراسان حذف شد. طوایف بیات نیشابور در قرنهای دوازدهم سیزدهم و چهاردهم بتدریج در روستاهای بلوک سرولایت و خرو اسکان یافتند و به زراعت و دامداری مشغول شدند (گلستانه ص 69 ـ71 75 طرب نایینی ص 107ـ 108 حکیم ص 757ـ 758 اعتمادالسلطنه 1362ـ1363 ش ج 3 ص 91 بامداد ج 1 ص 233ـ234 ج 5 ص 132ـ 135 ییت ص 343ـ344). یکی از آخرین قدرت نماییهای بزرگان بیات نیشابور شورش امام وردی خان بیات و پسرانش بود. وی که در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به حکومت نیشابور منصوب شده بود به حسن خان سالار بار پیوست و در جنگهای او با قوای دولتی شرکت جست . پس از پیروزیهای سلطان مراد میرزا حسام السلطنه بر قوای حسن خان سالار بار امام وردی خان از حسن خان جدا شد و شهر نیشابور را تسلیم حسام السلطنه کرد. وی در 1267 بر حاکم شهر یاغی شد و به اتفاق پسرانش در قلعه های حسین آباد و توزنده جان متحصن گردید اما شورش وی در هم شکست و قلاع حسین آباد و توزنده جان ویران شد (سپهر ج 3 ص 47 138).

تا همین اواخر چندین تیره و طایفه چادرنشین بیات در میان ایلات خمسه و قشقایی فارس و همچنین در میان ترکمنهای شمال ایران به سر می بردند (فیلد ص 256 264 کیهان ج 3 ص 80 376 پیمان ص 221 224 233 کتابچة نفوس استرآباد ص 238). غیر از این مردم هزاران خاندان شهری و روستایی دیگر در زنجان و تهران و کرج و شیراز و زرند و کرمان و مشهد و نیشابور و اراک و نهاوند و دیگر شهرهای ایران به سر می برند که با عنوان خانوادگی بیات شناخته می شوند.

منابع : ابن خلدون العبر: تاریخ ابن خلدون ترجمة عبدالمحمد آیتی تهران 1363ـ1370 ش سیسیل جان ادموندز کردها ترکها عربها ترجمة ابراهیم یونسی تهران 1367 ش محمدمهدی بن محمد نصیراسترآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341 ش اسکندرمنشی تاریخ عالم آرای عباسی چاپ اسماعیل برادران شاهرودی تهران 1364 ش محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه مرآة البلدان چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث تهران 1367 ش همو مطلع الشمس چاپ سنگی تهران 1301ـ1303 چاپ تیمور برهان لیمودهی چاپ افست تهران 1362 ـ1363 ش عباس اقبال آشتیانی تاریخ مغول : ازحملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری تهران 1364 ش اسماعیل حقی اوزون چارشیلی تاریخ عثمانی ترجمة ایرج نوبخت تهران 1368ـ1370 ش محمدبن حسن اولیاءالله تاریخ رویان چاپ منوچهر ستوده تهران 1348 ش عباسقلی آقا باکیخانوف گلستان ارم چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ باکو 1970 مهدی بامداد شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری تهران 1357 ش شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان چاپ محمد عباسی چاپ افست تهران 1343 ش حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347 ش تاریخ قزلباشان چاپ میرهاشم محدث تهران 1361 ش عطاملک بن محمد جوینی کتاب تاریخ جهانگشای چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی لیدن 1329ـ 1355/ 1911ـ1937 چاپ افست تهران ] بی تا. [ حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی چاپ احسان اشراقی تهران 1364 ش محمدتقی حکیم گنج دانش : جغرافیای تاریخی شهرهای ایران چاپ محمدعلی صوتی و جمشید کیانفر تهران 1366 ش حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش الف همو کتاب نزهة القلوب چاپ گی لسترنج لیدن 1915 چاپ افست تهران 1362 ش ب محمدجعفربن محمدعلی خورموجی حقایق الاخبار ناصری چاپ حسین خدیوجم تهران 1363 ش رشیدالدین فضل الله جامع التواریخ چاپ بهمن کریمی تهران 1338 ش حسن روملو احسن التواریخ چاپ عبدالحسین نوائی ج 11 تهران 1349 ش ج 12 تهران 1357 ش محمدیوسف ریاضی عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق چاپ محمدآصف فکرت هروی تهران 1369 ش محمدتقی سپهر ناسخ التواریخ چاپ جهانگیر قائم مقامی تهران 1337 ش محمدبن هندوشاه شمس منشی دستورالکاتب فی تعیین المراتب چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده مسکو 1964ـ1976 محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی جامع جعفری چاپ ایرج افشار تهران 1353 ش ابوبکر طهرانی کتاب دیاربکریه چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر تهران 1356 ش عالم آرای شاه طهماسب چاپ ایرج افشار تهران 1370 ش غلام محمدغبار افغانستان در مسیرتاریخ قم 1359 ش ابوالحسن غفاری کاشانی گلشن مراد چاپ غلامرضا طباطبایی مجد تهران 1369 ش فرامین فارسی ماتناداران ایروان 1956 غیاث الدین فریومدی ذیل مجمع الانساب شبانکاره ای چاپ میرهاشم محدث تهران 1363 ش حسن بن حسن فسائی فارسنامة ناصری چاپ منصور رستگار فسائی تهران 1367 ش فیض محمد نژادنامة افغان مقدمه تحشیه و تعلیقه از کاظم یزدانی چاپ عزیزالله رحیمی قم 1372 ش هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343 ش ابوالقاسم بن عیسی قائم مقام منشات قائم مقام فراهانی چاپ بدرالدین یغمایی تهران 1366 ش ابراهیم قفس اوغلی تاریخ دولت خوارزمشاهیان ترجمة داود اصفهانیان تهران 1367 ش محمودبن حسین کاشغری نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبائی محمد دبیرسیاقی تهران 1375 ش کتابچة نفوس استرآباد در سال 1296 هجری قمری در گرگان نامه به کوشش مسیح ذبیحی چاپ ایرج افشار تهران 1363 ش محمدبن ابوالقاسم کلانتر روزنامه میرزامحمد کلانتر فارس شامل وقایع قسمتهای جنوبی ایران از سال 1142ـ 1199 هجری قمری چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش مسعود کیهان جغرافیای مفصل ایران تهران 1310ـ1311 ش ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1356 ش گی لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ترجمة محمود عرفان تهران 1364 ش ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی تاریخ طبرستان و رویان و مازندران چاپ محمدحسین تسبیحی تهران 1345 ش محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی مجمع التواریخ چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1364 ش جعفربن محمدتقی مشیرالدوله تبریزی رسالة تحقیقات سرحدیه چاپ محمد مشیری تهران 1348 ش معین الدین نطنزی منتخب التواریخ معینی چاپ ژان اوبن تهران 1336 ش جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366 ش محمدبن احمد نسوی سیرت جلال الدین مینکبرنی چاپ مجتبی مینوی تهران 1365 ش محمدرحیم نصرت ماکوئی تاریخ انقلاب آزربايجان و خوانین ماکو قم 1373 زین العابدین عبدالمؤمن نویدی تکملة الاخبار : تاریخ صفویه از آغاز تا 978 هجری قمری چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1369 ش محمدطاهربن حسین وحید قزوینی عباسنامه یا شرح زندگانی 22 سالة شاه عباس ثانی ( 1052ـ1073 ) چاپ ابراهیم دهگان اراک 1329 ش احمدعلی وزیری کرمانی تاریخ کرمان چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی تهران 1352 ش رضاوکیلی طباطبائی تبریزی تاریخ عراق ( اراک ) چاپ منوچهر ستوده در فرهنگ ایران زمین ج 14 (1345ـ1346 ش ) والتر هینتس تشکیل دولت ملی در ایران : حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی ترجمة کیکاووس جهانداری تهران 1361 ش چارلز ادوارد ییت خراسان و سیستان ترجمة قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری تهران 1365 ش Encyclopaedia Iranica، s.v. "Baya ¦t" (by G. Doerfer)

/ علی پورصفر قصابی نژاد/

Wednesday, September 12, 2007



مناطق اسکان ترک‌ها در عراق

بزرگترین شهر ترک‌های عراق، کرکوک واقع شده که این شهر در عین حال مرکز ترک عراق شمرده می‌شود



آزاد تبریز- جمعیت (جغرافیای) ترک‌های عراق، ازمرز جمهوری ترکیه با عراق از حدود مرزی حکاری و سیرت شروع می‌شود. در شمال شرقی شهر موصل، (نقطه شمالی منطقه مسکونی ترکهای عراق( شهر «تلافر» در بزرگترین استان عراق واقع شده است. شهر تلافر یک شهر ترک بوده و جمعیت بالغ بر یک میلیون نفر را شامل می‌شود. خط جغرافیایی که از تلافر شروع شده و با در بر گرفتن موصل به سمت غرب و جنوب ادامه پیدا کرده و دیگر شهر ترک یعنی منطقه «اربیل» را نیز داخل این خط جا داده است. در جنوب اربیل شهرستان آلتین کؤپری و در امتداد جنوبی با فاصله ای مساوی بزرگترین شهر ترک‌های عراق، کرکوک واقع شده که این شهر در عین حال مرکز ترک عراق شمرده می‌شود. در اطراف شهر کرکوک مناطق مسکونی ترک‌نشین زیادی وجود دارد. وقتی به سمت جنوب کرکوک حرکت می‌کنیم، از مناطق مسکونی ترک‌ها، شهرستان‌های بزرگ و مهمی مانند داکوک (تاووک)، توزحورماتو، تازه حورماتو، کیفری و روستاهای بایات راکه از صدها روستا تشکیل یافته را خواهیم دید.

همچنین وقتی از شمال به سمت جنوب حرکت کنیم با چنین روستاهایی مدام برخورد می‌کنیم. در این خط جغرافیایی، مناطق مسکونی که اکثریت ترک نشین هستند متشکل از تعداد زیادی بخش و صدها روستا تا 120 کیلو متری غرب بغداد، وتا بخش‌های دیگری بنام بیدار و مندلی کشانده شده است.

در دوران امپراتوری عثمانی ( تا سال 1918 ) استان موصل و کرکوک، به‌صورت متصرفات مستقل اداره می‌شد. شهرستان اربیل به کرکوک و شهرستان خانقین نیز به بغداد وابسته و هر یک مرکز فرماندهی نیروی زمینی بود. تا به امروز با عوض کردن شکل اداری مناطق مسکونی ترک‌های عراق از سوی حکومت‌های بر سر کار آمده در عراق، سعی بر خراب کردن شکل جغرافیایی منطقه داشته‌اند. تا سال 1957 ترکمن‌ها در استان‌های کرکوک، اربیل و موصل و شهرستان دیالا اسکان داشتند. در بغداد نیز حدودا جمعییتی مساوی با جمعیت شهرستان اربیل در حال زندگی بودند. بعد از سال 1976 ساختار اداری عراق عوض شد و استان‌های جدیدی بوجود آمد، تعداد استانها به 18 عدد رسید. این تعویضات صرفا بخاطر از هم پاشیدن مناطقی که ترک‌نشین ها در اکثریت بودند انجام شد.

در این میان همان‌گونه که قبلا مشخص شده بود، نام شهر اصلی ترکمن‌های عراق را از کرکوک به التمیم تغییر دادند. در اصل نام کرکوک از دوران قبل از میلاد مسیح بعنوان نام این مناطق مسکونی، استعمال می‌شد که بعدها این اسم بر اثر گذشت زمان و بنا برتغییری که بخاطر لهجه و طرز تلفظ ساکنان این مناطق صورت گرفته بود، بحالت امروزی در آمده، این اسم در اثر گذشت زمان بصورت سمبلی برای ترکمن‌های عراق درآمد که بدین دلیل حکومت بغداد این اسم را عوض کرده بود. صدها روستای وابسته به استان کرکوک را به همراه اراضی زیر کشتشان، از استان کرکوک جدا کرده و جزو مناطق استان دیگری اعلام کردند که با این عمل تعداد جمعیت استان کرکوک را کم کردند و همچنین با اضافه کردن روستاها و بخش های ترک به دیگر استان‌ها، استان‌های ترک را بصورت اقلیت در آوردند. و نیز در راستای سیاست عربیزاسیون در کرکوک ودیگر شهرها و مناطق ترک‌نشین با کوچ دادن عرب‌های بدوی به این مناطق، بالاخص در کرکوک با اعمال این سیاست سعی بر آن دارند که از اکثریت جمعیت ترک کاسته و آنها را در اقلیت نشان دهند.

برگرفته از سایت جبهه ملی ترکمن عراق

Tuesday, September 04, 2007



باکي-دا عراق تورکمنلرينه حصر اولونموش سيمپوزيوم باشلايير

سپتامبرين ۴-اونده باکيدا عراق تورکمنلري نين وضعيتينه هسر اولونموش «عراق تورکمنلري و آذربايجان» آدلي سيمپوزيوم ايشه باشلايير. تدبيرده آذربايجانين علم دايره لري نين تمثيلچيلري، ميلت وکيللري، غئيري-هؤکومت تشکيلاتلاري نين و مئديا استروکتورلاري نين نوماينده لري، پوليتولوقلار ايشتيراک ائده جکلر.

عراق تورکمنلريندن عيبارت نوماينده هئيتي آرتيق باکيدا سفرده دير. سفر تورکمنلرين موراجيعتي اساسيندا آسيا ديالوقو ايجتيماعي بيرليگي و قافقاز مئديا تدريس مرکزي نين تشکيلاتچيليغي ايله گئرچکلشيب.

عراق تورکمنلري آذربايجان دؤولت اورقانلاري نين تمسيلچيلري و ايجتيمايت نوماينده لري ايله گؤروشلر کئچيره جکلر.azadliq

Wednesday, August 01, 2007



آمرلي فاجعه¬سي مناسبتيله / هجران قاضي اوغلو

۲۸ , ۱۳۸۶, ۲۱:۲۱



بو فتنه¬يي سؤندورون

وطني قان قابالميش هر گون شهيدلر ياسي
انا بابا يا بير دول قادينين واويلاسي
باجي قارداش قومشو دوست , يتيملر اغلاماسي
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
چوق اوجاق سوندوره¬جك دولاشاجاق هر جانا

وطني باشتان باشا الينده¬ن سالان هيئت !
چوق سؤزلري بيراقين يانييور وطن, مللت !
بابانيزجين گونده¬رين آزيندان بير گون رحمت!
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
مللته خدمت ايچين آند ايچتينيز قرآنا

وطني قان قابلاميش هر گون شهيدلر ياسي
انا بابا يا بير دول قادينين واويلاسي
هم يتیملر هم باجي قارداشلار اغلاماسي
فتنه¬يي سؤندورون يا اولاشاجاق هر يانا
چوق اوجاق سؤندوره¬جك دولاشاجاق هر جانا

يئتمه زمي بو قادار دول يئتمه¬زمي بونجا يتيم؟
بو قاني دوروتمايا وطندا يوقمو حكيم؟
بونا تانري قاتيندا كيم جواب ويره¬جك كيم ؟
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
بوغضبي سارمايا كيم كله¬جك ايمانا ؟

هر حرفين نقطه¬سيني قوياليم يئته¬ر ارتيق
اولماسين يارينيميز بو گونده¬ن بته¬ر ارتيق
جان گيدير قان قالاجاق ده¬مه¬يين بيته¬ر ارتيق
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
بير يانسين يوره¬گينيز آله¬وله¬نميش وطنا

بونلار يئني عراقين هر گونكو عاشوراسي
بونلار ييني عراقين ان مدهش منظراسي
بونون, بيرليكته¬ن باشقا هيج بولونماز چاراسي
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
صون پيشمانليق أل ويرمه¬ز نه بنا نه ده سنا

بو هر داغلي كيمسه¬نين هر حر انسانين سه¬سي
ده¬ردي مللت چكييور قيره¬جك ده قفصي
بو, ادامي يئرينه قويمامانين خطاسي
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
حر اولون حر چاليشين قيمت ويرين انسانا

سيزلره سه¬سلر وئرديك تهلكه¬يه دايانديق
مينلر اوسته يورودوك آل قانلارا بويانديق
اما بو گون اغالار او اويقودان اويانديق
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
لعنت گلسين بيرده سه¬س كيم ويره¬ر¬سه شيطانا

نه سُنّي نه شيعه¬سي بسله¬نميشيغ بير يئرده !!
بير ياستيغا باش قويموش بو ايكيسي چوق ائوده
پايلاشتيغ آغ قارايي دوزدوغ غمه هر ده¬رده
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
لعنت كلسين بو شرّي هر كيمسه اويادانا

مللتين وكيلله¬ري انجاق دنيا وايیندا
هر بيري ده اوينويور بير دولت¬ين نايي¬ندا
سانكي دا پارماغلاري فتنه فساد يايي¬ندا
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
لعنت اولسون بونلاري بويله قابا قويانا

آمرلي فاجعه¬سي امتحاندير قارداشلار!!
دولت دقت أيله¬سين بوردان باشلار باريشلار!!
بو اوغوز قالاسيدير بوردان سؤنه¬ر آتاشلار!!
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
باتماسين بيرده توركمان قارايا, قيزيل قانا

یازیدان سونرا:

کرکوک نت - انفجار “آمرلي” از توابع شهرستان”طوزخورماتو”منطقه ترك‌نشين در شمال بغداد، بيشترين آمار تلفات انفجارها را ثبت كرده است. منابع پليس آخرين تلفات اين انفجار را ‪ ۱۵۰كشته كه عموما از زنان و كودكان هستند ، و بيش از ‪ ۲۵۰زخمي اعلام كرده‌اند. اين حادثه بر اثر انفجار يك كاميون بمبگذاري شده كه فردي انتحاري آن را هدايت مي‌كرد ، در بازار امرلي در ‪ ۲۵كيلومتري جنوب طوزخورماتو منطقه ترك‌نشين اتفاق افتاد



تک سوچوم تورک اولماقدیر / کرکوکلو شمس الدین کوزه‌جی
۵ , ۱۳۸۶, ۰۳:۲۱


گئجه‌م گوندوزوم آجی
وطن باشیمین تاجی
دردیمین یوخ عیلاجی
تک سوچوم تورک اولماقدیر

اؤزگورلوگه قاتیلدیم
زیندانلارا آتیلدیم
کؤله کیمی ساتیلدیم
تک سوچوم تورک اولماقدیر

باغلادیلار قولومو
غیب ائتدیم ساغ سولومو
بکله‌مه‌یین یولومو
تک سوچوم تورک اولماقدیر

گورگور سسیم دویولدو
قارا گؤزوم اویولدو
دریم بئله سویولدو
تک سوچوم تورک اولماقدیر

قلمیمی قیردیلار
بیله‌گیمی بوردولار
دیلیمی سوسدوردولار
تک سوچوم تورک اولماقدیر

دیار دیار سورولدوم
سورگون اولوب گؤرولدوم
درد چکمه‌دن یورولدوم
تک سوچوم تورک اولماقدیر

یوردسوز اوجاقسیز قالدیم
تورکون حالینا دالدیم
آرتیق جاندان اوساندیم
تک سوچوم تورک اولماقدیر

تورپاغیما گئده‌مم
اؤزگورلوک سوز ائده‌مم
اینسانلیغا قییامام
تک سوچوم تورک اولماقدیر

قوتسال‌دیر موجادیله‌م
یازسین بونو مرد قلم
ایچیمی سارمیش الم
تک سوچوم تورک اولماقدیر

میللت ایچین جان وئردیم
نئچه قهرمان وئردیم
شاه داماردان قان وئردیم
تک سوچوم تورک اولماقدیر

دارآغاجدان آسیلدیم
قوربان کیمی کسیلدیم
کؤرپو کیمی باسیلدیم
تک سوچوم تورک اولماقدیر

دوست الیله شیشلندیم
اؤز یوردومدا دیشلاندیم*
حاقسیز یئره فیشلندیم
تک سوچوم تورک اولماقدیر

*دیشلاندیم: خارج اولدوم، اؤزگه ساییلدیم

قایناق: کرکوک شاعیرلری، شمس الدین کوزه‌جی، ص ۵۸۰، آنکارا ۲۰۰۶

——
کؤچوروب حاضیرلایان
www.hbayat.com

Friday, April 27, 2007



سايت شمس`ين عراق كوردوستاني`نين موختار حٶكومتي`نين ، توركمان وزيري ايله دانيشيغي

جودت جرجيس النجار: توركمانلارين دوروملاري كوردوستان حٶكومتينده چوخ ياخشيدير

بو يازي سٶزوموز فونئتيك يازيمي اساسيندا ائديت ائديلميشدير.

آزربايجان خالقي تاريخ بويو كورد خالقي ايله قونشولوقدادير. وطن قونشولاريندان قاچماق اولماز. اونلاري اونوتماق اولماز. اونلار گٶرمه ديم ساييلماز. وطن قونشولاري زامان ـ زامان قونشو قاليب، قونشو ياشاياجاقلار. بوگون كوردوستان`دا گئده ن اولاي و سيياستلر، ايسته ر ايسته مه ز اونون قونشولاريني ائتگيله نديرير، او جومله دن آزربايجان آنا وطنيميز بو حاديثه لرين دالغالاريندان هئچ تأثيرسيز قالمير. اوسته ليك توركييه كوردلري، تورك دٶولتي حوكمدارليقينداديرلار .

ايران كوردوستاني، آزربايجانيميزلا بيرليكده پهلوي شووئنيسمينين ييرتيجيليغيندان ياراليدير. عراق`دا اولان كوردلر كركوك و اربيل توركلري ايله بيرليكده تورپاق اورتاقليغينا ماليكديرلر. اوسته ليك دونيا باسقينچيلاري مين بير فيريلداق و اويون بازليقلا، چاليشيرلار ايكي بٶيوك خالقي (آزربايجان و كوردستان) بير بيرييله دٶيوشدورسونلر، يابانجيلار ايران`دا كوردلري آزربايجان اراضيسينه تاماهلانديريب و اونلاري بو تورپاقلارا يييه له نمه يه دوغرو يٶنه لتمك قصدينده ديرلر. بو مساله لري نظرده آلاراق، بيز آزربايجانچيلار كوردوستان اولاِِيلارينا آرتيق ديققت وئرمه ليييك.

عراق كوردوستاني`ندا حياتا گئچيريله ن اولايلار بيزلري ايكي قات دوشوندورور. بير طرفدن اورادا اوزه چيخان سيياستلر بيزيم يوردوموز آزربايجان`ي دا دالغالانديرابيلير. او بيري طرفدن بيز آزربايجانچيلار اورداكي اربيل و كركوك توركمانلارينين باشينا نه گلديكلرينه اوره كدن وروما ماراقلي و باغليييق و باغلي اولاجاغيق. اورداكي توركمانلار بيزيم ديل قارداشلاريميز و روحسال يولداشلاريميزديرلار. اونلارين گله جكلري بيزه چوخ اؤنه مليدير.

بئله بير دويغو و سئوگيله ائشتيديك عراق كوردوستاني`نين موختار حٶكومتي`نين توركمان وزيري "جودت جرجيس النجار" تبريز شهه رينده آزربايجان خالقينا قوناقدير. البتته كي ايران`دا توركلرله موخاليف اولان گوجلر، اٶز چيركين تأثيرلريني بيراخيب و جودت به ي`ين تبريز`ه گلمه سينه رغمن بوتون اورقانلار و خبر سازمانلاري سوسوب باتميشلار. آنجاق بيز خبرله شيب و جودت به ي`ين اينتئرنشنال هوتئلينده موسافير اولدوغونو دويدوق. اوندان واخت آليب و بير موصاحيبه اوچون حوضورونا يوللانديق. بيزي گوله ر اوز و ايسسي قوجاقلا قارشيلادي. جودت جنابلارينين دئديكلرينه گؤره، او، توركمان كولتور درنه ك باشقاني، كوردوستان، بارزاني دٶولتينده دٶولت وزيري، توركمانلارين سوروملو اولمپيك باشقاني (رئيس كل ورزش كردستان) وظيفه لرينده چاليشاراق، عراق توركمانلارينا خيدمت ائتمكده دير. اونونلا تانيش اولوب سونرا بئله بير دانيشيق آپارديق.

سايت شمس: جودت به ي تبريز`ه نه اوچون گلميشسينيز؟
جودت: درمان و علاج اوچون.

سايت شمس: تبريزده هانسي مسوللارلا گٶرشدونوز؟
جودت: هئچ بير مسول ايله گٶروشوم اولمادي.

سايت شمس: عراقدا توركمانلار هانسي اراضيلرده ياشاييرلار؟
جودت: بو آندا توركمانلار تكجه بير بو اٶلكه ده ياشاميرلار. اونلار چوخ يئرلرده وارديرلار. آمما اربيل`ده و كركوك`دا چوخ ساييدا ياشاييرلار. ايندي اربيل، كوردوستان حٶكومتي نظارتينده دير. آمما كركوك، عراق حٶكومتي چرچيوه سينده دير. توركمانلارين ساييسي كركوك`دا اربيل`دن چوخدور.

سايت شمس : اونلارين سايي نه قده ردير؟
جودت: جمعييت ساييسي چوخ يئكه بير رقم دئييل. توركييه ليلر چوخ دئييرلر، عربلر آزدئييرلر. هر كس اٶز سيياسي ايستيفاده لرينه گؤره آمار وئرير. هله بير دقيق آمار الده يوخدور. صددام دٶورونده توركمانلاري عربله شديرمه سيياستي گئچيريلدي و اونلارين آمارلارينين چوخو آزي يوخودور. حئسابيلا يازيرديلار. صددام`ين سوقوطوندان سونرا هله ليك بير دقيق آمار يوخدور. تخميننن بير ميليوندان آرتيق توركمان واردير. كركوك اراضيسينده توركمانلار چوخ سايييا ماليكديرلر.

سايت شمس : توركمانلار نه دورومداديرلار؟
جودت: توركمانلارين دوروملاري كوردوستان حٶكومتي`نده چوخ ياخشيدير؛ صددام دٶورونده توركمانلار بير وطنداش كيمي ساييلميرديلار. آمما ايندي اونلارين 4 درنگ، 12 پارتييا، 14 اوخول، تورك ديلينده، ايكي آنا اوكول، ايكي كالئج نيلوفر و ايشيق آدلاريلا وارلاريدير. بونلارين هاميسي كوردوستان حٶكومتي طرفيندن مالييه له شير. ايندي بيزيم اوردا آلتي قزئت واريميزدير. لاتين، عرب، كورد و تورك ديلينده يازيليرلار. هامي اٶز فيكير و دوشونجه سيله يازير. نئجه يازماغي بيزه هئچ كيمسه امر ائتمير. دئموكراسي اورادا حاكيمدير. فيكيرلر اورادا آزاددير. حٶكومت طرفيندن هئچ بير سانسور يوخدور. بونلارين جواريندا بير توركمان ائوي واردير. حٶكومت ايذن وئريبدير. بيز هر ايشيميزي اورادا حياتا گئچيريريك، پارلامئنتينده دٶرد ميللت وكيليميز وار. آمما دٶولتده توركمانلارين بير وزيري وار، او دا منه م. گله جكده توركمانلار بيرله شه رلرسه اوندا ايكي وزير اولاجاقدير. اربيل بلدييه سينين 15 عوضوو وار. اونلارين 8 نفري توركماندير. آنجاق توركمانلارين كوردوستان سينيرلاريندا وضعييتلري ياخشيدير. عربلره گئتديكده ايسه وضعييت چوخ آغيردير.
اربيل`ده اولان توركمانلار هاميسي ميللتچيديرلر. كوردوستان حٶكومتي اونلاري و اونلار دا حٶكومتي رسمييته تانيييرلار.

سايت شمس: كركوك`دا توركمانلارين دورومو نييه آغيردير؟
جودت: كركوك`دا، شيعه و سونني پروبلئمي واردير. شيعه لر بير طرفدن قاريشديريرلار، عربلر ده بير آيري طرفدن، توركييه ده بير آيري طرفدن وضعييتي آغيرلاشديرير. كركوك`دا سون سئچيملرده بير آمار اله گلدي، هامي شاشيردي. 390 مين كورد، 90 مين توركمان، 30 مين عرب رأي صانديقلارينا گلديلر. كورد`ون سايي چوخ اوستون گٶروشدو.
عربلر ايسته ييرلر كورد`ون قاباغيندا دايانسينلار. توركمانلاري دا بو آرادا بوروشدورورلار. توركمانلار رأي وئرمه دي. عربلر قورخورلار كركوك كوردوستان حٶكومتي الينه دوشه و بٶيوك كوردوستان اوزه چيخا. اونا گؤره چاليشيرلار سئچيملري تحريم ائتسينلر، بو آرادا توركمانلار`ا ضربه وورورلار. توركمانلار كركوك`دا سيياسي باخيمدان چوخ موهومدورلر. بو سيياسي جهتدن چوخ پيسدير. نييه كي هر كس اوندان ايستيفاده آپارماق ايسته يير. بئله بير دوروم قورخولودور و بو توركمانلارين منافئعينه دئييل.

سايت شمس: سيزين اٶزونوز كركوك`ا نئجه يارديم گٶسته ره بيليرسينيز؟ بورادا دئييرلر كي كركوك`دا توركمانلار كوردلرين باسقيسي آلتينداديرلار. بيز بئله بيليريك كي كوردلر قويمورلار توركمانلار اٶزلرين گوستره بيلسينلر.
جودت: كاش گليب كركوك`و اٶزونوز ياخيندان گٶره يدينيز. بو سٶزلرين يانليش اولماسينا اينانارسيز. منيم كركوك`دا اٶزومون قوروپوم واردير. توركمان مساله لرينده هئچ بير باسقي كورد طرفيندن يوخدور. كركوك`دا توركمان جبهه سي كندينه (اٶزونه) صاحيب دئييل. صاحيب اولسايديلار چوخ منفعتلري اولاردي. ميثال: اونلار هر بير اولدوغو ايشده توركييه يه دٶنورلر. توركييه بئله ليكله اورادا اٶز حوضورونا برائت قازانديرير. توركمانلارين مساله سي حلل اولسا توركييه نين ووجودونا گره ك يوخدور. توركييه چاليشير كركوك مساله سي حلل اولماسين و اٶز حوضورونا بهانه تاپسين. من سيزي اورانين گٶروشونه دعوت ائديره م. اٶزونوز گلين و اٶز گٶزلرينيزيله گٶرون. عرب پارتييالاري توركمانلارا باسقي ياپيرلار. يالانچي توركمانچيليق آپاريرلار. توركمان جبهه سي توركييه شوعارلاريني وئرير. آتاتورك آدينا تبليغ ائدير. ائله بيل ايران`دا ياشاييرسان و آيري بير حٶكومتين رهبريني تبليغ ائديرسه ن، بئله بير ايش اولارمي هئچ؟ بو مساله ني داها ياخشي گٶسترير. كركوك`دا ميللت آراسيندا، بئله بير ايشلر دسته كله نمير. اوردا ميللت موناسيبتي ياخشيدير. آمما پارتييالار آراسيندا دوروم آغيردير.

سايت شمس: سيزجه كركوك مساله سي نئجه حلل اولماليدير؟
جودت: اورادا بير ميثاق وئريليبدير. اونون 58 اينجي ماده سينده دئييلير كي كركوك جمعييتي 57 ينجي سنه سينده اولان دوروملا حئسابلانسين. او سنه ده كركوك`دا ياشايانلار كركوكلو و سونرا گله نلر آيري حئسابلاشسين. صددام زاماني كركوك`ا چوخلو عربلر گليب يئرله شيبلر و اورانين جمعييتيني اوز منافئعلرينه چئويريبلر. عئين حالدا اورادا بير جمعييت كونترول ائتمه سيياستي ياشانيبدير. كركوك`دا هر تورك`ون عاييله سينين ايكي يا بير اوشاغي واردير. آمما هر كورد ائوينين 11 – 12 اوشاغي واردير. (بو دا اوجالان`ين دئدييي اساسدادير) كوردلر اورادا بير جمعييت اينفيجاري يارالديبلار. اونلار كركوك جمعييتيندن حئسابلانسا، بيزه ضرر ائده ر. اونا گؤره بيز دئييريك كركوك`ون جمعييتي 57 سنه ده كي دورومويلا حئسابلانسين.
ايندي كوردلر كركوك`دا سيياسي باخيمدان چوخ چاليشيرلار كركوك`و عربلردن آلماقدا توركمانلار`ا يارديم ائتسينلر. بعثيلر كورد و تورك`ون ايش بيرلييينه راضي دئييللر. آخي كركوك`و اٶزلرينه ساخلاماق ايسته ييرلر.
توركمان جبهه سي افسوس اولسون كي بو مساله ني درك ائتمير. سئچيملرده كركوك`دا ايشتيراك ائده ن توركمانلار ساده جه 90 مين اولدو. بيزه هامي گولدو كي سيز دئييرسينيز كركوك`دا بير ميليون توركمان وار آمما 90 مين نفر اولورسونوز. بو سئچيملرده توركمانلار آراسيندا ايتتيفاق يارانمادي. بير سيرا آيت الله سيستاني`نين چته سي آلتيندا قرار تاپديلار. توركمانلار آراسيندا سونني و شيعه مساله سي ياراندي، 60 فاييز سيستاني چته سينده يئرله شدي. علاوي پارتيسي، چلبي پارتيسي دا واردير. 10 فاييز كوردلر 10 فاييز توركمان جبهه سيندن رأي وئريلدي.

سايت شمس: بو اختلاف ندندير؟
جودت: بو ايختيلافلار بير جور دئييل، بيز عراق مملكتينده بير اقلييتيك. توركمان جبهه سي دئيير كي بيز توركييه دن گلميشيك. آمما بيز اٶزوموزو آزربايجانلي بيليريك. اونلار توركييه لي بيليرلر. بيز توركمانلار اوردا بير سيرا كورد ايچينده و بير سيرا عرب ايچينده ييك. بيز اوردا اقلييتيك. بيرلييه چوخ ائحتيياج واردير. بيز اوردا واحيد بير توپلوم دئييليك، آيري آيري جزيره لر كيمي ياشاييريق. بيزيم ياشاديغيميز يئرلرده كوردلر و عربلر ده ياشاييرلار. بو صددام زامانيندان بيزه ياديگار قاليبدير. او زامان صددام توركمانلاري چوخ سيخيردي. اونلارين ائولرين اللريندن آليرديرلار. اونلار ساواش دٶنه مي شهيد اولاندا، محو اولوب گئديرديلر. بعثيلر توركمانلاري كٶچوردوب و اونلارين اراضيسينده عربلري و كوردلري يئرله شديرديلر.

سايت شمس: ايندي سيزجه نه جور اولماليدير؟
جودت: اربيل`ده ايش چتين دئييل. آمما كركوك قاريشابيلير. عراق`دا ايندي چوخ توركمان ميللت وكيلي واردير. "فيها زين العابدين" آدلي بيري موسللحانه داعوا اٶنه ريسيني وئردي. فتوا وئردي جنگ اولسون، توركمانلار اونلاري ردد ائتديلر.

سايت شمس: آمريكاليلار سيزلرله نئجه داورانيرلار؟
جودت: آمريكا ايسته مير كركوك كوردلرين الينه گئچسين و نه ده توركمانلارين الينه دوشسون. آمريكا ايسته يير اوردا اورتاليق هميشه قاريشيق اولسون و بئله ليكله اورا اٶزو حاكيم اولوب و اورانين نفتيني آپارسين.

سايت شمس: ايران حٶكومتينين وضعييتي اوردا نئجه دير؟
جودت: ايندي ايران حٶكومتي طرفيندن موستقيم ديخالته ايمكان يوخدور. آمما سيياسي جهتدن شيعه لر اونلارا باغليدير. كركوك`دا ايران نه ايسته رسه سيستاني واسيطه سيله اله گئچيرير. ايران`ين تأثيري وار، آمما چوخ گٶزه چارپمير. ايران شيعه ايسلامي پارتيياسي يولويلا تأثير ائدير. ايندي عراق`دا دئييرلر كي "ابراهيم جعفري" ايران`ا گئتدي، بويوروق آلدي و عراق`ا قاييتدي. ايران بئله تأثير قويور، موستقيم دخالت ائتمير. ايران حٶكومتي توركمانلار`ا هئچ بير يارديم ائتمير. آمما شيعه توركمانلار`ا بلكه يارديمچي اولور.

سايت شمس: توركمانلارين ايقتيصادی دوروملاری نه يئرده دير؟
جودت: توركمانلار اربيل بازارينا حاکيمديرلر کرکوک`دا دا عئينی شکيلده دير. توركمانلار اورتاق و وارلی طبقه سينده يئرله شيرلر. اربيل`ده ايندی ايش چوخدور و ایشسيزليک يوخدور. بير گنج ساده ايشچی 20 دولار، اوستا اولاندا گونده 50 دولار پول آلير. ايشده نه قده ر ايشله سه ن وار.

سايت شمس: آيری دٶولتلرين دخالتلريني، توركمانلار نئجه گٶرورلر؟
جودت: من تورکييه ليلره دئديم: سيز کی بير بئله توركمان هارايی وئريرسيز، صددام زامانی هاردا قالميشدينيز؟ اوندا کی بيزی آسيب کسيب اٶلدوروردولر، هاردایدينيز؟ اوندا موداخيله ائتمه ديز، ايندی موداخيله ائدیرسيز و بورانی قاتماق ايسته ييرسيز. توركمانلار دئييرلر، ايران و تورکييه بيزی پارچالادی. شيعه و سوننی آيريليغی سالديلار. چوخ زامان چکه ر کی بير ده توركمانلار بيرله شسينلر. آمما بيز چاليشيريق بيرليک يارالداق.

سايت شمس: سيزی چوخ يوردوق، باشقا سٶزوز وار می؟
جودت: سيزدن تشکور ائديره م کی بو واقتي منه وئردينيز و بو صٶحبتلری آپاردينيز. آرتيق سٶزوم يوخ. ساغ اولون!

http://www.shamsnews.com/jodat.htm

Monday, April 02, 2007



عيراقلي توركمان قيزجيغاز

دختر بچه ترکمن عراقی




منبع: http://www.turkmenstudents.com/modules/myalbum/photo.php?lid=207&cid=14

فرستنده عکس: آقای قربان محمد پورقاز



حزب تركمنان عراق: كركوك به منطقه فدرال مستقل تبديل شود

فرستنده

http://www.yol.ir/modules/news/article.php?storyid=703

به گزارش ایرنا
حزب "اتحاديه اسلامي تركمنان عراق" به منظور حل اختلاف نظرها، خواستار تبديل "كركوك" به منطقه فدرال مستقل شد.

رهبر اين حزب روز پنجشنبه در بيانيه‌اي اعلام كرد: حزب اتحاديه اسلامي تركمنان در پي طرحي براي تبديل كركوك به يك منطقه فدرال مستقل است كه اهالي اصلي آن را اداره كنند.

"عباس البياتي" وجود جدال ميان كردها، تركمنان و .... عربها بر سر كركوك را تكذيب كرد.

وي افزود: مساله كركوك، يك موضوع پيچيده سياسي، محلي، منطقه‌اي و بين‌المللي است و نبايد آن را در قالب يك مساله شهري خلاصه كرد.

البياني عامل ايجاد اين اختلافها را سياستهاي غلط رژيم سابق بعث دانست و گفت: به همين دليل اتحاديه اسلامي تركمنان عراق بر حل عادلانه و رضايت بخش اين قضيه كه انتظارات همه طرفها را تامين كند، اصرار مي‌كند.

وي تاكيد كرد: تبديل كركوك به يك منطقه فدرال مستقل كه توسط ساكنان اصلي اداره شود، بهترين راه حل است و تركمنان حامي اين نظريه هستند.

رهبر حزب اتحاديه تركمنان عراق افزود: اگر قضيه كركوك با حكمت و دانايي حل نشود، پيامدهاي منفي آن بركل روند سياسي دمكراتيك عراق تاثير مي‌گذارد.

وي ايجاد اقليم مستقل كركوك را با متناسب با قانون اساسي دانست و گفت:
براساس قانون اساسي عراق، مناطق فدرال مي‌توانند يك يا چند استان را در بر گيرند.



نيسگيل‌لي مكتوب

سيد حيدر بيات

heydarbayat@yahoo.com

عئراق توركمنلرينه فيكيرلشنده هميشه آجي بير كدر مني بورويه‌ر. هجران قاضي اوغلو عيراقلي شاعير و يازيجي ايل‌لر بويو قومدا ياشاسادا آنجاق من اونونلا چوخ گئج تانيش اولدوم. آنجاق بير ايل حدودوندا من اونونلا تانيش اولوب و يولداشليق ائتديم. او گونلرده تورك ادبيات اوتاغين تازا قورموشدوق. و هميشه يولداشيم فتح الله ذوقي به‌ي ايله گئجه گوندوز تانيمادان تام ايستك ايله قوم شهرينده تورك ادبياتي‌نين گئنيشلنمه‌سينه چاليشيرديق و ائله او گونلرده هيجران قاضي اوغلو دا بيزيم آنلاريميزدا و لحظه‌لريميزده شريك ايدي. آنجاق بير ايل ده‌ن سونرا هيجران كركوكا گئتدي و بيزي اوز يولوموزدا تك قويدو. او ايل لرده بلكه ده قومدا 50 نفر عيراقلي تورك شاعير ياشاييردي . اونلار ايران دان گئده‌ن چاغدا پيام قم هفته ليگينده بير كيچيك يازي يازديم «مهاجران غريب» عنوانيندا. او يازي دا عنوان ائله‌ديم كي عيراق شيعه توركمن شاعيرلر نئچه ايل بيزيم اولكه‌ده ياشاديلار اما اونلاردا تورك اولماق جورمونه قومدا آلقيشلانماديلار حال بو كي افغانلي شاعيرلر قومدا شعر آخشاملاري‌نين گؤزو ساييليرلار و ايندي‌يه كيمي يوزده‌ن آرتيق شعر و ناغيل جايزه‌سي آپاريبلار».

آنجاق او گونلر بوتون شيرين و آجيليق‌لاري ايله سووشدولار و ايندي هيجران قاضي اوغلو بو نيسگيل‌لي و آجي دادلي يازيسيلا مني داها كدرلنديردي. اؤنا گؤره‌ده بو شعره اوخشار نيسگيل‌لي مكتوبو تك اؤزوم اوخوماق ايسته‌مه‌ديم و يولداشلاريملا پايلاشيرام.

اتش وار ساواش وار

هيجران قاضي اوغلو

سلاملاريمدان سونرا

سيزلره ايي كونلر ديله ريز

بيزيم كونوموزو ايجه بيلييورسونوز ايكي تاش اراسيندا ايكي داغ اراسيندا ايكي كؤتولوك اراسيندا قالميشيز بلكه الله دعالارينيزي قبول ائيله‌ر

بيزيم كؤزلريميزده ياش قورودور، يوره كلريميزده تاش دان بيه‌ر اولدو.

بورادا هر نه دئسه‌ن وار.

اتش وار ساواش وار، اما نه گونه ش وار نه باريش وار.

گؤزلرده ن آقان آتشلي ياش وار، يارين هر شئيي ياندبراجاق هر يوره‌گين اتشيني كوتدوره جك.

ارتيق الله بيزه يارديمجي اولسون

بورادا توركمنلر ايكي و يا داها جوق ليسته‌ده سئجيمه انيشلر بيري 555 عراق بيرله شتيريلميش كواليسيومو ليسته‌سي اوبيري 630 توركمن جبهه‌سي ايسته‌سي آيريجا داغينيق شكلده ده باشقا ليسته‌لرده ده توركمن واردير بورادا هر شئي چوق شولوغدور. نه قانون وار نه ده نظام. آنجاق زور قوت وار، هر كيمن جته سي سيلاحلي قوتي وارسا او ميداندادير. گوجلدودور بيزلر ايسه تجربه ميز يوق ايچين اليميزده بير شئي يوق. فقط ساغا سولا باقييوروز اياغلاريمييزين آلتيندان سو كجييزرسادا بير شئي ياپا بيلمه‌ريز. هر شئي زور قوت امان يوق نه گئجه نه گوندوز نه ائوينده نه باواردا نه ده ايشينده ذوق‌دا يوق.

ارتيق خوشجا قالين



ای کرکوک!

صادق بشيرلی کرکوکلو

ياپيشسين جسميمه دردين، سريلسين کؤکسومه آهين
غمين بو باشه گلسين هم قادان بو جانه ای کرکوک!

گوزه‌لدير توپراغين دونياده لؤلؤده‌ن جواهرده‌ن
داشين بنزه‌ر ده‌نيزلرده‌ن چيقان مرجانه ای کرکوک!

ولاکين ديشده بارماق، چوق يورکده اودلو حسرت وار
کي، دؤنموش توپراغين بير قورخولو زندانه ای کرکوک!

سوسوز قالميش «چاييندان» آغلادی «صادق»(۱) گئچن گونلر
«خاصان»(۲) آقدی بو گونلر آما دؤنموش قانه ای کرکوک!

يوره‌کلر دوغروسو «گورگور بابا»ن(۳) تک اودلودور اودلو
اودوندان قالميشيق باللهی يانه ـ يانه ای کرکوک!

آچيق ـ آشکاری بو دولموش کي، آلتين «قاره آلتيندان»(۴)
نده‌ن قالميشسان آما هر زامان ويرانه ای کرکوک!

او گون «صادق» زامانی دوشدو اهلين هر چتين درده
بو گون بيزلر چالينديق گؤر نه ياندان ـ يانه ای کرکوک!

قارا نفتيله غربين ائولری گون تک ايشيقلاندی
دومانی آما دؤنده‌ردی سنی کولخانه ای کرکوک!

کناريندان اسن يئللر دئشير ياره‌م، سؤکور درديم
نولور بين دفعه‌ده درديم دئسه‌م لقمانه ای کرکوک!

يوزون چوق موم(۵) گيبی پارلاتما انصاف ائت مروت قيل
کی وار بوردا قاناتی چوق قيريق پروانه ای کرکوک!

مگر ليلاسن ای جانلار عزيزی! سن بو دؤوراندا؟
منی مجنون تک ائتميش فرقتين ديوانه ای کرکوک!

اينان سنسيز می ايچسم‌ده دؤنر آغزيمدا می زهره
اولور غمخانه‌ تک سنسيز منه ميخانه ای کرکوک!

بو آقشاملار گيبی سن‌ده بيله‌يدين باشداکی حاليم
گؤره‌يدين بير نئجه درديم گلير طوفانه ای کرکوک!

آغيرتديم باشلاری شعريله، شعريم دولدو اسمينده‌ن
قولاق وئر «قم»دان افلاکه چيقان افغانه ای کرکوک!

توکنسه‌يدی بو غربت ييللری عؤمرومده، دؤنسه‌يديم
باسارديم داشينی ـ توپراغينی بو جانه ای کرکوک!

---------------------------

(۱). رحمتليک «محمد صادق»: کرکوگون ان‌شهرتلی اؤنده‌ گلن و «فارسجا. عربجه و تورکجه» ديللرينده بديعی اثرلر ياراتميش اولان شاعر. ۱۹۶۷ م ييلنده وفات ائتميشدير.

(۲). خاصا: کرکوک شهری‌نين اورتاسيندان کئچن بير چای آدی‌دير.

(۳). گرگر بابا: کرکوکده هميشه شعله ساچان بير نفت يا خود گاز قويوسونون آدی‌دير.

(۴). آلتين: قيزيل.// قاره‌آلتين: نفت.

(۵). شام، شمع

مأخذ: صادق بشيرلی کرکوکلو. شعر مجموعه‌سی: يوواسيز قوش. مقدمه: ائلشن اوريادلی. ايران: قم: دارالاعتصام؛ للطباعه و النشر. بيرينجی چاپ. چاپخانه مهر. ۱۹۹۷. ميلادی.

بو شعری شاعير قومدا سورگون اولارکن، کرکوکون فرقتينده و حسرتينده سؤيله‌ميشدير. آنجاق آمئريکانين يوروشونده صدامين بعث رژيمی داغيلاندان سونرا عزيز شاعير صادق بشيرلر جنابلاری‌دا عراقا کوچدو و اؤز دغما يوواسی و آنا يوردو کرکوکه يئتدی و حسرت گونلری اوتدو. عزيز بشيرلی‌يه عراق تورکلريله بئله موتلو و قوتلو ياشاييش ديله‌ييريک!

¤ نوشته شده در ساعت 12:12 توسط mohemmed tuzlu



بن ازه لده ن دئمشيم كركوك بابام ماليدير!

هجران قاضي اوغلو (شعر)

دالغالان ساچلارين ايپه گينده توْزوم وار
مللتلر سوفراسيندا اكمه گيم وار توُزوم وار
چوق قالالار اوستونده عرفان دوْلو ايزيم وار
اؤلكه لر آسمانيندا نور ساچان ييلديزيم وار

بيليرديم پترول نهدير ازه لي اود نه دئمه ك
يوقسا بو قارا باختلي اوستونده نه مه گره ك
اؤزگه لر بني بوردا كيمسه سيزجه كؤره ره ك…
هايقيرديم اؤلمه م دئديم توركن قاينار كنزيم وار

ييللاردير يارالاريم درمانسيز قاليب قوقموش
بنا اوز حسرتيمده ن باشقا يانانيم يوقموش
ايكي اوجلو اوخونو قدر گونلومه سوقموش
بو يوزده ن يوره گيمده قانايان بير سيزيم وار

قورتولوش زمانيدير گئچتي او قارا چاغلار
ياشلانسين قابيق تؤكسون اوچوقلانميش دوداغلار
اؤگره نسين يئني حيات اواینسانلار او داغلار
دونكو گيبي بو گونده دوس دوغرو بير سؤزوم وار

ه پيميز بير اؤلچوده اغاليق وقتي گئچتي
داغلاريميز يئشه ردي او قارا باختي گئچتي
دايانجاق ه پيميزين طاغوتلوق وقتي گئچتي
اوچوموز بيرسوفرايا توپلانمايا آرزوم وار

بن ده بو يورد اوغلويوم هرشئيیينده حقيم وار
قارانليقتا قالميشيم گله جتهن قوشقوم وار
سارسيلماز كؤكو سوْلماز توركمن سوْيلوعرقيم وار
تانريدان باشقاسنا چؤكمه يه ن سرت ديزيم وار

اؤز اتيم بنا يته ر قيليجيم قلميم ده
هر گؤزه لليك يوكسه كليك حق ره نگلي علميمده
دالغالاري آشمايا حسين‌دير بلميم ده ( كمي- سفينة)
عاشورا اوجاغيندان گونلومده خاص كؤزوم وار

بن ازه لده ن دئمشيم كركوك بابام ماليدير
دونيايا اعلان ائتديم گورگور توركمن باليدير
اوغوزلاردان گلميشيم ائليم توكمن ائليدير
ه پيميمز بير آنادان عراق ره نگلي يوزوم وار

موسملر گوزدور بنا ياپراغيم توكولوييور
كؤكومو ياغ يانديردي قوْللاريم بوكولوييور
ابده سي باطل اللر بوتامي سيلكيلييور
گلسه يارا دييه جك يوره ك دولو سؤزوم وار

ايندي بيرليك وقتيدير دوستلوغا چوقتور مجال
بير بئلده ن بير گوبه كته ن بو كتابلا او هلال
توتاليم حق بايراغين بوندادير هر بير كمال
هر گئجه آراسيندا گون ره نگلي گوندوزوم وار

Thursday, February 08, 2007




در کنگره "کرکوک2007" در آنکارا اعلام شد:


جهت تغییر نتایج رفراندم کرکوک،

نیم میلیون کرد غیر بومی در این شهر مستقر شده اند!

روز دوشنبه پانزدهم ژانویه، موسسه استراتژی جهانی در هتل هیلتون آنکارا اقدام به برگزاری کنگره مهمی در خصوص اوضاع کنونی ونتایج رفراندم سال 2007 در کرکوک کرد. در این کنگره، نمایندگان سرشناسی از اقوام تورکمن، عرب و آسوری شرکت کرده بودند.

شرکت کنندگان ضمن تاکید بر صبغه غیر کردی شهر کرکوک، اقدامات غیر قانونی به عمل آمده از جانب کردهای حاکم بر شمال عراق را محکوم کرده شرایط منطقه، برای برگزاری یک رفراندم عادلانه را مساعد ندانستند . این نمایندگان، ضمن تاکید بر وحدت گروههای قومی مقیم شهر کرکوک، خواستار اتخاذ جبهه واحدی در برابر فاشیسم توسعه طلب کرد شدند

صلاح الدین ارگچ صدر جبهه مردمی تورکمن اظهار داشت: به نظر می رسد کردها بلافاصله بعد از مشخص شدن نتایج رفراندم آتی کرکوک اقدام به یک نسل کشی دهشت انگیزی خواهند کرد!

در همین رابطه دیگر سخنرانان کنگره ضمن تاکید بر اوضاع اسف انگیز تورکمنها، عربها و آسوریهای مقیم کرکوک، خواستار توجه جامعه بین الملل به حوادث خونین کنونی و فجایع قریب الوقوع در این شهر شدند.

یکی از نمایندگان تورکمن اظهار داشت که طی چند سال اخیر اداره کنندگان کرد شهر کرکوک بعد از به آتش کشیدن مرکز ثبت و احوال این شهر، بیش از نیم میلیون نفر از کردهای غیر بومی مناطق مختلف را ضمن اهدای املاک و اراضی منطقه، در این شهر مستقر کرده اند.

همچنین گفته می شود که به هر خانواده مهاجر کرد، 5000 دلار وجه نقد بصورت کمک بلاعوض داده می شود.

متاسفانه در حال حاضر به دلیل تسلیح شدن دهها هزار تن از این مهاجران به انواع سلاحهای سبک، شرایط زندگی برای اقوام غیر کرد کرکوک به خصوص تورکمنها به نحو اسف انگیزی تغییر کرده است به صورتیکه هر روز چندین نفر از فرزندان خانواده های تورکمن، توسط گروههای مافیائی کرد ربوده شده و پس از ماهها اسارت در مقابل دریافت دهها هزار دلار وجه نقد و یا به تعبیر بومیان منطقه، فدیه، آزاد می شوند.گفته می شود تا کنون بیست میلیون دلار فدیه به کردها پرداخت شده است. همچنین به دلیل ارعاب و حملات مسلحانه اکراد، دهها هزار تن از خانواده های تورکمن مجبور به ترک کرکوک شده اند.

این درحالی است که به رغم این اقدامات به عمل آمده، همچنان اقوام غیر کرد در کرکوک از اکثریت برخوردارند. این حقیقت سبب شده تا طی ماههای اخیر بر شدت اقدامات مسلحانه علیه خانواده های تورکمن و نیز بر دامنه استقرار خانواده های غیر بومی کرد افزوده شود.

فرزاد صمدلی- آنکارا

Labels: , ,



آذربايجان کرکوک تورکلرينين طالئعيينه بيگانه قالماماليدير

قابيل حوسئينلي: ” کرکوکده حاديثه لرين بو جور اينکيشافي تورکييه نين اراضي بوتؤولويونو ده تهديد ائده جک ”

حاضيردا عراقدا - کرکوک اطرافيندا باش وئره ن پروسئسلر تورک دونياسيندا ناراحاتچيليقلا ايزله نيلمکده دير. کرکوک تورکلرينين طالئعينين تهلوکه ايله اوزله شمه سي، تورکييه دؤولتينين يارانميش سيتواسييايا وئردييي رئاکسييالار و پروسئسين بوندان سونراکي اينکيشافي ايله باغلي سواللاريميزي پوليتولوق قابيل حوسئينلي جاوابلانديرير:

- قابيل به ي، حاضيردا عيراقدا، او جومله دن کرکوکده باش وئره ن حاديثه لرين و گؤزله نيله ن پروسئسلرين آرخاسيندا هانسي مقصدلر دايانير؟

- قارشيدا عراقدا اهالينين سيياهييا آلينماسي و يئرلي ايداره ائتمه اورقانلارينا سئچکيلرين کئچيريلمه سي نظرده توتولور. بونونلا علاقه دار اولاراق کرکوکده کوردلرين ساييني صونعي شکيلده آرتيرماغا چاليشيرلار. بو اوزون موددتدير کي، باش وئرير. سون پارلامئنت سئچکيلرينده اونلار حتتا ايراندان دا کوردلري گتيريب کرکوکده يئرله شديرمه يه چاليشيرديلار و بونا ناييل اولدولار.

بوندان اوول ايسه کرکوکون ” تاپو ” آدلانديريلان، ائولري و اهاليني قئيديياتا آلان ايداره ني يئرله-يئکسان ائده ره ک کرکوکده نه قدر تورک ياشاديغينين ساييني قصدن ايتيرديلر. بونون آردينجا کرکوکه عراقين ديگر بؤلگه لريندن، سورييادان، ايراندان کوردلري گتيريب يئرله شديرمه يه باشلاديلار. کوردلرين مقصدي عراقين نفتله ان زنگين بؤلگه سي اولان کرکوکو اؤزلرينين پايتاختينا چئويرمکدير. بونون اوچون اونلار تورکلري و عربلري اورادان سيخيشديريب چيخاريرلار. سون گونلر ايسه وضعييت داها دا گرگينله شيب.

کورد سيلاحلي دسته لري - پئشمرگه لر گويا کرکوکده پوليس نظارتي فونکسيياسيني يئرينه يئتيرمک آدي آلتيندا تورکلرين ائولرينه هوجوم ائديب، اونلاري باشقا يئرلره کؤچمه يه مجبور ائديرلر. کرکوک تورکلرينه قارشي گئنوسيده بنزه ر حرکتلر حياتا کئچيريرلر. محکمه اورقانلاري دا، آمئريکانين ايشغالچي قوووه لري ده بو پروسئسه قطعييين موداخيله ائتميرلر. بئله بير مقامدا تورکييه حؤکومتي وضعييتله باغلي هيجان طبيلي چالماغا باشلاييب، عيراق اراضيسينه قوشون يئريديله جه يي، کرکوک تورکلريني قوروماق نييتيني بيان ائدير.

آ.ب.ش-لا تورکييه آراسيندا سؤز ديالوقو ياشاندي. باش ناظير اردوغان پروسئسلري داها تريبونادان سئير ائتمه يه جکلريني، آ.ب.ش پرئزيدئنتي بوش ايسه تورکييه ايله ياخيندان امکداشليق ائده جکلريني سؤيله دي. آمما آبش هم پ.ک.ک مساله سينده، هم ده کرکوک تورکلرينين طالئعي مئيله باغلي بياناتلار وئرير، لاکين بو وعدلر رئال ايشه کئچمير. ايندي ايش او يئره چاتيب کي، کوردلر عيراقين شيماليندا دؤولت آدينا بير قوروم ياراديبلار. عيراقدا کرکوک تورکلرينين سايي 5 ميليوندان آرتيقدير. اونلارين ۲ ميليون ياريمي آسسيميليياسييايا اوغراييب، 3 ميليون ايسه تورک کيمليييني قورويوب ساخلاماقدادير. کوردلرين سايي ايسه ۵-۴.۵ ميليون جيواريندادير. آمما کوردلر آ.ب.ش-اين فععال دسته ييندن ايستيفاده ائده ره ک باشقا بير ائتنيک قوروپ اوزه رينده اؤز حؤکمرانليغيني حياتا کئچيرمه يه چاليشير.

- بئله فيکيرلر ده سسله نديريلير کي، اگر تورکييه ۲-اينجي عراق موحاريبه سي زاماني آ.ب.ش-اين تکليفيني قبول ائديب، عراقا اوردو يئريتسه يدي، ايندي بؤلگه ده و کرکوکده منظره تاماميله فرقلي اولاجاقدي. بو مولاحيظه ني بؤلوشورسونوز؟

- آ.ب.ش صددام حوسئينه قارشي موحاريبه يه باشلاياراکن عراقا شيمالدان گيرمک ايسته ييردي و تورکييه دن دستک گؤزله ييردي. آمما اينديکي حؤکومت و اونون پارلامئنتده کي چوخلوغو بونا راضيليق وئرمه دي، آ.ب.ش دا تورکييه نين آجيغينا کوردلره ” ستاوکا ” ائله دي. و ياخين شرقده کي پروسئسلرينين سونراکي اينکيشافيندا تورکييه نين رولونو سايا سالمادان حرکت ائتمه يه باشلادي. آچيق دئمک لازيمدير کي، تورکييه حؤکومتينين او زامان توتدوغو مؤوقئع سيياسي اوزاق گؤره نليکدن تاماميله محروم ايدي، کرکوک تورکلرينين طالئعييني ده، پ.ک.ک-نين گله جک ايمکانلاريني دا، کوردلرين اؤزلرينين موستقيل دؤولت قورماق ايمکانلاريني دا نظره آلميردي. بو، تورکييه نين ميللي ماراقلارينا اويغون اولمايان بير سيياست ايدي. بو سيياست ده ۱۹۲۶-اينجي ايل قده ر تورکييه نين ترکيبينده اولموش کرکوک و موصول ويلايتلري اوچون چوخ آجي نتيجه لر ياراتماقدادير.

- تورکييه اوردوسونون عيراقا يئريديلمه سي ايله باغلي بياناتلار نه درجه ده رئالدير؟ سيزجه، بو آ.ب.ش-لا حربي موستويده باش-باشا گلمک دئييلمي؟

- بو مساله ده سؤزسوز کي، آ.ب.ش-لا اوزلاشديريلميش سيياسته ائحتيياج وار. آمما آمريکا ايله تورکييه آراسيندا سويوق کولکلر اسمکده دوام ائدير. بو سويوق موناسيبتلرين قارشيسيني آلماق اوچون تعجيلي حرکته کئچمک ضروريدير. منيم فيکريمجه، تورکييه ده کي پروسئسلرين اينکيشاف خططي بئله اولاجاق: کرکوک تورکلري ايله باغلي مسئ جيدديله شه رسه، حؤکومتله ياناشي، حاکيمييتين ديگر قوللاري پرئزيدئنت، سيلاحلي قوووه لر حرکته کئچه بيله ر و عراق اراضيسينه قوشون يئريديلمه سي رئاللاشابيله ر. عکس تقديرده، حاديثه لرين سونراکي اينکيشافي تورکييه نين اؤزونون اراضي بوتؤولويونو ده تهديد ائده ن سيتواسييا يارادابيله ر. بونونلا پارالئل تورکييه نين داخيلينده موعيين پروسئسلر ده حلل ائديلمه ليدير. اؤلکه ده حاکيمييت بؤحراني ياشانماقدادير. چوخلاري اينديکي حؤکومتين ايستئعفايا گؤنده ريلمه سيني و ائرکن پارلامئنت سئچکيلرينين کئچيريلمه سيني طلب ائدير. بو سببدن، تورکييه بو مساله لرين هر بيري اونو اوچون حياتي اهمييته ماليکدير.

- عراقين اراضي بوتؤولويونون پوزولماسي و بؤلگه ده کورد دؤولتينين ياراديلماسي ايرانين ماراقلاري ايله نه قده ر اوزلاشير؟

- ايران سؤزده عراقين اراضي بوتؤولويونه دستک وئرير، آمما ايشده بونون عکسيني ايسته يير. عراقين پارچالانماسينا يؤنه لميش، خوصوصيله سونني-شيعه قارشي دورماسينين گوجله نمه سينه رواج وئره ن حرکتلر ائدير. مثلن، بو ياخينلاردا کوردلرين سيخ ياشاديغي اربيل شهه رينده ۵ نفر ايران ديپلوماتينين حبسي تئهرانين عراقداکي پروسئسلرده کي رولونو بير داها اورتايا قويدو. ايران حاکيمييتي ائتنيک منشاجه کوردلره ياخين اولان کوردلري دستکله يير. عراقين اينديکي پرئزيدئنتي جلال طاليباني ايرانين يئتيشديرمه سيدير و طاليبانينين رهبرليک ائتديييني کوردوستان يوردسئوره لر ايتتيفاقينين اساسي دا محض ايران اراضيسينده قويولوب.

- حاضيردا کرکوک تورکلرينين طالئعي ايله باغلي يالنيز تورکييه دؤولتينين ائعتيراضلاري ائشيديلمکده دير. باشقا، تورک دؤولتلريندنسه رسمي سويييه ده هئچ بير رئاکسييا يوخدور. حالبوکي، کرکوک تورکلري منشاجه آذربايجان تورکلرينه آنادولو تورکلريندن داها ياخيندير…

- آذربايجان حاکيمييتينين گئوسيياسي اساسلارا سؤيکه نه ن خاريجي سيياستي اولماديغيندان کرکوک تورکلرينين طالعيينه موناسيبت بيلديرميرلر. و بونو آذربايجانين اؤزونون قاراباغ پروبلئمينين اولماسي ايله علاقه له نديريرلر. آمما صؤحبت هومانيتار، اينسان حوقوقلاري کيمي مساله لردن گئدنده، بئله مساله لره بيگانه قالماق اولماز. کرکوک تورکلري آذربايجان تورکلري ايله نه اينکي منشاجه ياخيندير، اصلینده بيزيم ان ياخين سويداشلاريميزدير. بو مساله ده، اونلارا گره کلي دسته يي وئرمه ليييک.

Wednesday, January 31, 2007


Rumeli'den Türkmeneli'ne Kadar, Türklere Zulüm

Alev SÜLEYMAN - 8 Ocak 2007

Saddam'ı idama götüren süreçte hep Şiilere ve Kürtlere yapılan soykırımdan söz edildi. Şiilerin Duceyl’de, Kürtlerin Halepçe'de katliamından bahsedildi. Saddam sadece Şiilere yönelik yaptığı katliam yüzünden kurban bayramında idam edildi. Saddam’dan intikamı Şiiler mi aldı yoksa Amerika mı orası pek ayan değil!. Ama bir gerçek var ki Saddam konusunda Kürtlerin eli boş kaldı. Türkmenler bu sıralamada yer almıyorlar, çünkü biz intikam almayı başkasının maşası olmayan bir milletiz. Kendi işimizi zamanı geldiğinde kendimiz görmeyi biliriz.

Ateş düştüğü yeri yakar misali, beni de sadece o topraklarda Türklere ve Türklüğe yapılan zulmü duyurmaya düşer. Çünkü Şiilerin anayurdu İran, Barzani ve Talabani’nin ağabeyliğini yapan Amerika elbette kardeşlerinin haklarını bundan sonrada korumaya çalışacak. Tıpkı otuz bin şehidin katilinin arkasından yürüyenleri bir maşa gibi hep kullanacaktır. Kahrolsun insanın başına bir kere o tasma geçirildi mi insanoğlu köpekleşmekten kurtulamıyor. Iraklı Türklerin tarihi hakkında değişik kitap, makale ve yazılara baktığımızda aslında Balkanlardaki Türklerin tarihini kolayca görebiliriz. Sadece yerler, isimler ve olayların gerçekleştiği tarihler değişik, baskı, zülüm, canavarlık, katillik hep aynı. Kıyaslamalı tarihimize bazı örneklerini vermek istiyorum: Sırasıyla başlayacak olursak Osmanlının çekilişinden sonra Asimile etmek ve Türklerin yoğunlukta yaşadığı bölgeler Araplaştırılmış yada Kürtleştirilmiştir. Türkçe okullar baskı ve kapatılmalarla karşı karşıya kalmıştır. 1945 sonrası Yugoslavya'daki gelişmelere ne kadar çok benziyor değil mi ? Türklerin şehir ve köylerdeki topraklarına el konulup Arap ve Kürt nüfusa dağıtılmıştır. Bu istimlak bizim toprak yasamıza ne kadar da benziyor ?

Türk dilinde konuşma yasaklanmış aile arasında bile Türkçe konuşanlar hapise varacak kadar ağır cezalara çarptırılmıştır. 1985 sonrası Bulgaristan Türklerine yönelik çağdışı baskılara nekadar da çok benziyor değil mi ? Türkmen liderler gizlice öldürülmüş yada kaçırılıp akıbetleri hakkında bilgi alınamamıştır. Bizde idam edilen Yücelcilerle, Yunanistan'da büyük lider Dr. Sadık Ahmet’in arabasının önüne tesadüfen(!) çıkan traktöre ne kadar da benziyor değil mi? Türkçe isimli şehirlerin tamamına yakının ismi değiştirilmiştir. Ya tercüme edilmiş yada yeni bir isim verilmiştir. Türklerin yoğunlukta yaşadığı şehirlerin nüfusunu azaltmak için diğer şehirlere bağlanmıştır. Balkanlardaki şehirlerimize ve köylerimize ne kadar da çok benziyor değil mi ?

Türk nüfusunu yok etmek için şehirlerden devamlı Türk ailelerin göç etmesi için yoğun bir şekilde asimilasyon politikaları uygulanmıştır. Günümüz Balkanlarına ne kadar da çok benziyor değil mi ? Türklerin kendi dillerinde eğitim yapmaları yasaklanmamıştır. Bizde yasaklanmamış ama ilk fırsatta okulların kapatılması için fırsat kollanmıştır. Resmi dairelerde Türkçe konuşulması yasaklanmıştır. Bizde ise iki Türk aynı resmi dairede çalışma fırsatı bulamadığından dolayı bu tip sorunla karşı karşıya kalmadık. Camilerde Türkçe vaaz ve hutbe verilmesi yasaklanmış bizde ise kısıtlanmıştır, Her şehirde en fazla sadece bir camide Türkçe vaaz verilmesi, uygun görülmüştür. Nüfus sayımında hazırlanan formlarda Türkmen toplumu inkar edilmiş, bizde ise formlar kurşun kalemle doldurulmuş. Ancak sayım merkezine ulaşmadan milliyet hanesinde silgi kullanılmıştır. Bütün milletlerde artış olurken ne hikmetse sadece Türk nüfusu azalmakta. Yazılacak çizilecek çok zülüm katliam daha var. Yaklaşık 200 yıldır bütün baskılara rağmen ayakta durmasını bilen bir millet, budan sonrada hep var olacak. Yeter ki aramıza nifak sokulmasına izin vermeyelim. Siyasette, kültürde, örfte, gelenekte, sivilde yaşamın her parçasında birbirimize destek olalım. Geçmişimiz kadar geleceğimizde parlak olacak bir milletiz biz. Yazımı Necip Fasıl’ın bir şiiriyle bitirmek istiyorum. Fikir adamı Necip Fasıl davasını haykırırken sanki satırları günümüze bir sesleniş, bir selam olduğunu düşünüyorum.


Ana rahmi zahir şu bizim koğuş,
Karanlığında nur, yeniden doğuş…
Sesler duymaktayım : Davran ve boğuş !
Sen bir devsin, yükü ağırdır devin !
Kalk ayağa, dimdik doğrul ve sevin !

Mehmed’im sevinin başlar yüksekte !
Ölsek de sevinin eve dönsek de !
Sanma bu tekerlek kalır tümsekte !
Yarın, elbet bizim, elbet bizimdir !
Gün doğmuş, gün batmış, ebet bizimdir !

Friday, August 04, 2006



ايل ترك آزربايجاني توركمان٬ غير از ملت تركمن است

سؤزوموز
http://mehran1.persianblog.com/

مهران بهاري

گوئني آزربايجان٬ قوزئي آزربايجان٬ گونئي ايران توركلري و عراق توركمانلاري بير بوتؤوون پارچالاريدير

در فرق بين دو ائتنونيم تركمن- Turkmen و توركمان-Turkoman

در تاريخ ملل تركي و ايران و همچنين اخبار منطقه به ويژه عراق٬ به دفعات با دو ائتنونيم "تركمنTurkmen" و "توركمانTurkoman" برخورد مي كنيمּ در واقع اين دو ائتنونيم كه بويژه در منابع فارسي خلط شده و يكسان تلقي مي گردند٬ تماما دو مفهوم غير از هم و متفاوتند: تركمن نام ملتي مستقل از تركان آزربايجان است در حاليكه توركمان٬ نام زيرگروه هايي تاريخي٬ ايلي و سياسي منسوب به تركان آزربايجان ميباشدּ

تركمن و توركمان دو كلمه با ريشه و منشا يكسان اما معاني متفاوت هستندּ دو كلمه با منشا يكسان اما با فرم و معاني متفاوتي كه در طول زمان كسب كرده اند٬ دوبلت ناميده ميشوندּ دوبلتها به وفور در زبان تركي يافت مي شوندּ از اين جمله اند: چاديرا-چادير٬ يالنيز-يالقيز٬ يئي-اييي٬ سايماق-سانماق٬ دخي-داها٬ اووا-اوبا٬ آلاي-هالاي٬ آغلاماق-ييغلاماق٬ اوتاق-اودا٬ قيشلاق-قيشلا٬ خاقان-قاآن٬ ساغري-چاريق٬ دوزمك-ديزمك٬ جيزماق-چيزمك٬ كؤنول-گؤيول٬ گوج-گوچ٬ گزه يه ن-گزه گه ن٬ يازي-يازقي٬ يئنه-گنه٬ּּּּּּ تركمن و توركمان نيز دو دوبلت از اين قبيل در زبان تركي اندּ

در قرون وسطى تركمن نامى بوده كه با معاني بسيار متفاوت و سيال٬ براى مشخص نمودن گروههاى متفاوت تركى مانند اوغوز ٬ اوغوز كوچنده ترك٬ تركهاي مسلمان شده٬ ترك خالص تبارى و غيره بكار برده شده است. بدين معناي قديمي اين نام ژنريك علاوه بر اجداد ملت تركمن امروزى در شرق درياي خزر٬ بر اجداد گروههاى آذربايجاني و تركيه اي مانند قاراقويونلو٫ آغ قويونلو٫ صفويان٫ افشار و قاجار٫ حتى تركهاى تركيه و بالكان نيز اطلاق شده است. در اينجا بدون اينكه پرداختن همه جانبه به مساله تطور معاني اين نام ٬ به معني مدرن دو فرم رايج آن يعني تركمن و توركمان اشاره ميشود:

ايل ترك آزربايجاني توركمان٬ غير از ملت تركمن است

تركمان نام زيرگروه طائفه اي و تاريخي-سياسي از خلق ترك در آزربايجان و تركيه است و با ملت تركمن و تركمنستان عينيتي نداردּ توركمان در گذشته يكى از نامهاى قديمى بكار برده شده براى تسميه خلق ترك آذربايجاني و يا واحدهاي ايلي تشكيل دهنده اين خلق٬ بويژه از سوى مولفين عرب و در مناطق عربى بوده٬ امروزه نيز عمدتا در اشاره به زير گروههاي طائفه اي-سياسي و تاريخي خلق ترك در سرزمينهاي عربي مانند عراق٬ سوريه٬ اردن بكار ميرود:

- تركمن امروزه نام يك ملت مستقل استּدر حاليكه توركمان٬ نام ملت مستقلي نيست بلكه در گذشته و امروز كمتر براي مشخص نمودن گروههاي طائفه اي-سياسي خلق ترك در آزربايجان و تركيه و دياسپوراي تركان آذربايجاني در عراق و سوريه بكار ميرود
- توركمان هويت- واحدى ايلي است اما تركمن هويتى- واحدى ملي است٬
- جمع توركمان٬ تركمه است در حاليكه جمع تركمن٬ تراكمه است٬
- ملت تركمن در شرق درياي خزر زندگي مي كند٬ در حاليكه گروههاي موسوم به توركمان همه در غرب درياي خزر و در بين النهرين و آسياي صغير ساكن بوده اندּ
- توركمان عمدتا گروههايي معتقد به اسلام هترودوكس از جمله غلات شيعى مانند مذهب تركي علوي قزلباشي بوده اند٬ در حاليكه تركمن عمدتا گروهي معتقد به اسلام اورتودوكس حنفى است
- تركمنها به لحاظ فيزيوتيپ به ديگر ملل تركي آسياي ميانه٬ مانند ازبكها مي مانند٬ در حاليكه توركمنها به لحاظ فيزيوتيپ با ديگر گروههاي تشكيل دهنده خلق ترك در آزربايجان و تركيه كوچكترين فرقي ندارندּ

همانگونه كه ملاحظه ميشود٬ توركمان زيرگروه تاريخي- طائفه اي خلق ترك آذربايجاني بوده و غير از مليت تركمن در شرق درياي خزر است بنابراين هنگامي كه به خلق ساكن در شرق درياي خزر اشاره ميشود٬ مي بايست شكل "تركمن" و هنگامي كه به زيرگروههاي ترك در آزربايجان و تركيه و عراق و سوريه اشاره مي شود٬ فرم "توركمان" بكار رودּ

توركمانان قزلباش و قزلباشان توركمان

پس از ظهور دول تركي آزربايجاني قاراقويونلو و آغ قويونلو و پس از ظهور مذهب علوي قزلباشي و آغاز كشمكش آزربايجان و تركيه (صفوي-عثماني) اشتقاق در معني و فرم كلمه تركمن رخ داده و فرم جديد توركمان با معني جديدي ظهور كرده و نام تركمن منحصرا براي ناميدن گروه ملي تركمن ساكن در شرق درياي خزر بكار رفته استּ در نتيجه ائتنونيم تركمان از آغاز كاملا غيروابسته و مستقل از نام اصلي تركمن مربوط به شرق درياي خزر و آسياي ميانه بوده استּ

از زاويه تاريخ سياسي و مذهبي خلق ترك در آزربايجان و تركيه٬ نام تركمان را مي توان بدين شكل فرموليزه كرد: تركمان٬ به آن دسته از طوائف ترك قزلباش (بويژه به ايلات آزربايجاني آغ قويونلو) اطلاق شده است كه بر عليه عثمانيان عصيان نكرده اند٬ و يا بر عكس قزلباش به آن دسته از طوائف تركمان گفته شده است كه بر عليه عثماني عصيان نموده اندּ

اين نام بعدها به خود صفويان و همه طوائف ترك قزلباش تشكيل دهنده قاراقويونلوها و افشارها و قاجارها٬ بويژه از طرف منسوبين به خود اين طوائف تعميم داده شده و سپس در دورههاي بعد با نام ترك تعويض شده استּ مثلا ايل تركي و آزربايجاني استاجلو كه در تمام سطح ايران (كرمان فارسستان٫ كردستان...) و آذربايجان پخش شده بودند٬ بعدها همراه شاملوها و ذوالقدرها (دولقادارها-دولقا به مغولى به معنى كلاه خود است)٫ روملو و تكه لوها كه آنها نيز همه از طوائف تركان علوي قزلباش (غلات شيعه) آسياى صغير-تركيه-سوريه امروزى بودند٫ توركمان- تركمه ناميده شده اند. در واقع توركمان به همراه قزلباش٬ ترك و افشار يكى از چهار نام عمده خلق ترك آذربايجان در تاريخ شمرده مىشود. حتي گفته شده است كه تركي آزربايجاني ادامه زبان قزلباشى توركمانى (در مقابل تركمنى كه زبانى تركى در آسياى ميانه مىباشد) است.

ايل تركي آزربايجاني توركمان : موصوللو- پورناك- و آغ قويونلوها

با گذشت زمان در دوره صفويان٬ تركمان كم كم معناي خاص محدودتري پيدا نموده و مرتبط با ايل و تيره ويژه اي از تركان آذربايجان و غرب آسيا (تركيه٬ عراق٬ ּּּ) گرديده استּدر دوره صفوي در ميان ايلات ترك٬ ايلي بنام توركمان وجود داشته استּ بواقع در اين دوره لفظ توركمان داراي معني خاصي بوده و ابتدائا به اتحاديه ايلات تشكيل دهنده دولت تركي آزربايجاني آغ قويونلو و مخصوصاً دو ايل مهمش به نام هاي موصوللو (موصللو) و پورناك (برناك) كه در خدمت صفويان بودند و تيره هاي وابسته به آنها (بايندر٬ دگر٬ּּּּ) كه در خدمت دولت تركي آزربايجاني صفوي بوده اند اطلاق مي شده استּبواقع از آنجائيكه همه تركان آزبايجان اصلا توركمن به معني قديمي اوغوز و يا ترك مسلمان بوده اند٬ محدود و منحصر نمودن ايلات آغ قويونلو به نام تركمان٬ آغاز تشكيل دو ائتونيم توركمان و تركمن و اشتقاق معني بين آنها شمرده ميشودּ

مادر اسماعيل ميرزا دختر موسي بيگ تركمان از اوباي موصللو بوده استּ از آنجائيكه خاندان صفوي (و شخص شاه اسماعيل از سوي مادربزرگ) مستقيما وابسته به خاندان آق قويونلو بوده اند٬ دولت تركي آزربايجاني صفوي را مي توان پس از آق قويونلوها دومين دولت ايل ترك و آذربايجاني توركمان به حساب آوردּشاه اسماعيل خود با دختر يكي از بيگهاي ايل توركمان موصوللو بنام تاجلي خانيم ازدواج كرده استּ فرزند حاصل از اين وصلت شاه طهماسب و برادران وي نيز ٬ خود با دختراني از ايل تورك و آزربايجاني توركمان (موصوللو) ازدواج نموده استּ

در دوره ي شاه تهماسب، بغداد در دست موصوللوها بوده استּايل و تيره هاي تركمان در زمان اسماعيل دوم و محمد خدابنده جزو قبايل درجه اول ترك ايران و آزربايجان بودندּ در زمان اسماعيل دوم ايل آزربايجاني تركمان و تيره هاي وابسته به آن نيز جزو قبايل مهم آن دوره به شمار ميرفتندּ سران ايل ترك و آزربايجاني توركمان و تيره هاي وابسته به آن در دوره صفوي داراي مناصب بسيار مهمي بوده اندּ از جمله امير بيگ موصوللو حاكم دياربكر٬ برادر وي ابراهيم سلطان والي بغداد٬ نوخود بيگ والي كلهر٬ ياديگار محمد ترخان والي ساوه آزربايجان٬ توركمان موسا سلطان والي تبريز (برادر زن شاه طهماسب)٬ انيك آغاسي باشي وزير دربار شاه طهماسب٬ حيدر بيگ والي ساوه آزربايجان٬ شاه قولو خان امير اصفهان٬ سليمان خليفه والي تون و طبس٬ حيدر سلطان والي قم آزربايجان و بيگلربيگي تبريز پير بوداق خان٬ والي كپنات اؤردكلي حسن سلطان٬ ּּּּ با حاكميت شاه عباس و آغاز سياست سركوب تركان و تصفيه قزلباشان٬ امراي ايل تركي و آزربايجاني توركمان نيز از اركان سپاه و دولت تصفيه شدندּ

تئليم خان ساوالي: برجسته ترين شاعر تركمان آذربايجان

بخش بزرگي از ايل و تيره هاي وابسته به ايل ترك تركمان از همان آغاز غالبا در نواحي ساوه٬ ري و قم آزربايجان موسوم به عراق عجم مسكن گزيده بودندּهرچند گروههاي از آنها در ديگر نقاط مانند خراسان و استرآباد مسكن گزيده بودندּ در نيمه دوم قرن شانزده با انتصاب اميرخان توركمان به بيگلربيگي آزربايجان٬ بخش مهمي از ايل آزربايجاني توركمان به نواحي مركزي و شمالي آذربايجان حوالي تبريز مهاجرت نمودند اما بعداً به دليل فتح اين نواحي توسط نيروهاي عثماني دوباره به بخشهاي جنوبي آزربايجان حوالي ساوه و قم و كاشان مهاجرت نموده اندּ

از خصوصيات بارز و مهم ايل تركي و آزربايجاني توركمان يكي نيز اين بوده است كه اين ايل بيشترين مقدار اميران داراي تحصيلات عالي و روشنفكر را نسبت به ديگر ايلات ترك آزربايجان تحويل داده استּ از ميان اينها ميتوان به اميران كه به تركي و فارسي شعر مي سروده اند سلطان محمود خان٬ محمد مومن بيگ٬ ּּּּ زير اشاره نمودּ اسكندر بيك تركمان مولف كتاب تاريخ عالم آراي عباسي ملقب به مُنشي ٬ نيز از اين دسته ميباشدּ او به عنوان يك صاحب منصب قزلباش، داراي رتبهي بيگي بوده با خاندان سلطنت نيز نسبت سببي داشتּ اسكندر بيگ در كتاب خود، زمان مهاجرت طايفهي تركمان و چگونگي آغاز فعاليت لشگري و كشوري آنها را ذكر كرده است. او در اثر خود بعضي مواقع از اشعار تركي و از تقويم دوازده حيواني تركي بهره برده استּ

يكي ديگر از برجستگان ايل توركمان تركان آذربايجان تئليم خان ساوالي استּ وي در جاي جاي آثار خود با افتخار به وابستگي اش به ايل توركمان آزربايجان اشاره نموده است:

اؤلكه ميز عراق´دير٬ شهريميز ساوا
مزه لقان چاييندان گؤتوردوم هاوا
عاشيقلار دردينه ائيله ره م داوا
من طبيبم٬ هيندوستان´دان گليره م

بيله نلر بيلسينلر٬ من تئليم خان´ام
بيلمه يه نلر بيلسين٬ گؤوهره م٬ كانام
ساكين-ي مرئغئي´م٬ اصل توركمان´ام
گزه گزه بو جاهاندان گليره م

ويا:

هوشوم يوخ٬ مست-و حئيرانام
شاه-ي مردان´ا قوربانام
تئليم خان٬ اصل توركمان´ام
حاق گوناهدان ائيله سين بوش!

و يا

توركمان تئليم٬ چكمه بو جاهان غمين
دونيادا قالان يوخ گئده رلر هامي!

سبك مينياتوري توركمان تبريز

در تاريخ هنر و مينياتور٬ كتابت نسخه ها و ميناتورهاي همزمان با سلطنت دولت هاي تركي آزربايجاني آق قويونلو و قاراقويونلو به نام سبك تركمان شناخته ميشودּ اين همان سبك است كه قوميتگرايان فارس و دولت ايران٬ نام آنرا به مينياتور ايراني تغيير داده است! (همانند فرش تركي و آزربايجاني كه توسط همين گروه به نام فرش پرشين-فارسي به جهانيان عرضه مي شود!!!) بسياري از صاحبنظران منشا سبك تركماني را شمال غرب ايران فعلي و يا آذربايجان دانسته اندּ اما آنچه در آن شكي نيست٬ انتساب اين سبك به تركان آذربايجاني شمال غرب ايران و يا ديگر نواحي آن در شمال شرق و جنوب استּ اين نامگذاري بار ديگر عينيت دو مفهوم تركمان و تركان آزربايجان و يا قزلباشان را تائيد مي نمايدּ

مكتب مينياتور تركمان تبريز٬ به هنگام فرمانروائي سلطان يعقوب آق قويونلو به اوج خود رسيده استּ از ويژگيهاي مشخصه مينايتور تركمان٬ تركيب بندي پر تحرك و رنگهاي غني٬ مهيج و پر تلالو٬ طراحي سنجيده٬ بودּ مكتب تركمان تبريز بعدها در قرن شانزده از جمله شيوه قزلباشي در عهد صفوي را زاييده استּ نقاشان قزلباش اين سبك در تاريخ هنر٬ بنام نقاشان تركمان شناخته مي شوندּ

توركمانها و يا تركمه امروزي آزربايجان

اكثريت مطلق توركمانهاي آذربايجان از جمله صفويان٬ قاجاريان و افشاريان و نخست در زمرة قزلباشان قرار گرفته و سپس نام عمومي و ملي ترك را پذيرا شده اندּ امروزه از اين توركمانها در آذربايجان شرقي و غربي، در قزوين، زنجان، تهران ٬ همدان و ديگر نقاط ايران مانند فارس، خراسان و… هيچگونه اثري نمانده است و فقط گاهاً با نام فاميلهايي چون تركمانلو، توركماني. تركماننژاد، تركمان و … برميخوريمּ علاوه بر اين امروز در آذربايجان شهرستان و دهستان و روستاهايي به نام تركمنچاي و تركمان باقي مانده است كه نشان ميدهد كه قلمرو زندگي توركمانها در گذشته بسيار وسيعتر بوده است.

با اينهمه هنوز در نقاط مختلف آزربايجان جنوبي و بخشهاي ديگر ايران٬ در استانهاي همدان و مركزي و آزربايجان شرقي و غربي وּּּּּ گروههاي متفاوتي- به لحاظ زباني و مذهبي و ريخت شناسي و فرهنگي و ּּּ- كاملا جدا از ملت تركمن در تركمنستان و شرق درياي خزر وجود دارند كه با نام تركمان ناميده مي شوندּ بيشك اعقاب آنها تركمانهايي هستند كه در جايجاي مختلف ايران سكونت كرده بودندּبه اين گروهها به ويژه در استانهاي آزربايجاني همدان و مركزي ميتوان برخور نمودּ يكي از همسران فتحعليشاه از توركمانان ساكن ملاير آزربايجان بوده است.

علاوه بر آن٬ بخشى از توركمانان قديم در قالب طايفه اى مستقل بنام "تركمه" متشكل شده اندּ تركمه و يا قاراپاپاقها حتي هم اكنون نيز خود را با ذكر مستندات تاريخي «تركمان» ميدانندּ محل اسكان اين واحد ايلي٬ ناحيه اى از آذربايجان مىباشد كه امروزه توسط مرزهاي ايران-آذربايجان (نخجوان)-ارمنستان و تركيه به چهار پاره تقسيم شده است. براي اطلاعاتي در باره تركمه آزربايجان و تركيه به اين آدرسها مراجعه كنيد: http://elobaoymaqlarimiz.blogspot.com/

تركمانهاى عراق و سوريه: دياسپوراى تركان آزربايجان

اين دو گروه دياسپوراى آذربايجانى كه تماما به تركى آذربايجانى سخن مىگويند با گروه ديگر تركى يعنى تركمنهاى ايران٫ تركمنستان و آسياى ميانه تشابه اسمى داشته و جدا از ايشانند. ائتنولوق در باره زبان توركمانهاى عراق و سوريه چنين مىگويد:

١- بين ٣٠٠٫٠٠٠ تا ٩٠٠٫٠٠٠ نفر حتى بيشتر در عراق (تخمينهاى سال ١٩٨٢)٫ در سوريه و عراق "توركمان" ناميده مىشوند. در عراق در شهر كركوك٫ اربيل٫ رواندوز٫ در شهرها و روستاهاى جنوب كركوك تا مقداديه٫ خانقين و مندلى رايج است. همچنين در چند نقطه در ناحيه موصل. لهجه ها: كركوك. اين لهجه فرقهاى عمده اى با لهجه آذربايجانى شمال دارد. به خط عربى نوشته مىشود اما ادبيات محدودى دارد. بسيارى مىتوانند به عربى يا كردى بخوانند اما اكثرا در زبان خودشان كه آنرا در محيط خانه ويا در ميان گروه قومى خويش بكار مىبرند بىسوادند.

زبان آذربايجانى جنوبى٫ جمعيت 300000 تا 900000 ويا بيشتر(تخمين هاى سال 1982). لهجه عمده كركوكى. زبان توركمانان عراق اختالافات فاحشى با زبان تركى آذربايجانى در جمهورى آذربايجان دارد. اين گروه در خانه و در ميان خود به زبان تركى آذربايجانى جنوبى سخن مىگويند . اين گروه در عراق و سوريه توركمان ناميده مىشوند. بسيارى قادر به خواندن و نوشتن به تركى آذربايجانى جنوبى نبوده ولى مىتوانند عربى ويا كردى رابخوانند. زبانشان به خط عربى است. مسلمان
٢- ٣٠٫٠٠٠ در سوريه٫ (سال ١٩٦١). لهجه رايج در سوريه از لهجه كركوك عراق متفاوت بوده و ممكن است كه به تركى عثمانى نزديكتر از تركى آذربايجانى بوده باشد. در سوريه زبان نوشتارى نيست. در سوريه دوزبانه در زبان عربى اند.
٥- همچنين ٤٫٠٠٠ نفر در اردن

البته در عراق براي ناميدن دياسپوراي آزربايجاني ساكن در اين كشور٬ فرم تركمن بكار مي رود٬ اما از آنجاييكه در اين كشور گروههاي تركمن (شرق درياي خزر) حضور ندارند٬ اين كاربرد نه چندان درست٬ مشكل بزرگي در داخل عراق ايجاد نمي كند (در روابط ملي اين گروه با آزربايجان و تركمنستان البته مشكلاتي ببار مي آورد) اما در ايران كه هم ملت تركمن و هم زيرگروههاي توركمان ملت ترك ساكن اند٬ نمي توان براي ناميدن هر دوي اينها از نام تركمن استفاده نمودּبلكه ميبايست براي ناميدن ملت نخست كه در آسياى ميانه و شمال شرق ايران مسكون است٫ از فرم "تركمن" و براي ناميدن زيرگروه ملت ترك كه در كشورهاى عربى (عراق٫ سوريه٫ اردن و لبنان و فلسطين) ساكنند ٬ از فرم "توركمان" اسفاده نمودּ

دولتهاي توركمان آزربايجان٬ نمونه نادرشاه افشار

به دليل اينكه طوائف تركمان بنيانگذار دولتهاي آغ قويونلو٬ قاراقويونلو٬ صفوي٬ افشار و قاجار زيرگروههايي تاريخي و سياسي٬ ايلي و مذهبي خلق ترك آزربايجان مي باشند٬ اين دولتها همه دولتهايي ترك و آزربايجاني اند٬ و نه تركمن و تركمنستاني! مثلا اگر مي توان كه دولت سلجوقي را دولتي تركمني دانست٬ دولتهاي صفوي و قاجار و افشار و آغ قويونلو و قاراقويونلو را به هيچ وجه نمي توان تركمني دانست٬ زيرا اين دولتهاي توركمان٬ همه ترك و آزربايجاني اندּ

علاوه بر آن خود بزرگان و سران اين دولتها نيز خود و دولتشان را توركماني توصيف نموده اندּ مثلا همانگونه كه معلوم است نادرشاه افشار٬ سياست جمع آوري تركهاي آذربايجاني خاورميانه (شرق تركيه٬ ايران٬ آذربايجان٬ خراسان٬ عراق و افغانستان) در زير چتر اداره دولتي تركي آذربايجاني واحدي را تعقيب مي نموده استּ وي در مراودات خود با دولت عثماني٬ و در همين راستا بر خواست الحاق عراق و آذربايجان به خاك دولت تركي افشاري اصرار كرده است. وي براي اثبات حقانيت خود چنين استدلال ميكرد كه مناطق مزبور (بخصوص مناطق غربي آذربايجان كه به خاك عثماني ضميمه گشته است و مركز تركان آذربايجاني عراق كركوك-موصل) در ازمنه سالفه به سلاطين "توركمان" تعلق داشت كه به سبب اختلاف انگيزي شاه اسماعيل به دولت عليه عثماني انتقال يافته است. (حد غربي آذربايجان در داخل خاك عثماني شهر ارزينجان است كه شاه اسماعيل حركت تاريخي خويش را به آسياي صغير از آنجا آغاز نموده بود) همچنين وي در مكاتبات خود با دولت عثماني٬ اين خاندان را به عنوان بزرگترين خاندان توركمانها – گروهي كه منسوبيت خود بدانها را نيز تاكيد ميكند- توصيف كرده و در نامه هاي متعددي به عثمانيها كه برخي از آنها به تركي آذربايجاني نوشته شده اند (از جمله به سلطان عثماني محمود اول و فرزندش) به دفعات بر ترك بودن خويش تاكيد نموده و خويشاوندي قومي خويش با آنها را متذكر ميشود. آشكار است كه در تمام اين مكاتبات٬ مراد نادرشاه افشار از توركمان٬ نه خلق تركمن در شرق درياي خزر٬ بلكه شاخه غربي تركان اوغوز (آزربايجان و تركيه) بوده استּ

سوء تفاهمات ناشي از اختلاط تركمن و توركمان

عدم وقوف بر ظرائف فوق مشكلات چندي را پديد مي آوردּمهمترين آنها همانگونه كه اشاره شد٬ دياسپوراي تركان آزربايجاني موسوم به تركمان در عراق و سوريه استּ به عنوان مثال در سايتها و منابع آزربايجاني چندان اشاره اي به مسائل تركمانان عراق نمي شود٬زيرا اساسا يكي بودن خلق ترك در آزربايجان و خلق موسوم به توركمان در عراق دانسته شده نيستּ و از طرف ديگر باز به همين دلايل است كه گروهها و منابع تركمن و تركمنستاني شامل دولت تركمنستان (و نه گروهها و دولت آزربايجان) به طور آكتيو با تركمانان عراق٬ كه در واقع بخشي از خلق ترك آزربايجانند٬ علاقه مندندּ

ديگر مشكل حادثه در عرصه تاريخي استּ مثلا منابع فارس و فارسستاني همچنين تركمني و تركمنستاني٬ در نگرش به تاريخ٬ باز همان اشتباه را تكرار نموده و دولتهاي ترك آزربايجاني آغ قويونلو٬ قاراقويونلو٬ صفوي٬ افشار٬ قاجار را دولتهاي تركمني!!!! به حساب مي آورندּ

سومين عرصه٬ ادبيات را شامل ميشودּباز عمدتا منابع تركمن و تركمنستاني٬ بزرگان ادبيات ترك و آزربايجان مانند نسيمي و جهانشاه قاراقويونلو و فضولي و تئليم خان ساوالي ּּּּ را به عنوان تركمن تقديم مي نمايند بدان حد كه اخيرا تركمنباشي٬ رئيس جمهور تركمنستان٬ خواستار انتقال مزار فضولي از عراق به به تركمنستان شده استּ

اما مهمترين مشكل ناشي از عدم تفكيك تركمن و توركمان٬ در عرصه تعريف بدنه گروه ملي خلق ترك است كه در زير بدان اشاره ميشود:

با ملت تركمن چه بايد كرد؟

در ايران بويژه در مقولاتى مانند هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و مبارزه ملى دمكراتيك ملل ساكن در ايران٬ مطلقا مىبايد از در هم آميختن دو مليت مستقل و مشخص تركمن و ترك پرهيز نمودּ همه مىدانند كه در ايران تركمن و ترك دو خلق متفاوتندּ در ايران يك مليت ترك و يك مليت ديگر تركمن با دو نام ملى به ترتيب ترك و تركمن وجود دارندּ مخصوصا در خراسان دو خلق ترك و تركمن با خطوط كاملا پر رنگ از هم متمايز شده اندּبنابراين هنگامى كه از مساله ملى و ملل ايرانى صحبت مىشود مطلقا ترك غير از تركمن مىباشد و به هيچ وجه نمىبايست حد و مرز ايندو را در هم آميختּ اين واقعيت٬ نتيجه و محصول روند پيچيده ملت شوندگي در طول تاريخ است و مى بايد بى چون و چرا پذيرفته شودּ چرخ تاريخ را نمىتوان به عقب راندּ لزومى به اينكار نيز وجود نداردּ

در ايران جدائى و ظهور دو خلق متشخص و جدا به نام ترك و تركمن ٬ روندى است كه پيش از هزار سال قبل با مهاجرت بخشى از اوغوزان به آذربايجان و آناتولى آغاز و در طول قرون ١١ تا ١٣ ميلادى با تاسيس دول تركى قاراقويونلو- آق قويونلو-صفوى-افشار و قاجار در خاك آذربايجان و آناتولى در خاك آذربايجان به پايان رسيده است و پس از اين دوره٬ ترك و تركمن به عنوان دو خلق و ملت متشخص جداگانه وارد صحنه تاريخ شده اندּ اكنونن اين دو خلق٬ دو خلق جداگانه٬ با دو تبار جداگانه (فيزيوتيپ نژادى٬ قيافه ظاهرى)٬ دو لهجه جداگانه٬ دو ادبيات جداگانه٬ دو الفباى جداگانه (هم الفباى لاتينى ٬ هم الفباى عربيشان از هم متفاوت است)٬ دو سيستم اعتقادى تاريخى جداگانه (تركمنان تاريخا سنى حنفى٬ تركان تاريخا علوى-شيعه) ٬ دو سرزمين نياخاكى گوناگون و وطن تعريف شده گوناگون (آذربايجان٬ تركمنستان)٬ دو دولتى كه با آن پيوستگيهائى دارند (تركمنستان٬ آذربايجان-تركيه) و٬ּּּּ مىباشندּاين تكامل نتيجه تجريد استּو در نتيجه امروز از دو خلق جداى ترك و تركمن مىبايد سخن راندּ

در دنياى فعلى تنها دو خلق با نام ملى ترك وجود دارند كه هر دو نيز متعلق به اوغوز غربى اند: شاخه شرقى اوغوز غربى و يا خلق ترك آذربايجان (در ايران شامل شمال غرب٬ شمال شرق و جنوب اين كشور٬ در آذربايجان٬ در عراق٬ در شرق تركيه و ּּּּ) و خلق ترك (در تركيه٬ در بالكان و در قبرس)ּ اين دو خلق خود را با نام ملى ترك مىنامند و به جز ايندو همه ملل و اقوامى كه زبانشان داخل به گروه زبانهاى تركى محسوب مىشود داراى اسامى ملى ديگرى بجز ترك مانند ازبك٬ تاتار٬ اويغور٬ تركمن٬ قزاق٬ قيرقيز٬ وּּּּ مىباشندּ براى ملت تركمن٬ "تركي" نه اسم مليت بلكه اسم خانواده زبانى است٬ اما براى خلق ترك در ايران-آزربايجان-قبرس-بلغارستان و ּּּ ترك علاوه بر نام خانواده زبانى٬ مشخصا نام مليت اين خلقها نيز مىباشدּ بنابراين در ايران خلق تركمن به لحاظ ملى تركمن و به لحاظ خانواده زبانى ترك است٬ در حاليكه خلق ترك در ايران هم به لحاظ نام ملى ترك و هم به لحاظ خانواده زبانى ترك استּ البته اين دو مليت داراى دو زبان اند كه به يك خانواده زبانى تعلق دارد كه آنهم خانواده زبانهاى تركى استּ و از اين جهت اين دو خلق متعلق به ملل تركى زبان شمرده مىشوندּ

منافع ملى و سياسي جداي دو خلق ترك و تركمن

در ايران ترك و تركمن٬ دو خلق و ملت متفاوت و جداگانه اندּ ايندو را نبايد به همديگر در هم آميختּ در ايران٬ هويت٬ راه٬ آينده و گذشته٬ نام ملى و فيزيوتيپ دو خلق ترك و تركمن جدا از هم٬ غير از هم استּخلق ترك ملت و خلق ديگرى و خلق تركمن٬ خلق قزاق٬ خلق تاتار و ּּּ ملت و خلقهاى ديگرى اندּدر ايران منافع ملى دو خلق ترك و تركمن٬ همچنين مسائل اصلىشان نيز جدا از هم استּ اين در موضوع منابع زير ديريايي خزر٬ در موضوع فدراليسم در ايران٬ در موضوع اتحاد و اتفاق با نيروهاي سياسي ايراني و غير ايراني ارمنى و كرد و فارس نيز همينطور استּ ر آينده خلق تركمن در ايران با آينده دولت تركمنستان پيوند خورده است و رو به سوى آسياى ميانه داردּ در حاليكه آينده خلق ترك در ايران با دولتين آذربايجان-تركيه پيوند خورده و رو به سوى اروپا داردּ

البته خلق تركمن با ما يعنى خلق ترك٬ داراى زبانى است كه متعلق به يك خانواده زبانى است (تركى) و فرهنگهايمان داراى نقاط و جهات مشترك و حتى يكسان بسيارى استּ اما على رغم اين٬ در ايران و خاورميانه دو خلق تماما جداگانه ترك (منظور ترك آذربايجانى است) و تركمن به منصه ظهور رسيده استּ پس از اين نيز مىبايست كه مانند گذشته٬ زيرگروههاى گوناگون خلق تركمن به امر ادغام و جوشش ميان خود و ايجاد ملت تركمن و زير گروههاى گوناگون خلق ترك به امر ادغام و جوشش ميان خود و ايجاد ملت ترك حركت كنندּ و در واقع روند موجود نيز همين استּآنچه ممكن و ضرورى است اين است كه ما به جاي پرداختن به فانتزي توران و ملت بزرگ اوغوز و ּּּּ همه گروههاى بدون صاحبى كه در ضمن خود را ترك مىنامند و ترك مىدانند و در سراسر ايران پخش شده اند نزديك شده و از همه جهات با آنها ادغام و جوشش نماييمּ

از طرف ديگر مخلوط كردن دو خلق ترك و تركمن٬ كه در ايران خود را دو خلق جداگانه مىدانند و به واقع نيز از هر جنبه دو خلق جدايند٬ و آنها را به صورت مصنوعى به يكديگر بخيه زدن٬ انديشه اى بر ضد روند ملت شوندگى خلق ترك در ايران استּ در ايران دو خلق جداگانه ترك و تركمن ساكن اندּ هر گروه انسانى متكلم به زبان و لهجه اى خارج از سه گروه لهجه آذربايجانى٬ سنقرى و خراسانى كه نام ملى خود را چيزى به غير از ترك مىدانند٬ چه كرد٬ چه تركمن٬ چه فارس٬ چه ازبك٬ چه بلوچ و چه گيلك وּּּּּ همه ملل و خلقهائى غير از خلق ما بوده و داخل در سه مقوله سياسى اساسى هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و مجادله ملى دمكراتيك خلق ترك نمىباشند و نخواهند شدּ زيرا هر كدام از اينها خود٬ هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و مجاله ملى دمكراتيك جداگانه و مستقل خود را دارا مىباشندּ

فانتزي يكى سازى دو خلق ترك و تركمن٬ ملت بزرگ اوغوز

تركزبانان ايران يك صد سال گذشته را در غفلت سپرى كرده و از جهت روند ملت شوندگى بسيار بسيار نامتكامل و عقب مانده اند٬ و مى بايست از خلق همسايه كرد چيزهاي بسياري آموزدּآيا هرگز ديده شده است كه كردها و گروههاى كردى به جاى همجوشى و اتحاد بين خود٬ كار و بار خود را رها كرده و به دنبال ايجاد برابرىها و اتحاديه ها با بلوچها٬ فارسها و پشتونها٬ تنها به سبب آنكه زبانشان به يك خانواده زبانى متعلق است برآيند؟ و يا به اين بهانه كه هزار سال پيش يكى بوده اند٬ خود را با فارسها و بلوچها و پشتونها يك ملت واحد بدانند؟

در ايران و منطقه ادغام و يكى سازى دو خلق ترك و تركمن در قالب ملتي بزرگتر مانند اوغوز٬ نه ممكن و نه ضرورى استּ ملت٬ اولگوئى نو و مدرن است و با ظهور مدرنيته در قرون نوزده و بيست زائيده شده استּ در حاليكه اوغوز٬ قومى مربوط به قرون وسطى استּ اگر حركت ملى دمكراتيك خلق ترك در ايران خواستار آن است كه اعتبار كسب كرده و در افكار عمومى ايرانيان و ملل ايرانى جدى تلقى شود٬ مىبايست اين نكته را درك نموده و درونى خويش سازدּدر يك دست خيال دولت توران و ملت خيالى بزرگ ترك از سيبرى تا اتريش و در دست ديگر حقوق ملى دمكراتيك خلقمان در ايران و عراق و سوريه٬ּּּּ ايندو با هم كاملا در تضاد قرار دارندּ ايندو در يك جا محال است كه جمع شوند و جمع هم نخواهند شدּ حركت ملى دمكراتيك خلق ترك در ايران تا زمانى كه ملى و دمكراتيك نشده است٬ تا زمانيكه با فانتزى دولت توران مشغول است از حقانيت٬ قوه تاثير و اعتبار محروم خواهد ماندּ حركت ملي دمكراتيك ترك در ايران هدفي و يا احتياجي مانند يگانگي ملي با ملت تركمن نداردּ نزديكي فرهنگي و همسويي سياسي و خويشاوندي زباني دو خلق ترك و تركمن به معني ادغام و يگانگي اين دول ملت نيستּ مگر نزديكي فرهنگي و سياسي دو خلق قزاق و تاتار در روسيه به معني انكار هويت ملي هر كدام و ايجاد ملتي مصنوعي از اين دو است؟

هر شخص و جريان كه هويت ملى خلق ترك ساكن در ايران را به ملل ديگر ساكن در ايران از جمله تركمن٬ ازبك٬ قزاق و اويغور در هم آميخته و آشفته سازد٬ بدون شك در جهت ضد روند ملت شوندگى خلق ترك در ايران عمل نموده و با فانتزيهاى خيالى (مانند ايجاد يك ملت واحد ترك از مجموعه سى و خرده اى ملت جداگانه كه زبانشان داخل گروه زبانهاى تركى است) مشغول است و به همين سبب نيز٬ در خدمت سياستهاى پان ايرانيستى و استعمارگران غربى براى سد نمودن روند ملت شوندگى خلق ترك در ايران٬ قفقاز و خاورميانه در حركت استּ

خلق كرد و ديگر خلقهائي كه زبانهايشان داخل در خانواده زبانهاى ايرانى است مانند خلقهاى فارس و پشتون و لر و بلوچ و ּּּ خلق و مليتهائى جداگانه اندּ صرف تعلق زبانهاى اين گروهها به يك خانواده زبانى آنها را يك ملت واحده نمىسازدּ ما نيز در وضعيت مشابهى قرار داريمּ نام ملى خلق ما صرفا ترك است٬ نه ملت ترك ايران٬ نه ملت ترك آذربايجان٬ نه ملت آذربايجان٬ نه ملت ايران٬ نه ملت آذربايجان جنوبى٬ نه ملت ترك آذربايجان جنوبى و نه هيچ چيز ديگرىּ هنگامى كه از خلق ترك در ايران صحبت مىرود٬ سخن از خلق ترك است نه از خلق تركمنּ همانگونه كه هنگامى كه از خلق كرد صحبت مىشودּ منظور نه خلق لر٬ و نه خلق فارس استּ خلق كرد را نبايد با خلق لر و فارس مخلوط كرد٬ خلق لر ملت و خلقى ديگر٬ خلق كرد ملت و خلق ديگرى استּ خلق ترك ملت و خلق ديگرى٬ خلق تركمن ملت و خلق ديگرى استּ

ترك و تركمن٬ دو ملت با زبانهايي از خانواده زبانهاي تركي

واژه ترك بكار رفته در تركيب تركهاى ساكن در ايران و دنياى تركى٬ دو مفهوم كاملا متفاوتندּ ترك نخستين در تعيبر "تركهاى ايران" نام يك ملت است٬ ترك دومين در تركيب "دنياى تركى" نام يك خانواده زبانى كه خود متشكل از دهها ملت گوناگون مىباشد استּ با در هم آميختن اين دو مفهوم يعنى يك "ملت" و "خانواده زبانى" متشكل از دهها ملت٬ نمىتوان به تعْريف هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و درك سياستهاى دراز مدت استعمارگران غربى در رابطه با خلق ترك در ايران و منطقه نائل شدּكلمه ترك موجود در تركيب "دنياى تركى" نام يك خانواده زبانى است نه نام يك خلق يا ملتּ ترك در اينجا نام مشترك خانواده زبانى ما و قزاقها و تركمنها است نه نام مشترك ملى ماּ ما با خلقهائى مانند ازبك و تاتار و تركمن و قزاق كه زبانهايشان در اين خانواده زبانى جاى مىگيرد خلقهاى متفاوت و جداگانه اى هستيمּ زيرا قزاقها و تركمنها براى ناميدن ملت خود و زبان ملى خود از نام ملى قزاق و تركمن استفاده مىكنند و نه از نام تركּ خلقهائى مانند ازبك٬ تركمن و ּּּ هر كدام ملتى مستقل و جداگانه اند با نامهاى ملى تاريخى مخصوص بخود٬ كه همانگونه خود مىپذيرند و مىنامند اين نام ملى و تاريخى ترك نبوده٬ ازبك و تركمن استּ در حاليكه ما هم خود را و هم زبان خود را ترك مىناميم و علاوه بر نام خانواده زبانى كه زبان ما متعلق به آن است٬ نام "زبان" ما و نام ملى "ملت" ما نيز ترك استּ در دنيا تنها دو خلق وجود دارند كه نام ملىشان ترك مىباشد يكى ما (خلق ترك در ايران-آذربايجان) و ديگرى خلق ترك تركيهּ

زبان ملل ازبك و تركمن و ترك به خانواده زبانهاى تركى متعلق استּ در اين خانواده زبانى بيش از سى ملت و خلق مستقل و جداگانه مانند قزاقها٬ تركمنها و ما تركها نيز جاى مىگيرند كه هيچكدام از آنها در سه مقوله اساسى سياسى هويت ملى٬ روند ملت شوندگى٬ و مجادله ملى دمكراتيك٬ خلق و مليت ما را علاقه دار نمىسازندּ اگر كه در زبانشناسي همه زبانهاي ملل تركي لهجه هاي يك زبان شمرده ميشوند٬ به لحاظ ادبيات و سياسي قزاق٬ ازبك٬ و ترك زبانها و ملل متفاوتي اندּ در ايران زبان تركمني لهجه زبان تركي نيستּ لهجه هاي زبان تركي در ايران شامل آزربايجاني٬ سنقري و خراساني اند در حاليكه لهجه هاي زبان تركمني در ايران عبارتند از يموتي٬ گوكلن٬ּּּּּ هر وقت در ايران زبانهاي خويشاوند فارسي و كردي يك زبان واحد شمرده شوند٬ زبان تركمني و تركي نيز٬ زبان واحدي مي توانند شمرده شوندּآنچه مربوط به خلق ترك در سه مقوله سياسى اساسى هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و مجادله ملى دمكراتيك٬ است بيش از سى ملل و خلقهاى داخل در خانواده زبانهاى تركى نيست٬ صرفا و صرفا خلق ترك ما ستּ براي ملل و خلقهايى كه زبانهايشان در خانواده زبانهاى تركى داخل است تنها و صرفا در مقولاتى مانند زبانشناسى٬ تاريخ٬ تبارشناسى و ميتولوژى و ּּּּ جالب توجه اند نه در انشاء ملتي نو و يا واحد٬ به شكل ملل و خلقهاى مستلقى كه با خلق ما يعنى مليت ترك داراى زبانى هم خانواده اند و نه به عنوان بخشى از خلق و ملت ماּ

ما (يعنى خلق ترك) ساكن در ايران و خلق تركمن٬ دو ملت جداگانه هستيم كه در ايران ساكنيم٬ زبانهاى ملى خود را به دو نام متفاوت (تركمنى و تركى) مىناميم ּتنها وجه مشترك خلق تركمن با ما خلق ترك٬ تعلق هر دو زبان ملى تركى و تركمنى به يك خانواده زباني است كه اين خانواده زبانى نيز ٬ تصادفا تركى نام داردּ اما وجود كلمه تركى در نام اين خانوداه زبانى٬ همانگونه كه گفته شد٬ دليل بر اين نيست كه نام ملى خلق تركمن٬ نيز ترك استּ نه خير! در ايران تنها يك ملت به نام ملى ترك وجود دارد و آن هم مائيم و نه تركمنانּ خلق ما خلقى مستقل و جدا از همه مللى كه زبانشان داخل در خانواده زبانهاى تركى است و در راس آنها ملت تركمن مىباشدּ

در ايران يك خلق كرد زندگى مىكند٬ يك خلق تركمن زندگى مىكند٬ به همان شكل در ايران فقط يك خلق ترك ساكن استּ اين گروه ملى٬ هويت و تشخصى كاملا جداگانه از ملل ديگرى مانند تركمن٬ قزاق٬ ازبك و اويغور دارد و با مرزهاى كاملا قطعى از آن ملل جدا مىشودּبا توجه به موارد فوق٬ ما در ايران از يك طرف مىبايست كه بدانيم كه دو خلق ترك و تركمن در ايران ٬ دو خلق جداگانه اما خويشاوندندּدر ايران صرفا يك خلق با نام ملى تاريخى ترك وجود داردּ دنياى تركى نيز مساله ما نبوده و به ما ارتباطى نداردּ حتى مليت تركمن نيز به خلق ترك در ايران مربوط نيست و كاملا جدا از آن استּ زيرا كه خلق و ملت و واحد ملى ديگرى استּ

قشقايي مقوله اي متفاوت از تركمن است

در بسيارى از نوشته هاى فعالان آذربايجاني در ايران٬ از "ملت ترك متشكل از آذربايجانى٬ تركمن٬ قشقائى و تركهاي همدان٬ شاهسونها و ترك زبانان ساكن در خراسان ּּּּ" نام برده مىشود!ּ اين بيان مطلقا نادرست استּ قشقائي و آذربايجانى دو زير گروه طائفه اى و جغرافيائي ملت و خلق واحد ترك در ايرانندּ ايندو زير گروه يك خلق ترك اندּ گنجاندن خلقى متفاوت مانند تركمن در ميان دو زير گروه خلق ترك (آزربايجاني٬ قشقائي) به شكل آذربايجانى-تركمن-قشقائي ٬ ذهنيتى خطا و زيانبار آستּ تركمن ملتى جداست و خود هم خود را تركمن مينامد و ميداند و نه تركּاز آنجائيكه تركمن نام يك ملت است٫ معادل آن مىتواند ترك كه نام ملتى ديگر در ايران است باشد. حال آنكه همدانيان و قشقايى كه زير گروههاى ملت ترك اند٫ همجنس تركمن (ملت) نيستند. يعنى ملت را با ملت٫ زير گروه طائفه اى را با زير گروه طائفه اى بايد مقايسه كرد. ترك معادل تركمن (هر دو ملت) و قشقايى مثلا معادل گوگلن (هر دو زير گروه طائفه اى دو ملت ترك و تركمن) مىباشد ٫ چطور كه گوكلن را با ترك در يك رديف نمىتوان آورد (يكى اسم طائفه٫ ديگرى اسم ملت است) ٫ قشقايى را هم با ترك و فارس كه نام دو ملت اند نمىتواند همرديف شمرد. گروه ملى تركمن در ايران در فرم ملت است و بنابراين تنها مىتواند با گروه ملى ديگرى كه در فرم ملت باشد مثل ترك و كرد و عرب و فارس مقايسه شود نه با يك گروه طائفه اى مانند قشقايى كه خود زيرگروه ملت ديگرى بنام ترك است. يعنى كاربرد جمله اى به شكل همدانيان (زيرگروه جغرافيايى ملت ترك) و قشقايى (زيرگروه طائفه اى ملت ترك) و تركمن (ملت) و ... غلط است زيرا چيزهاى غير همجنس رديف شده اند. گروههاى ملى (اعم از ملت و يا اقليت ملى) را تنها با گروههاى ملى (ترك را با تركمن)٫ گروههاى اعتقادى را با گروههاى اعتقادى و ... همچنين گروه ملى را با گروه و نه با زيرگروه جغرافيايى ويا طائفه اى و... بايد مقايسه كرد.

بر خلاف تركمنان- كه خلق و ملتى و قومى جدايند- اتحاديه طوائف قشقائي٬ و گروههاى ترك زبان ساكن در خراسان و ديگر مناطق ايران٬ خلقها٬ اقوام٬ مليتهاى جداگانه اى نيستندּ آنها نيز مانند بخشى از خلق ترك ساكن در شمال غرب ايران –آذربايجان٬ زيرگروه هاى طائفه اى و يا جغرافى خلق (ملت٬ اتنوس٬ قوم٬ به هر نامى كه ناميده شوند) ترك ساكن در ايران مىباشندּ مشابه و همجنس شمردن قاشقائىها٬ شاهسونها و ترك زبانان ساكن در خراسان٬ با خلقهاى داخل در خانواده زبانهاى تركى از سوى برخى از ناآگاهان ترك ايرانى٬ كاملا اشتباه و نادرست استּ زيرا قشقايىها٬ افشارها و بوچاقچىها و شاهسونها و باهارلوها اينانلوها و ּּּּ خلقها و اقوام جداگانه اى نيستندּ ما آنهائيم و آنها مايندּ

از اين زاويه٬ اينكه خلق ترك و روشنفكران آن٬ پاره هاى گوناگون خود را (قاشقائى٬ּּּ) به صورت گروههاى قومى جداگانه اى تلقى نمايد و از طرف ديگر گروههاى قومى حقيقتا جدائى مانند خلق تركمن را به شكل پاره اى از گروه ملى خود بشمارد٬ رفتار و تلقى اى تماما خطا و صددرصد زيان آور بوده و يكى از بزارگترين موانع در روند ملت شوندگى خلق ترك در ايران را تشكيل مىدهدּ

گئرچه يه هو!!

Tuesday, July 25, 2006



Güney Azərbaycan, Quzey Azərbaycan

Güney İran Türkləri

və İraq Türkmanları

bir bütövün parçalarıdır


گونئي آزربايجان٬ قوزئي آزربايجان

گونئى ايران توركلري

و عراق توركمانلاري

بير بوتؤوون پارچالاريدير

Saturday, July 22, 2006



گورگور بابا٬ حئيدر بابا آغلادي

شهرييار´ين ياراسيني باغلادي

داشا دؤنه ن اوره كلري داغلادي


سن ده بير تبريز اوچون٬ يان٬ بابا!

قان قارداشي٬ قان قوسوروق٬ قان٬ بابا!


(عبدوللطيف بندراوغلو)



كركوك´ون گونئي باتي تپه لرينين قوينوندا٬ نفت ياتاقلارينين لاپ اورتاسيندا يئرله شه ن٬ بئشيك تكين سالينان باباگورگور٬ اولولوغو٬ اودونون گؤركه مي٬ باغريندان قوپان و بيربيري آرديندا يوكسه له ن قيغيلجيملاري ايله اونلودورּ اينسانليق اؤته يي (تاريخي) بويونجا وارليغيندان سؤز ائديله ن بو اود٬ سويوق يئللردن٬ قاردان قيشدان٬ ياغيش و بوراندان ائتكيله نمه زلييي ايله بيلينيرּبو اؤزه لليكلري ايله ده بؤلگه خالقينجا٬ اود و قايناغي٬ سيرادان قارشيلانماييب قوتسانميشديرּ بو گؤركه ملي اود كوتله سي ياناركن آلوولارينين چيخارديغي "گورگور" (١) سسي اوچون٬ توركمانلار (عراقدا ياشايان آزربايجان تورك ديياسپوراسي) بو اودون آدينا "گورگوربابا" دئميشلرּ بير سؤيله نجه يه گؤره٬ چنگيزخان دا بو اودون قارشيسيندا ديز چؤكوب ياخاري (دوعا) ائتميشديرּּּּּ

١- تورك ديلينده گورگور سؤزجويو٬ شلاله (قوبا)٬ آلوو (خاچماز)٬ قورقور ايسه سو ايچيله ن دمير قاب (قاخ) و اووال بيچيملى دمير قوتو (شرور) آنلاملارينداديرּ

مهران بهاري



ديوان

كوركور بابايه سلام ـ تحية الى بابا كركر


اسماعيل سرت توركمان،1965
Büyük Şair-Yazar : İsmail Serttürkmen

سؤزوموز يازيمي ايله



گورگور بابا سلام اولسون دريندن
يابانجى دئييلم٬ اؤزلر ائليندن
ننه قوجاغيندان٬ مردلر بئليندن
گورگور بابا سالساو بيزي ياديوا
آديميز باغليدير سنيو آديوا

* * * * * *

گورگوربابا گلديم عيتابلاشماغا
داها دوغروسو بئله دردله شمه يه
چوخ باخسان باشيمداكي باش باغا
باشيمداكىيدي توركمان ايشارتي
قييافتيميزدي طوبلر عشيره تي

* * * * * *

بير داها حؤرمتدن سني سالاملار
دئديييم جومله لر اييي كلاملار
چوخ ده يه رلي٬ چوخ معنالي آنلاملار
دﻳنله مني اوزوندو عيتابيميز
بير اثردي ميللته كيتابيميز

* * * * * *

آنلادييساو جواب ايسته ر سؤزلريم
چئويرمه يه جه يم سندن گؤزلريم
من اﻳچدن دردلىيه م٬ چوخدو دردلريم
حئيدر بابا شاهيد اولسون بيزلره
قاووشاركن خوش قونوشسون سيزلره

* * * * * *

گورگوربابا آتشلريو ياناندا
يارﻯ سارﻯ٬ ياريﺳﻰ دومانلاناندا
بيلمه زيديك دئديييوي او آندا
قورخوموزدان اوزاقلاردن باخارديق
يولدوز كيمين ياتاقلارا آخارديق

* * * * * *

گورگوربابا ياز گئجه سي ايشيغيو
ساووقلاردا قيزغين قيزغين قيشليغيو
اوشاقلاري سئوينديره ن خوشلوغوو
من بئشيكدن ايشيل ايشيل باخارديم
اوشاق ايكن حيكمتيوي اوخارديم

* * * * * *

بؤيوك اولدوم٬ آديو اييي يازارديم
دووارلاردا٬ خرجانلرده قازارديم
آديوى سئومه يه نه آغيز بوزه رديم
ايشته زامان نئتدي ٬ ائتدي بيزلره
دايانميشيق چولوم- چوجوق سيزلره

* * * * * *

گورگوربابا ايشيغيودا اوينارديق
قازانداكي نفتيو كيمين قاينارديق
صوبح ائركن خوروزلاردان باينارديق
هاردا قالدي گونلريميز٬ چاغيميز
ويران اولدو باغوانيميز٬ باغيميز

* * * * * *

گورگوربابا بيز بيليريك٬ بيزيمسن
باهاليسان٬ جيگريمسن٬ گؤزومسن
فدا اولسون سنه اوغلان٬ قيزيم سن
داماريودا آخان منيم قانيمدير
توپراقلاريو گومانيمدير٬ جانيمدير

* * * * * *

گورگوربابا سيغينميشيق يانيوا
ايسته بيزدن٬ جان قاتاريق جانيوا
بو بايغينليق هاردان گلدي قانيوا
دامارلاريوداكي دده م قانىيدي
نئديم كركوك موسافيرلر خانىيدي

* * * * * *

گورگوربابا قالاميزا قارشيسان
بيزدن اوزاق بيلمه م كيمه قونشوسان
گور سسيونن نه لر٬ نه دانيشيسان
گورگوربابا اوزاق باخاق يوللارا
سونا اوچار گنه قونار گوللره

* * * * * *

گورگوربابا دده لرين ايلينده
كيملر گئتدي٬ كيملر قالدي يئرينده
بير اويونجاق اولدوق زامان الينده
بو فلك ايسته رسه گوله ر حاليوا
تاراش ائده ر٬ گؤزگو وئري اليوه

* * * * * *

گورگوربابا آغير باشلى اولايديو
قوجالايديو٬ چوخ دا ياشلى اولايديو
قالام كيمين مرمر داشلى اولايديو
بير قيرسايديو دوشمانلارين باشيني
پوزار ايديو هر خايينين ايشيني

* * * * * *

گورگوربابا محلله مين سوقاغي
هر يئردن چوخ ايميش يانان اوجاغي
نئشه لي اولسايدى چيچكلي٬ باغي
دييه ريديم زامان گولدو اوزومه
سولموش ايديم٬ گنه گلديم اؤزومه

* * * * * *

گورگوربابا قويونو قوردا وئرديو
آرامادان اؤزوو يئريوده دوردوو
مين اولدو دردلريو٬ بير ايكن درديو
هر كسين يوكونو وئرديو دالينا
دؤوران ايسه قاليب حالى حالينا

* * * * * *

گورگوربابا سندن ايللر گئچيپدير
ياناشاودان نئچه كروان كؤچوپدور
گوگورتلو سويوودان مينلر ايچيبپدير
سندن ايسته رديلر خسته لر شفا
نه يازيقدى بوگون قالماييب وفا

* * * * * *

گورگوربابا زامان بيزي جورغالار
تهديد ائده ائده باشين يورغالار
بولبوللر يئرينه قونوب قارغالار
آللاه بلا وئرسين بئله خويلارا
بيلمه م ندن ظولم اولو ايييلره

* * * * * *

گورگوربابا خرمنلرين يئرينده
قيزلار اوينار آلتين كمر بئلينده
معني دئييب سؤزو ارير ديلينده
بيز ده اوزاقلاردان دوروب دينله رديك
آرا سيرا اوزلاريدان اوينارديق

* * * * * *

گورگوربابا محطه نين يولوندا
گؤزه ل يارين قوللاريميز قولوندا
ساغ يانيميز تاخيل٬ گوللر سولوندا
قوخلاريديق اوبا اوبا نرگيزي
آرار ايدي گؤرمه سه يدي يار بيزي

* * * * * *

گورگوربابا باغلار قوخو ساچاردي
چئشيت چئشيت گوللريميز آچاردي
آرخلاريميز هئچ دورمادان قاچاردي
سوسوزلوقدان سولدو پمبه گوللريم
داها نه يه وارسين اكه ن اللريم

* * * * * *

گورگوربابا داغلاريودا ايچه رديك
خياللانيب اورمانلارا قاچارديق
گوللرين اييىسين بيزلر بيچه رديك
كيمه قالدي سن بيليسن چاغيميز
گئچدى گنجليك٬ خزل اولدو باغيميز

* * * * * *

گورگوربابا مصلانين دوزلويو
سئيران اولان باهارليغي٬ يازليغي
دده٬ نينه م دييه ن خوش آوازليغي
پيس قارغالار ايندي اوردا گزيري
بو حاللاردان اوره ييمي ازيري

* * * * * *

گورگوربابا روزگار گليب گزه ردى
عاشيقلارين هر درديني يازاردى
غملى اولانلارا همان قيزاردى
ايندى بيلمه م نه دن گلمه ز يانيما
خوشلوق ايكن غم بوياندى قانيما

* * * * * *

گورگوربابا دؤرت باغلارين يانيندا
دؤشه نه رديك گؤزه لجه هئيوانيندا
تونكيلب (؟) دؤشه رديك گول زامانينده
ايندى باخيم هئچ گئتميريك اورايا
دالداكى اوزوملر دؤندو قورايا

* * * * * *

گورگوربابا درديميزى سورموسان
گؤزلريمدن آخان ياشى گؤرموسن
بو گورگور سسيودن بير آز دورموسان
چوخ آنلاتيم سنه اولان درديمي
گؤزوكورو٬ سئوميسن بيزه يارديمى

* * * * * *

گورگوربابا ظولمه قارشى٬ قارشى دور
يورد خايينلرينه چال دا مارشى٬ دور
اؤكسوزلرى٬ مظلوملارى اوخشا٬ دور
يوخسا نئده جه يه م گورگور آديوى
سالماز ايسه و٬ بيزى گونده ياديوا

* * * * * *

گورگوربابا قتل-ى عامين گونونده
آسيلانلار نه يدى قيشلا اؤنونده
كور دئييلديو گؤزوو٬ باشيو يئرينده
غافيل غافيل سمالارا باخيرديو
دوردورمادان نفتيو كيمه آخيرديو

* * * * * *

آسلان كيمين گنجلر چوخورا دولدو
قانلارى آرخ تكين گؤللره دولدو
كيمسه لي كيمسه سيز اللرده قالدي
توپراغيوين ياريسي قاندى٬ ياريسي جان
بيز قوربان اولموشوق سن ده اول قوربان

* * * * * *

گورگوربابا كومينيستلر قاچاردى
پنجره٬ قاپىيا آتش آچاردى
سيلاحسيز ايگيدلر حالى ناچاردى
حقدى سن اولارى اوخالايايديو
مملكت خايينين ياخالايايديو

* * * * * *

گورگوربابا گئجه لرين ياريسى
شهيدلرين يالغيز قالدى ياوريسى
ماللارين كومينيست اولدو واريثى
گنه شرفيميز قورتارابيلديك
دوشمانلارى ازيب دهره بيلديرديك

* * * * * *

گونلرجه باشيميز دالغالى قالدى
دره٬ تپه٬ آغاج هر طرف دالدى
بير گون بيزدن فلك نامردجه چالدى
هئچ ده اونوتماريق گؤردويوموز گونو
دهرين ياسى وارسا٬ وارميش دويونو

* * * * * *

بيلمه م نئجه آولاديلار بيزلرى
كسديلر بئشيكده بالا قيزلارى
ييغلاتديلار باباسيز اؤكسوزلرى
او گونون ياراسى ايشله ر گؤيلومده
درديميز درمانسيز٬ چاره يوخ ا لده

* * * * * *

خايين اولما٬ خيزمت ائيله يوردووا
اؤلمه دن چاره تاپ يامان درديوه
سونرا قيران دوشه ر قالان اوردووا
بيز ساياقكن٬ سن ده بير آز ساياق اول
بيز سنه داياغيق٬ سن ده داياق اول

* * * * * *

بيلمه م نئجه خبرلره اولاشديم
چيلغين چيلغين اويان بويان دولاشديم
گاه دووارا٬ گه اطرافا ساتاشديم
يوللار كسيلميشدي يئريم اوزاقدى
بيلمه م كيملر اؤلوب٬ كيملر توزاقدا

* * * * * *

ايكينجى گئجه نين بك ياريسيندا
خوليالار ايچينده٬ غم آراسيندا
قارانليق ساعاتلار قاپ قاراسيندا
بيريسى گلدى تيليفونله بيلديردى
دئدى اوشاغلاريو بيزلر اؤلدوردو

* * * * * *

هيجاندان پارچالاديم اؤزومو
ياش يئرينه قان دولدوردوم گؤزومو
كيمسه دينله ميردى فرياد٬ سؤزومو
مئيدانا گئتمه يه يول بولماز اولدوم
كسديلر يولومو٬ قاتيلماز اولدوم

* * * * * *

اوچ گون ايكى گئجه حبسه آتيلديم
تورلو تورلو افكارلارا قاتيلديم
الدن اله قوزو تكين ساتيلديم
اوسكوت اول دئديلر٬ قونوشما فضله
قانيوى ايچه ريك اويونلا ٬ سازلا

* * * * * *

گئچدى گونلر هر شئي بللى اولونجا
حؤكومتدن ايمداد قوولو گلينجه
حق مئيدانى اوزوموزه گولونجه
قورتارديلار آلان اولان واريميز
آللاه ايدى بيزه دوغرو ياريميز

* * * * * *

مني ده سالديلار قانلى حبسدن
يئل تكين اسيرديم٬ قوشوردوم حيرصدن
هوره ن٬ هايلايان چوخ تهديدلى سسدن
آراماديم٬ كسه ر اولدوم يولومو
بوشا وئرديم قيپ قيرميزى اؤلومو

* * * * * *

ائوين قاپيسينا چوخ گوجله وارديم
يوللارى قاپلايان قانلارى گؤردوم
بير سس دويمايينجا قاپينى قيرديم
گؤززكموردو بالالاريم٬ اؤزلريم
قوتوم قورودو٬ كور اولدو گؤزلريم

* * * * * *

دووارا داياندم دلىلر كيمين
آللاهيم سنه دى سنه دى يمين
بير شئيه آرتيق من دئميره م امين
تا اؤز بالالاريم توخ گؤرمه يينجه
يا دا نانكورلارى گئده رتمه ينجه

* * * * * *

نه دن سورا بير آز اؤزومه اؤيدوم
سانكي سمالاردان گيزلي سس دويدوم
نئچه دوست احبابى من اؤزوم سايديم
سس دئدى كى سنيوكيلر اوردادير
بير چوخ توركمانلاردان باجوكلدا (؟) دير

* * * * * *

اولاشديرابيلديم اليم اللره
باخديم ساري اوزلو٬ توتغون ديللره
قالان قاليب قاچان قاچيب چؤللره
وار بيزدن اؤله نلر دئديم ؟ يوخ دئدى
عيرقداشلاريميزدان اؤله ن چوخ دئدى

* * * * * *

دؤندو منه گؤيچك اوغلوم باخيشدى
بيلمه م نئجه هر يانيما ساريشدى
دويا دويا توختاشلاندى٬ قوخلاشدى
بابا دئدى شهيدلريميز چوخ ايميش
بيزه يارديم ائده ن هئچ ده يوخ ايميش

* * * * * *

نئجه گلديو بابا٬ نئجه اولاشديو؟
ناخصي سوقاقلاردان قورخمادان گئچديو؟
او يامان اللردن نئجه ده قاچديو!
اوغلوم دئديم بيزيم بودور يولوموز
وظيفه ميز قورتارماقدير ائليميز

* * * * * *

بئله قالدي اولان حاللار گونلرجه
سس صداسيز اؤله نلريميز اونلارجا
ياسلى غملى ياتان مينلر ٬ مينلرجه
بولاشميشدي هركس غملى غمينه
كيمسه گلمه ز٬ كيمسه گئتمه ز يانينا

* * * * * *

بير چوخ ائولريميز سوسوز ياماقسيز
گونلرى پريشان خسته لر حالسيز
ياري جانلى ايكن ياريسي جانسيز
بوتون دونيا قيپ قيرميزى بوياندى
ياتميش اولانلاريميز همن اوياندي

* * * * * *

آراماغا باشلاديلار هر يئرى
كيمى بوتون گؤمولوب٬ كيمي يارى
كيمي كسيليپدي قوجايلا قاري
تانينماز اولموشدو شهيدين اوزو
بير اولموشدو شيرين قاشىيلا گؤزو

* * * * * *

ظاليم اللر ايشله ميشدي هر يئرده
چاليب قيريب تؤكوب قيييبدي مرده
كيملرى حبس ايدى كيملرى طورده
تا نه لردن سورا آتاش كسيلدى
گئجه ايكن خيرخيزلار يولو بولدو

* * * * * *

سايديق شهيدلرى٬ اونلارى گئچيب
كيمي آسيلميشدي٬ كيمي بوغولوب
كيمي پارچا پارچا يئرلره دوشوب
اله دوشه نلرى توپراغا گؤمدوك
الي بوش٬ اوز قارا دا ائولره دؤندوك

* * * * * *

نه يه دالاق آرتيق ياسلار باشلادى
درين درين خاطيره لر ايشله دى
شهيد وئره ن آنا كؤسكون داشلادى
ييغلارى٬ سازلارى هارداسان بالام
كيملر منه ديلدى كيملره ديله م

* * * * * *

آى بالام بيلميره م هاردا گؤمولدوو
دونه ن يانيمدايديو نمازيو قيلديو
منه باخا باخا حسرتله گولدوو
دئديو گئده جه يم يولداش يانينا
قاتيلاجاغيم وار مرد مئيدانينا

* * * * * *

ايچين ايچين سازلاماقلار هر ياندا
شهيدين اورباسي قايناردي قاندا
سولموش اوزلريميز قفا دوماندا
چيلديرتميشدي عقليميزي اولايلار
دؤنموشدو ماتمه شانلى هالايلار

* * * * * *

گورگوربابا ايشته بويدو آنلاتيم
تورلو تورلو آجى بئله دينله تديم
بيلمه م سيخديم سنى يوخسا آغلاتديم
داها دا سور جاوابلارا حاضيرام
اؤز ائليمه اؤز يوردوما ناظيرام

* * * * * *

گورگوربابا داها نئجه گولوم من؟
نه يه وارسين نه سؤله شسين ديليم من؟
ييغلادان درديمي كيمه دئييم من؟
كاشكى درديمدن بير بيله ن اولايدى
آرا سيرا گؤز ياشيمي سيله يدى

* * * * * *

بيلديو نه دن اطراف داغلاريم غمگين
بول بول پارالار وار يوردوموز زنگين
ايسته رسه بوكه رميش فلكين جنكين
نه فايدا كي ياريم منه يار اولماز
آللاهى ويريبدي٬ قدريني بيلمه ز

* * * * * *

دالغالار ايچينده ياشايان ميللت
گئجه سي درد دولو٬ گوندوزو عيللت
ياخيشمازدى بيزه بوگونكو ذيللت
گئچه نلرده بيزلريديك وار اولان
ميللتلره مردليك بيزدندى قالان

* * * * * *

گورگوربابا بو دونيالار دؤنورو
نفتيو دينار باسار٬ غازيو يانيرى
كيملر وئردى جفا٬ كيم قازانيرى
فلك وئرى بير ده آلى اليودن
كيمسه بيلمه ز نئجه كسه ر داليدان

* * * * * *

گورگوربابا دؤندوم عيتابلاشماغا
يئنگيدن اوتوروب چوخ دردله شمه يه
بولوتلار قارالسا دؤنسه ده آغا
واز گئچمه ره م عقليو چئوير باشيوا
قويما يابانجي ايش قاتسين ايشيوه

* * * * * *

گورگوربابا آسمانيوا باخارام
دارغين دارغين سيرلاريوى اوخارام
خياللاردان دووار ياپيب ييخارام
گاه بولوتلار قاپلار سما اوزونو
گاه دا ياغيش ياغار ياشلار گؤزونو

* * * * * *

دؤرد اطرافيو رنگ رنگ اولو گئجه لر
سئوداودايام٬ حسرت مني قورجالار
گئجه و گؤره ن گوندوزوودن بورج آلار
عاشيقيوام٬ يوخسا باخمام اوزووه
گؤزوم تيكمه م گئجه گوندوز گؤزووه

* * * * * *

سنه عاشيق اولان محرومدو سندن
گئچه ر گئجه لرى٬ گوندوزو غملن
كاشكى اوزاقلارا دوشه يدى مندن
راحت اولوردوق بيز بو بلالاردان
نه قازانميش اولدوق گؤز آلالاردان

* * * * * *

بو نيفتيودى بيزه هر شئى گؤسته ره ن
فناليقلار٬ پيس هاوالار اسديره ن
سنسه ن سوچلو٬ بوندا سنسه ن باسديران
ننه مه ده يه ر٬ وئرديم ار شهيدلرى
گؤمدوم اؤز اليملن گنج اومودلارى

* * * * * *

ندن اوزوم گولسون بابا گورگور´وم
آز قاليبدى شيرين عقليم چيلديريم
سندن باشقا درديم كيمه بيلديريم
بو ايشه بير چاره آللاه عئشقينه
چوخ وارلىييق بنزيريك چوخ دوشكونه

* * * * * *

گورگوربابا زامانلارين ديلينده
چاش قالميشيق اونون بونون الينده
باشيميز قويموشوق ميللت يولوندا
خاخ نه دييير٬ قوي دا دئسين٬ نئيده غين
يا بو درده دؤزه ك يا دا گئده غين

* * * * * *

گورگوربابا فلك نه ياپدى ياپدى
يالغيز اولان اؤزويچون بير دوست تاپدى
هر گله ن يئريندن من منه م قوپدو
بيزلرسه بيلميريك كيمدي دوستوموز
كيملرين الينه دوشه ر پوستوموز

* * * * * *

گورگوربابا قالان قولان بيزلريك
دده لردن گئرى قالان ايزله ريك
گئچميش تاريخلره ايچدن سيزلاريق
قافقازلاردا پنجه له شه ن كيم واردى
كيملريدى آتلاريميزى سوواردى

* * * * * *
گورگوربابا قورخما بوگون٬ ياريندان
سيجاغيندان٬ ساووغوندان٬ قاريندان
دوشونجه سي ضعيف سوغان زاريندان
بوگون بئله ايسه٬ يارين دايانماز
فلك بير ياماندى٬ هر شئيى قانماز

* * * * * *

گورگوربابا سني قيزان قاليبدى
گئجه گوندوز دوشونجه يه داليبدي
اؤزوو ده بيلميرى نه لر آليبدي
نئجه گيردى نئجه چيخسين بو ايلدن
نئجه قورتاراجاق گورگورلو سئلدن

* * * * * *

گورگوربابا يانا يانا كول اولدوو
كيمين ايديو ؟ ايندى كيملره قالديو؟
نه لر دوشونه رديو٬ نه لره دالديو!
بير آز دا دال بيزيم اولان خويلارا
واييوى قات بيزه دوشه ن وايلارا

* * * * * *

گورگوربابا ظاليم اولما حاققيما
يوك اكله مه آغيرلاشان يوكومه
دردله شه غين سن ده آجي درديمه
يارالىيام٬ اؤزوم چئشيتلى يئردن
آلماديم بير خبر وفاسيز ياردان

* * * * * *

يانا يانا گورگوربابا قالاسان
اؤز غميوه گئجه گوندوز دالاسان
من دئديييم عئشقه اؤزوو سالاسان
بلكى يانار سرت گؤيلوو حاليميزه
گئچيرده سه ن قولووو قولوموزا

* * * * * *

گورگوربابا دره تپه بيلميسن
سنه ديله نلره هئچ ده ديلميسن
ييللارجا آغلاديم٬ گؤزوم سيلميسن
كؤلگه وده ياشايان غريبى تانى
نه جانى جانيودان٬ نه قاندى قانى

* * * * * *

سوفله بير قان بسله ر بنزه مه ز قانا
ظاليمجه قييديلار چوخ شيرين جانا
آتاشيودان بتر اوره ييميز يانا
اؤلسه م بيله اونوتمارام گونلريم
چوخ ايري دارتديلار يومشاق دنلريم

* * * * * *

گورگوربابا گل يادلاياق اؤزلرى
اوزاقلاردن سيزه باخان گؤزلرى
توخ ائديبسن آلتينيندان يوزلرى
سنى بكله يه نلر كيمدى بيلسن
ندن سئوگيلييه جفا قيلسان؟

* * * * * *

گورگوربابا ييغناق اولاق بير يئره
قالماسين آرادا تپه ينن دره
مادام كى بختيميز قارادى قارا
توپلاناغين٬ بير اولاغين ائليميزده
ائو بيزيمدى آناختارى بئليميزده

* * * * * *

قوجا بابا قويما دوشه ك ديللره
رذيل اولاق اصيلدن رذيللره
بيلمه م سنه ديييم٬ بيلمه م ائللره
خايين بيزه چاغداشيميز٬ چاغيميز
لال اولوبدو باغوانيميز٬ باغيميز

* * * * * *

گورگوربابا اطراف داغا باخاركن
ياغيش ياغار دره لره آخاركن
سئللر داشار معمورلارى ييخاركن
كاشكى من ده ياغمور اولوب اينه يديم
فايداسيز آتشيو بير سؤندوره يديم

* * * * * *

چوخ آجيديم يانيوا گلديييمه
غم داشييان حاللارى گؤردويومه
سيرر بيلمه يه نلره سيرر وئرديييمه
گورگوربابا دؤنه جه يم گئدير ه م
چوخ عيتابلار سنه قارشى ائديره م

* * * * * *

كاشكى درديم فلكه بيلديره يديم
بلكى دينله ردى٬ آه بير دينديره يدم
قيزميش ايسه اووودوب سؤندوره يدم
سندن اييي بلكى سيزلار حاليما
يالوارمادان سنيو تكين ظاليما

* * * * * *

گورگوربابا كؤيلريميز اوزاقدى
چؤلللريميز بولبول يئرينه زاغدى
باداملى قوزوموز قوخموش قوزاقدى
ياغيش ياغار بيزدن اوزاق چؤللره
سويوموز يوخ قوش٬ قونمورو گوللره

* * * * * *

گورگوربابا آرخلاريميز قاچاردى
اوراغيميز دسته دسته بيچه ردى
بوگونه باخ خسته لريم ناچاردى
نئده غين گولمورو اوزوموزه فلك
بير سؤز دئسه م چالينير دف٬ دمبه لك

* * * * * *

قيرميزيلار دورانديلار ايييجه
بير دم فيكيرلره سالان دالماجا
دورانديلار بير عاشيق دورانجا
دالغا گلدى سيلدى اولان ايزلرين
گنه دئديكلريميز اولدو بيزلرين

* * * * * *

آى ييلديزا باخاريديق گئجه لر
دوشونجه لريمى دردلر قورجالار
بورجو ويران بير ده دؤنه ر بورج اولار
ساقين گووه نيلمه ز فلك ايشينه
سنى آلدادى٬ گولدورو بوشونا

* * * * * *

دئديييميز سؤزلرى آنلاماديلار
بويوردوغوموزو دينله مه ديلر
اويغون اولان شئيى آراماديلار
فلك دئدى دور باخ سيزه نئده ره م
ذاتن بودو٬ بيلديييمى ائده ره م

* * * * * *

گورگوربابا چوخ سؤله شديم بس دگى
قارشيداكى ملا دگى٬ قس دگى
گور سسيوه گؤره سسيم سس دگى
گل گئده ك ده گزه ك شيرين ائللرده
باخ نه خاراب گزينيسن ديللرده

* * * * * *

تلعفرين ايگيدلرى مردلرى
بيزدنديلر جاوانلارى قارتلارى
صاف قانلارى٬ سوموكلرى٬ اتلرى
گل بولارا بيرگون سفر ائده غين
آياغداكى باشيميزدان گئده غين

* * * * * *

اربيلين قالاسى اوسككدن باخار
فلكه اوخلارى اوخ اوسته تاخار
ياش يئرينه گؤزلريندن قان آخار
اطرافيندا نيسان سويو ايچه نلر
دسته دسته نرگيزلرى بيچه نلر

* * * * * *

آلتين كؤپرو عيشرت ييغار باشينا
چوخ اسكيدى كيمسه بيلمه ز ياشى نه؟
خوش دؤوراندى ال اوزاتما ايشينه
اورادى هر زامان سئيرانگاهيميز
كور ائده يدى دوشمانلارى آهيميز

* * * * * *

گورگوربابا تزه دگى داغلاريم
اطرافيندا نرگيز گوللو باغلاريم
غمگين ايميش ايندى دييير چاغلاريم
كيمسه گلمه ز٬ كيمسه گئتمه ز يانينا
گئچه ن گونلر هپسى ميننت جانينا

* * * * * *

گورگوربابا طاوغن ميناراسى
يارالدى٬ قاپانميرى ياراسى
اسكى دوستوموزدو دوستلار آراسى
ياراسينا حكيم طبيب اولايديو
قارانليقلارينا ايشيق بولايديو

* * * * * *

گورگور بابا طوز خورماتى داغلارى
نشئه وئره ن عاشيقلارا باغلارى
هاردا قالدى دوزه ن وئره ن چاغلارى
اونون سندن بكله دييى چوخ ايميش
گوللرى وار٬ باغوانلارى يوخ ايميش

* * * * * *

گورگور بابا شاه سيوره ك ياللارى
بيزى قوجاقلايان تميز قوللارى
قورويوپدو بوداغيندا داللارى
آچ گؤزووو باخگينان اوزاق يوللارا
سنى بكله يه ن چوخ٬ اويما ائللره

* * * * * *

خانقين´ين آلما اريك باغيندان
(وند) نهري´دى آخان اولو داغيندان
گؤره ن دييير اؤپه يدم ياناغيندان
حج قره´يه بيرگون يولو دوشه نده
باخ نه لر وارايمش او گول٬ گولشنده

* * * * * *

ايسته رسه و گل گئده ك قيزيل رباطلار´ا
اوغراياغين ايگيتلره٬ ذاتلارا
باخ كيملر مينه ردى قوشان آتلارا
قافيله ميز اورالاردن گئچه ردى
هر شئيين اييىسين اوردان سئچه ردى

* * * * * *

مندلى´دن كروانيميز گئچه نده
آلتين تاس´دا سولارينى ايچه نده
يام ياشيل باغيندان لاله بيچه نده
حؤرمت اهليديرلر منده لاوي´لر
آسلانلاردانديلار قالان ياوريلر

* * * * * *

شهره بان´دان٬ بعقوبه´دن بغدا´دا
كوچه كوچه ياييلميشدى اوز ده ده
كيمى باغلاريندا كيمي قرفه ده
ديللريندن آنلا نه وار ايچينده
دوزگون دوزگون اينجي صدف ايچينده

* * * * * *

بصره كورفه سي´ندن گئده ك تبريز´ه
شهريياردان قاووشاغين اؤز اؤزه
ديزبه ديز اوتوراق دنيا بزبزه
حئيدر بابا قاييش قورشاق كؤيونده
باخاق نه لر قازانيبدى اوينده

* * * * * *

حئيدر بابا گلديم سالاملاشماغا
كوسموش ايسه و ٬سننن باريشماغا
چوخ يورغونسان آهيو يوخ قونوشماغا
شهرييار´ا جواب وئرميش اولايديو
دردلرينه قولاق وئرميش اولايديو

* * * * * *

اوزاغداييق٬ سانما سنى گؤرمه ريك
واللاه ديليميزدن سنى سالماريق
سيزدن باشقا كيمسه لره دالماريق
حئيدر بابا گؤردوم سنى دوشومده
خياليو هله ده قاليب باشيمدا

* * * * * *

يازيق فلك دونياميزى آييردى
دوستو آتدى٬ دوشمانلارى قاييردى
سانكى خوش گونلرى بيربير ساييردى
ماراق ائتمه٬ گنه بيزيك دورانلار
فلك اوچون درتلى تورو هؤره نلر



حكايات ده ده قورقوت

المقدمة

حكاية بوغاج خان إبن ديرسه خان

حكاية نهب منزل سالور قازان

حكاية بامسي بيره ك ابن كام بوره

حكاية دلي دومرول ابن دوخا قوجا

حكاية ييكنه ك ابن قازيليق قوجا

حكاية كانتورالي ابن قانلي قوجا

حكاية بصاط وقتله المارد تبه كوز

حكاية إمران ابن بكيل

حكاية سكره ك ابن اوشون قوجا

حكاية أسر سالور قازان وقيام أبنه أوروز بتحريره من الأسر

حكاية تبين عصيان اوغـوزالخارج على اوغـوزالداخل ومقتل بيره ك

هوامش لابد منها لقراء العربية

هذا الكتاب

المترجـم في سطور

Friday, July 21, 2006


Azerbaijanis in Iraq - Little Known People

by Gazanfar Pashayev

Above: Left: The Mausoleum of Zibeyda, one of the wives of Khalifa Harun Ar Hashid. 1190, Baghdad.

Right: Azerbaijani scientist Nasiraddin Tusi is buried in the Museyi Kazim Mosque in Baghdad.

Not many Azerbaijanis realize that they are closely related to one of Iraq's largest ethnic minorities, the Turkmen. These two Turkic peoples speak the same language and share a common ancestry. Furthermore, several important Azerbaijani revered intellectuals - classical poets and scientists - are buried in Iraq.

Researchers estimate that the Turkmen population in Iraq is now between 2.5 and 2.6 million. Since the Turkmen are not concentrated in one central location, however, it is difficult to provide exact figures related to population. Many Turkmen live in one of the richest oil-producing areas of the world in Kirkuk, which is about 250 km north of the capital of Baghdad.

Similar Languages

The Turkmen settled in Iraq beginning in the 7th century. Wars and the resulting treaties in the area eventually separated the Azerbaijanis living in Iraq and Azerbaijan. Their languages, however, stayed basically the same. For instance, even though Ottoman Turkish was declared as the written language for the Turkmen, their spoken language and folklore more closely reflects Azeri.

Left: The Nizami Museum of Literature in Baku has a permanent collection dedicated to the Karkuk / Turkomen of Iraq. The Turkmen are Azerbaijanis and are believed to have emigrated to the region of Iraq in the 7th century. This exhibition was organized by Folklorist Gazanfar Pashayev. The wives of most of Baku's diplomatic corps attended the opening ceremony on June 20, 2000. (Photo: Gazanfar Pashayev)

Azerbaijani, Turkish and Iraqi scholars affirm that Azeri and the Turkmen dialect are very similar to each other. They both come from the same root - the Oghuz group of Turkic languages. Although these two dialects survived a long history without any connection, there are no significant differences between them today.

In fact, Turkmen grammar and phonetics is very characteristic of the language of the ancient Azerbaijani epic "Kitabi Dada-Gorgud," ("The Book of My Grandfather Gorgud.") This compilation of legends was set down in writing during the 11th century but contains stories that can be traced back to the 6th and 7th centuries. Dozens of words and expressions that were used in "Dada Gorgud" but are not in use any more in Azeri are still alive and have kept their original meaning in the Turkmen dialect.

Similar Place Names

Several cities and villages found in the Kirkuk region of Iraq bear the same names as ones in Azerbaijan, such as Aghdash, Aghdam, Bilava, Aghsu, Guruchay, Boyat, Garabagh, Garagoyunlu, Amirli, Yayji, Yandija, Mardinli, Uchtapa, Khasa , Khasadaghli Chardakhli.

Near the city of Kifri in Iraq, there is a fortress named "Shirvan Galasi" (Shirvan Fortress). In 1961, this Shirvan fortress was identified as a historical monument of the Turkmen in the map of Iraq. Similarly, in Azerbaijan, there is the 15th-century palace located in Baku's Inner City called the Shirvanshah Palace, built between 1420-1460 where the residency of Shirvanshah state situated that was created during the first part of the 6th century and lasted till 1538 and was managed by the Shirvanshahs dynasty.

When Azerbaijani poet Khagani Shirvani (11261199) made a trip to Middle East in 1156, he wrote his famous philosophical poem "The Ruins of Madain." His travel notes were compiled in a "safarname" called "Tohfatul Irageyn" (The Gift of Two Iraqs). Today in Madain, only the ruins of the Shah's Palace exist.

Nasiraddin Tusi

Nasiraddin Tusi (12011274) was an Azerbaijani astronomer, philosopher and mathematician who was famous for building the largest observatory in the East. Begun in 1259, the observatory still stands in Maragha, near Tabriz, in the Azerbaijani region of Iran. [See photos of this observatory in the article "Nasir al-Din Tusi (1201-1274) and the Maragha Observatory," AI 4.2 (Summer 1996). Search at AZER.com.]

Nasiraddin Tusi's grave is located in Iraq, in Baghdad's Museyi-Kazimi Mosque. Tusi is buried alongside with Museyi Kazim's grave in Museyi Kazim Mosque. The text on his tomb reads: "This is the tomb of Khoja Nasiraddin Al-Tusi Mahammad bin Mahammad Al-Hasan. He was born on Saturday dawn, Jamadul 11, 597 (Hijri calendar) [February 18, 1201 in Tus, Khorasan, which is now in Iran]. He died Monday evening, Zulhajja 18, 672 [June 26, 1274], in Baghdad. "Pity you, Nasiraddin Tusi!" Another inscription on the tomb reads: "The helper of religion and people, King in the world of Science - such a son had never before been born."

Fuzuli

Classicall Azerbaijani poet Mahammad Fuzuli (14951556) is perhaps best known for his version of the classic love story "Leyli and Majnun." Fuzuli's poetic version of this ancient Arabic legend became the setting for the first opera of the Muslim East, Uzeyir Hajibeyov's "Leyli and Majnun" (1908). Fuzuli is also famous for two collections of poetry, called "divans", one in Azeri and one in Persian.

Fuzuli died in the sacred city of Karbala in Iraq. His tomb was originally located outdoors, near the western door of the Imam Husein Mosque. Later, due to road construction planned for the city of Karbala, the tomb was destroyed (maybe intentionally) and the poet's remains was moved inside the mosque, where it lies today. This was done by order of the Municipality Office of Karbala, which allegedly planned to build a new tomb in Fuzuli's memory.

The sign next to Fuzuli's tomb reads: "The poet Fuzuli Baghdadi. Mahammad Bin Suleyman, the poet known by the name Fuzuli Baghdadi was born in [1494] in Baghdad. Some people indicate that he was born in Karbala while others in Hilla. But the most exact place of his birth is Baghdad. He died in [1556]. He wrote fine poetry in Arabic and Turkish languages. He spoke Azeri, a Turkic language." Iraqi authorities didn't mention his knowledge and poetry in Persian, due to bad relations with Iran.

Nasimi

Another famous Azerbaijani poet, Nasimi (died in 1417), also has a link to Iraq. Famous for his mysticism, as if allegedly flayed alive for his beliefs that God dwelled inside each individual.

One of Nasimi's poetic works was titled "Iraqi Divan." In the beginning of the 1970s Seyid Heydar gave a 286-page manuscript of this work to Abdullatif Bandaroghlu, a scientist from Kirkuk province. Heydar considered himself to be a descendant of Shah Ismayil. This manuscript of the Iraqi Divan had been copied by Molla Turab Ibn Molla Safil Ibn Molla Amin in 1853.

Gazanfar Pashayev, lived in Iraq from 1962 to 1966 and again from 1972 to 1975. He has written 10 books related to the Turkmen of Iraq. Major works include: "Six Years Along the Banks of Dejla-Farat Rivers" [meaning between the Tigris and Euphrates rivers], "Kirkuk Songs" (Baku, 1973), "An Anthology of Iraqi-Turkoman Folklore" (Baku, 1987; 1999), "Divan Nasimi" (Baku, 1987), "Kirkuk Khoyrats" (Baku, 1983), and "TurkmenProverbs" (Baku, 1978). Baku's Nizami Literature Museum has a Permanent Collection on display of Karkuk-related (Turkmen) material that has been gathered by Pashayev.


İraq Türkmanları Azərbaycan Türkləridirlər

عراق توركمانلاري آزربايجان توركلريدير


İraq'da yaşayan soydaşlarımız özlərini və bizi Türkman adlandırırlar. Elmi ədəbiyyatda "Türkman" etnoniminin "Tərəkəmə" sözünün cəmi olan "Tərəkəmun"-dan meydana gəlməsini, bə'zilərində isə "Türkmanənd" biçimində işlənməsinə rast gələ bilərik ki, bu da "Türkəbənzər" deməkdir.

Ərəb mənbələrində Türkmanların Türkmənistan, Əfqanıstan və İran'da yaşamış Türkmən tayfası olduğu qeyd olunur. Bununla tarixi faktları təhrif edən Ərəb mənbələri kökündən yanılırlar. "Əsl Türk, ulu Türk" mə'nasını verən Türkmanlar barəsində İslam Ensiklopediyasında deyilir: "İraq Türkmanları, yə'ni Oğuzcanın Azəri Türkcəsini qonuşan Türklər" .

Bə'zən Türk mənbələri Türkmanların Osmanlı Türklərinin bir qolu olduğu barədə fikir söyləyirlər, oxşarlıq kimi Türkmanların dilində Osmanlı Türklərinin leksikonuna məxsus sözlərin olmasını göstərirlər. Düzdür, bu fikirdə bə'zi həqiqətlər var, lakin Türkman yazı dilində Osmanlı Türkcəsinin elementləri özünü göstərməsinə baxmayaraq, xalq dilinə olan nüfuzu qüvvətli olmayıb.

Bə'zi xırda-para fərqləri nəzərə almasaq, İraq Türkmanlarının ləhcəsi Azərbaycan dilindən fərqlənmir. Onlarla söhbət zamanı bunun əyani şahidi olmaq olar. Bütün faktlar, dil, ənənə, musiqi, folklor, mətbəx, inanc və digər eynilik Türkmanların məhz Azərbaycan Türkləri olmasını təsdiq edir.


"Azərbaycan xalqına, ədəbiyyatına sevgim hədsizdir" Əbdüllətif Bəndəroğlu

İraqlı şair Əbdüllətif Bəndəroğlu "Bir birimizə, öz xalqımıza, öz millətimizə xidmət etməyi düşünməliyik" deyir

Professor Qəzənfər Paşayev onu İraq xalqının, xüsusən də İraq Türkmanlarının qəhrəmanı hesab edir. Onun fikrincə: "İraqla əlaqələrimiz yolunda ən böyük addımları Əbdüllətif Bəndəroğlu atıb. Bəndəroğlu'nun gördüyü işi böyük bir elmi-tədqiqat institutu görə bilməzdi. O öz enerjisi, Azərbaycan'a olan sonsuz məhəbbəti hesabına bunu edə bildi".

Bizim isə İraq-Türkman ədəbiyyatının görkəmli nümayəndəsi, şair, publisist Əbdüllətif Bəndəroğlu haqqında bildiklərimiz bu qədərdir: 34 kitabın müəllifidir. 3 şe’rlər kitabı Türkiyə'də, ikisi Azərbaycan'da çap olunub. Bədii yaradıcılıqla bərabər elmi fəaliyyətlə də məşğuldur. Ədəbiyyat tarixi, araşdırma, tədqiqatlara dair Ərəbcə 9 kitab yazıb. Ərəb dilində Azərbaycan, Türkmənistan, Özbəkistan, Qazaxıstan ədəbiyyatı, mədəniyyəti ilə bağlı ilk toplu şəklində materiallar ona məxsusdur. Mə’lumat üçün deyək ki, elə tək Azərbaycan haqqında Əbdüllətif bəy 14 kitab yazıb.

Əbdüllətif Bəndəroğlu ötən həftə beş gün müddətində Bakı'da qonaq idi. Yaradıcılığını milli ədəbiyyatımızın tək öz ölkəsində deyil, bütün Şərqdə təbliğinə həsr edən belə bir yaradıcı insanla görüşüb söhbətləşmək imkanını əldən vermədik.

- Əbdüllətif bəy, Azərbaycan'a xoş gəlmisiniz. İlk sualım belədir - Azərbaycanla tanışlığınız nə vaxtdan və necə başladı?
- Azərbaycan-İraq Dostluq Cəmiyyəti'nin də’vətilə Bakı'ya ilk ziyarətimi 1972-ci ildə etmişəm. Əvvəlcə Moskva'ya, ordan da Bakı'ya gəldim. 15 gün Azərbaycan'da qaldım. Şairlərlə, yazıçılarla görüşdüm. İmran Qasımovla, Bəxtiyar Vahabzadə, Nəbi Xəzri, Süleyman Rüstəm, Həmid Araslı, Abbas Zamanov, Məmməd Ariflə ilk dəfə onda tanış oldum. Təbii, həmin vaxtdan xeyli əvvəl mən Azərbaycan Ədəbiyyatı ilə yaxından əlaqə qurmaq istəyirdim. Amma o zaman İraqla SSRİ arasında münasibətlər buna imkan vermirdi. İraqla Azərbaycan arasında əlaqə 1958-ci ildən sonra quruldu. Bundan sonra Bakı'nı 1972-də ancaq ziyarət edə bildim.

- Azərbaycan ədəbiyyatının İraq'a yolunu siz açmısınız. İraq Türkmanları ədəbiyyatımızın, onun timsalında dilimizin, mə'nəviyyatımızın, ruhumuzun bir olduğunu da onda yəqinləşdiriblər. Bu gün bu səviyyəyə çatan münasibətlərin təməlini nədən başladınız?
- İraq'da həftəlik "Yurd" qəzeti çıxır. O zaman qəzetin baş redaktoru mən idim. Bakı'dan Bağda'da dönəndən sonra "Bakı'da on günlük" başlığı altında silsilə yazılar çap etdirdim. "Azərbaycan şe’rindən seçmələr", "Azərbaycan şe’ri", Füzuli, Nəbi Xəzri, Bəxtiyar Vahabzadə haqqında kitab, Nəsimi'nin divanını, Elçi'nin, Kamil Vəli Nərimanoğlu'nun öz kitablarını buraxdım. 1999-cu ildə təqaüd yaşımla bağlı "Yurd" qəzetindən çıxdım. Sonralar da Azərbaycan'a dair bir neçə məqalə yazdım. İndi vəziyyət də dəyişib, öz yazarlarımız, şairlərimiz də çoxalıb. İllər keçdikcə Türkman ədəbiyyatı da inkişaf edir. Yadımdadır, 1994-cü ildə İraq'da böyük şairimiz Füzuli'nin 500 illiyini keçirmək istəyirdik. İraq hökumətinin qərarı ilə bir komitə yaradıldı. Mən də o komitənin üzvüydüm. O zaman İraq'da vəziyyət yaxşı deyildi. Buna baxmayaraq, telefonla 128 nəfəri Bağdad'a də’vət edə bildim. Hamısı da gəldi. Füzuli'nin Bağdad'da yubileyini çox təntənəli şəkildə keçirdik.

Azərbaycan xalqına, ədəbiyyatına sevgim hədsizdir. Bu sevgi ölüncəyə qədərdir.

- Uzun illərin ayrılığından sonra görüşmüş ədəbiyyatımızın, mədəniyyətimizin bir-birinə tə’siri barədə nə deyə bilərsiniz?
- Dediyim kimi, İraq-Türkmanlarının Azərbaycan ədəbiyyatı ilə yaxından tanışlığı "Yurd" qəzeti ilə oldu. Azərbaycan şe’rindən, nəsrindən ilk dəfə "Yurd"da çap etdirdiyim məqalələr yolu ilə İraq Türkmanları Azərbaycan ədəbiyyatının, mədəniyyətinin hansı səviyyəyə yüksəlməsindən xəbər tutdular. Hər gəlişimdə buradan özümlə Azərbaycan mahnılarından ibarət kasetlər də aparırdım. O mahnıları oradakı qardaşlarımıza verirdim. İndi bizim müğənnilər oxuyanda onların Azərimi, ya Türkman olduğunu seçmək çox çətindir. Eyni nəzmləri oxuyurlar. Qarabağ üslubu, mövzusu bizim mahnılarda da yer alıb. Deməyim budur ki, ölkələrimiz arasındakı yaxınlıq tarix boyunca davam edib. O zaman Molla Vəli Vidadi şe’rində durnalara xitabən deyir ki, Bağda'da məndən salam aparın. Uzun sürən sükutdan sonra Azərbaycanlılara bizlərdən xəbəri ilk dəfə Qəzənfər müəllimin İraq'da yaşadığı 6 il müddətində yazdığı "6 il Dəclə-Fərat sahilində" kitabı verdi. Bu kitab İraq-Türkmanlarını sizlərə bir az da yaxınlaşdırdı. O kitabı keçən il Ərəbcəyə çevirib çap etdirdim. Təsadüfi deyil ki, İraqda çap etdirdiyim ilk kitablardan biri də Qəzənfər Paşayev'in İraq-Türkman folkloru haqqında yazdığı kitabı idi. O kitabı da Bağdad'da Azərbaycan dilində çap etdirdim. Daha sonra 1999-cu ildə Qəzənfər Paşayevlə birgə işlədiyimiz "Azərbaycan folkloru antologiyası"nın İraq-Türkman cildi də çapdan çıxdı.

- Gözəl şairimiz Səməd Vurğun'un da Ərəbcəyə ilk tərcüməçisi siz olmusunuz. Həm də bu, sizin Azərbaycan ədəbiyyatından Ərəb dilinə ilk tərcümə işiniz idi.
- Doğrudur. Qismət gətirdi və mən 1976-cı ildə Səməd Vurğun'un burada keçirilən yubileyinə də’vət olundum. Gəldim, iştirak etdim. Bağdada dönəndə Səməd Vurğun'un şe’rlər kitabını alıb apardım və Ərəbcəyə tərcümə etdim. Kitabı Moskva'da çap etdilər. O kitab Səməd Vurğun'un Ərəbcəyə tərcümə edilən ilk şe’rlər kitabı oldu. Mənim tərcüməmdən sonra Səməd Vurğun'un şe’rləri Ərəbcəyə tərcümə edilməyə başladı.

- Hər dəfə olduğu kimi, bu dəfəki gəlişinizin də yəqin ki, səbəbi var. Bildiyimizə görə, siz bir lüğət üzərində işləyirsiniz.
- Azərbaycan öz müstəqilliyinə qovuşduqdan sonra mən Azərbaycan xalqına bir hədiyyə olaraq, Azərbaycanca-Ərəbcə bir lüğət hazırladım. İndiyədək sizdə belə bir lüğət çap olunmayıb. Bu lüğəti hər gəlişimdə Qəzənfər Paşayev və Vasim Məmmədəliyevlə işləyirik. İnşallah, Qəzənfər müəllim bu lüğəti də çap etdirəcək. Başqa birgə işimiz hələ Sovetlər dövründən hazırlamağa başladığımız İraq şe’r antologiyasıdır. İraqda yaşayan Ərəb, Kürd və Türkman şairlərinin şe’rlərindən nümunələr seçib Ərəbcədən Azərbaycancaya çevirdim. Kitab tam hazır oldu və biz onu nəşriyyata verdik. Bir müddət də "Yazıçı" nəşriyyatında yatdı. Nəsə, çap eləmədilər. Qəzənfər müəllim aprel ayında Bağdad'a gələndə İraq informasiya nazirinin müavini ilə görüşümüz oldu. Nazir müavini Həmid Səid də şairdir. Onunla söhbət əsnasında Həmid dedi ki, Bəndəroğlu'nun hazırladığı "İraq şe’r antologiyası"nı mən özüm öz hesabıma Bakı'da çap etdirəcəm. Artıq beş gündür Bakıdayam. Və bu beş gün ərzində biz bu kitab üzərində işlədik. Kitab tam hazırdır. Ümid edirəm Qəzənfər müəllim bu həftə o kitabı çapa verəcək.

Məni sevindirən daha əhəmiyyətli bir məsələ var. Qəzənfər müəllimin yaxından köməkliyi ilə bu yaxınlarda Nizami adına ədəbiyyat muzeyində qurulan İraq-Türkman ədəbiyyatı və mədəniyyəti daimi ekspozisiyası çox xoşuma gəldi. Bu, çox mühüm və böyük işdir. Hesab edirəm ki, İraqla Azərbaycan arasında olan dostluğun bir rəmzi kimi həmişə tarixdə qalacaq. Çünki hər zaman ümidim o olub ki, iki ölkə, iki xalq arasında əlaqələr möhkəmlənsin. Gediş-gəliş çoxalsın. Bir-birimizi daha yaxından tanıyaq və tanıtdıraq. Bu ekspoziyanın dediyim yönümdə əhəmiyyətini yüksək qiymətləndirirəm. Buna görə də muzeyin direktoru İsrafil İsrafilov'a sonsuz minnətdaram və ona çox təşəkkür edəriəm.

- Əbdüllətif bəy, ədəbiyyatlarımız, yaradıcılıq üslubumuz arasında nə kimi oxşarlıqlar görürsünüz?
- Bütün Şərq ölkələrində Şərq'in ruhundan doğan, şərqlilərin könlünü, zövqünü oxşayan mövzular, ortaq, ümumi şeylər var. İraq və Azərbaycan arasındakı tarixi əlaqələrə baxsaq, görərik ki, Azərbaycan'ın ən böyük mütəfəkkirləri Bağdad'da təhsil alıblar. Azərbaycan'ın dini alimlərinin əksəri də Nəcəf'də, Kərbəla'da oxuyublar. Azərbaycan'ın hər addımı İraqla bağlıdır. Azərbaycan'ı başqa bir Ərəb ölkəsi ilə bağlayan heç nə yoxdur. İraqla Azərbaycan elə bil bir bütövün parçalarıdır. İraqla Azərbaycan tarixən həmişə bir olub. Füzuli'nin yubileyini keçirəndə ürəyimiz o qədər şad idi ki, mənə elə gəlir, biz yubileyi nə Türkiyə'dən, nə də Azərbaycan'dan əskik keçirmədik.

Amma ədəbiyyata gəlincə, məncə, şe’r hər şairin öz görüşündən doğur. Məsələn, mən şe’r yazdığım zaman insanların acısını, qayğısını, kədərini dilə gətirmək istəyirəm. Öz kədərimdən, üzüntümdən danışdığım zaman bütün insanların üzüntüsünü düşünürəm. Şe’r yazdığım zaman düşünürəm ki, burada nə qədər xoşbəxt yaşasam belə, dünyanın o tərəfində milyardlarla bədbəxt insanlar var. Onların da halından, dərdindən yazmalıyam. Hər birimiz bir-birimizə, öz xalqımıza, öz millətimizə xidmət etməyi düşünməliyik. Xalqın acısını, kədərini, sevincini, xoşbəxtliyini, istiqlalını, azadlığını əks etdirməyən şe’r, məncə, şe’r deyil.

- Deyəsən, Bakıda sizin şe’rlər kitabınız da hazırlanır.
- Bəli, bir şe’rlər kitabım hazırlanır. Onu da yəqin ki, Qəzənfər müəllim çap etdirəcək. Kitabın adı "Yolun sonunadək"dir. 40-50 şe’rim olacaq orda. Əsasən, son şe’rimdəndir. Ümid edirəm bu kitab göstərəcək ki, mən təkcə sərbəst şe’r şairi deyiləm. Mən həm də heca yazıram. Tənqidçilərin dediklərinə görə, İraqda sərbəst şe’rin öncüllərindən, bu şe’ri inkişaf etdirən şairlərdən biri olsam da, eyni zamanda hecanı da unutmuram.



Türkman adlandırılan Azərbaycanlılar

توركمان آدلانديريلان آزربايجانليلار

İraq Azərbaycanlıları:


tarixihəqiqətlər və bugünkü reallıq


Zaur ƏLİYEV
Azərbaycan MEA-nın Fəlsəfə və Siyasi Hüquqi tədqiqatlar İnstitutu

ABŞ-ın rəhbərlik etdiyi koalisiyanın İraqda apardıqları və artıq sona çatmaqda olan hərbi əməliyyatlar bütün dünyanın, eləcə də Azərbaycan'ın, ölkə ictimaiyyətinin diqqət mərkəzindədir. Bizi əsas narahat edən İraqdakı "Təgə-Türkman" kimi tanınan Azərbaycanlıların, Türklərin taleyidir. İraqda məskunlaşmasının 1400 illik tarixi olan soydaşlarımız barədə son zamanlar mətbuatda və cəmiyyətdə tez-tez səslənən yanlış mə'lumatlar ciddi təəccüb və təəssüf doğurur. Bu cür yanlışlıqlara aydınlıq gətirmək üçün oxuculara İraq Azərbaycanlılarının, Kərkük Türklərinin tarixi və hazırkı durumu barədə 1986-cı ildə Danimarka'da tə'sis olunan İraq Türkmanları Kültür Dərnəyi və Avropa'da yaşayan İraq Azərbaycanlılarının köməyi ilə aşağıdakı məqaləni təqdim edirəm. Yazıda filologiya elmləri doktoru Q. Paşayev'in və tədqiqatçı-jurnalist F. Rəhmanzadə'nin kitablarından da istifadə olunub.
-------------

Antik coğrafiyada Mesopotomiya adlanan ərazi VII əsrdə Ərəblərin nəzarətinə keçdikdən sonra İraq adlandırıldı. Mühüm geosiyasi və iqtisadi mövqeyə malik olan İraq əhalisinin 91-95%-ni Müsəlmanlar təşkil edir ki, bunun da 20%-i Türkman adlandırılan Azərbaycanlılardır.

İraq'da yaşayan soydaşlarımız özlərini və bizi Türkman adlandırırlar. Elmi ədəbiyyatda "Türkman" etnoniminin "Tərəkəmə" sözünün cəmi olan "Tərəkəmun"-dan meydana gəlməsini, bə'zilərində isə "Türkmanənd" biçimində işlənməsinə rast gələ bilərik ki, bu da "Türkəbənzər" deməkdir.

Ərəb mənbələrində Türkmanların Türkmənistan, Əfqanıstan və İran'da yaşamış Türkmən tayfası olduğu qeyd olunur. Bununla tarixi faktları təhrif edən Ərəb mənbələri kökündən yanılırlar. "Əsl Türk, ulu Türk" mə'nasını verən Türkmanlar barəsində İslam Ensiklopediyasında deyilir: "İraq Türkmanları, yə'ni Oğuzcanın Azəri Türkcəsini qonuşan Türklər" .

Bə'zən Türk mənbələri Türkmanların Osmanlı Türklərinin bir qolu olduğu barədə fikir söyləyirlər, oxşarlıq kimi Türkmanların dilində Osmanlı Türklərinin leksikonuna məxsus sözlərin olmasını göstərirlər. Düzdür, bu fikirdə bə'zi həqiqətlər var, lakin Türkman yazı dilində Osmanlı Türkcəsinin elementləri özünü göstərməsinə baxmayaraq, xalq dilinə olan nüfuzu qüvvətli olmayıb.

Bə'zi xırda-para fərqləri nəzərə almasaq, İraq Türkmanlarının ləhcəsi Azərbaycan dilindən fərqlənmir. Onlarla söhbət zamanı bunun əyani şahidi olmaq olar. Bütün faktlar, dil, ənənə, musiqi, folklor, mətbəx, inanc və digər eynilik Türkmanların məhz Azərbaycan Türkləri olmasını təsdiq edir.

İraqda Azərbaycanlılar ölkənin şimalında - əsasən Kərkük vilayətində: Kərkük şəhəri, Tuz Xurmatu, Altun körpü, Təzə Xurmatu Daquq, Badava, Bəşir, Böyük hasar, Biləvə, Qarabulaq, Qızılyar, İftixar, Yayçı, Yarvərli, Yengicə, Köküz, Gümbədlər, Leylan, Ömər Məndən, Tərcil, Tisin, Toxmaqlı, Türgələn, Çardaxlı kəndlərində, Kifri, Tərətəppə, Əbud, Birəvçulu, Bostamlı, Talxanlu, Qaranaz, Ənbuhəsən, Ənbusabah, Əmirli, Əski Kifri, Yeşiltəpə, Kəhriz, Kinkirban, Kötəburun, Laqum, Məftun, Para-para, Pirvaz, Pirəhməd, Səyyad, Süleyman bək, Tel Mənzil, Üçtəpə, Xasadarlı, Hasarlı, Hələvə, Cabbarlı, Şirvanə kimi şəhər və qəsəbələrdə məskən salıblar. Bundan başqa, Diyalə vilayətində, Şahraban, Dəlli Abbas, Məndəli, Qarağan, Qızlarbat, Qızılca, Mənzəriyyə, həmçinin Ərbil, Mosul, Bağdad, Samirə kimi iri şəhərlərdə də yaşayırlar.

İraqda Azərbaycan Türklərinin məskunlaşması eramızın VII əsrinə təsadüf edir. İlk zamanlar əsgəri bir heyət olaraq Bağdadda xidmət edən Azərbaycanlılar sonradan ciddi nüfuz qazanıblar və həmişəlik burada yaşamalı olublar. Xüsusilə də, xəlifə Mötəsim öz ətrafına xeyli Azərbaycan Türkü toplamışdı. Onun bu hərəkətinə qarşı Ərəblər arasında yaranan e'tiraz və qalxa biləcək mübarizə dalğasından qorunmaq məqsədilə Bağdaddan 120 kilometrlikdə yerləşən Samarra - "Surra man raa" şəhərini saldıran Mötəsim paytaxtı oraya köçürür. Beləliklə, İraqda Azərbaycanlıların və digər Türk xalqlarının ilk böyük koloniyası yaradılır. Xilafətin Səlcuq Türklərinin nüfuzu altına keçməsindən sonra soydaşlarımızın siyasi, hüquqi və mədəni inkişafı dirçəldi. Mosul (1127-1228), Ərbil (1144-1232) Atabəylikləri yarandı, xüsusilə, şimal əyalətlərindən İraqa köçürülən Türklərin durumu yaxşılaşdı. Tədricən Bağdad və onun ətrafında yerləşən ərazilər Azərbaycan Türklərinin nəzarətinə keçdi.

Cəlayirilər, Qaraqoyunlular, Ağqoyunlular, Səfəvilər dövründə İraq Azərbaycanlıları bütün sahələrdə yüksək dövlət postlarında təmsil olunurdular. Azərbaycanlıların elm, ədəbiyyat, me'marlıq, musiqi sahəsində uğurları artmağa başladı. Azərbaycan Türkcəsi Fars və Ərəb dilləri kimi üstün mövqe qazandı. Qaraqoyunluların hakimiyyəti illərində Türk dili dövlət səviyyəsində nüfuz qazandıqdan sonra mədrəsələrdə ana dilimizdə tədrisə başlandı. Azərbaycanlılar Bağdad ətrafı ərazilərdə sıx-sıx məskunlaşıb, bə'zi yerlərdə sayca Ərəblərdən üstün olmaqla, doğma mədəniyyəti, musiqi və ədəbiyyatı, ənənələri təbliğ edirdilər. Burada yerləşən dini ziyarətgahlara, ticari məqsədlə İraq'a edilən səfərlər Azərbaycan Türkləri üçün çox rahat və sərbəst idi.

Osmanlı imperiyasının qüvvətlənməsi, yeni ərazilər əldə etmək iddiası 1514-cü ilin məşhur Çaldıran vuruşmasından sonra İraq'ın bu dövlətin nəzarətinə keçməsinə şərait yaratdı. Şah Abbas'ın dövründə qısa müddətə geri qaytarılan İraq Sultan VI Murad tərəfindən yenidən Osmanlı imperiyasının tabe'liyinə keçirildi. Osmanlı dönəmində İraq'a Anadolu'dan Türk ailələri köçürülməyə başladı. XVIII əsrin əvvəllərində isə Qarabağ Xanı Pənahəli Xan bu ərazidən əvvəllər İraq'a köçürülmüş elatları geri qaytarmağa cəhd göstərdi.

I Dünya Müharibəsinə qədər Osmanlı imperiyasının tabe'liyində qalan İraq'da soydaşlarımızın hüquqları, mövqeyi İngilislər tərəfindən qismən də olsa qorunurdu. 1920-ci ildə onların tə'sirilə qurulan İraq hökumətində bir Kərkük Azərbaycanlısı nazir postuna təyin olundu. 1922-ci ildə İraq-İngiltərə sazişinin 3-cü maddəsinə görə, Azərbaycanlılar ana dilində tədris almaq hüququ əldə etdilər. Lakin onlara verilən hüquqlar sonradan İraq hökuməti tərəfindən kobud şəkildə pozuldu.

1958-ci ildə İraq'da respublika qurulmasında yaxından iştirak edən Azərbaycan Türkləri ilk illər müəyyən hüquqlar əldə etdikdən sonra 1959-cu ilin 1 fevralında Bağdad'da Azərbaycan dilində radyio açıldı. 1960-cı ildə Bağdad'da Türkmən Qardaşlıq Kulubu (sonradan Ocaq oldu) yaradıldı. İraq Azərbaycanlılarının iradəsilə təşkil olunan kulub onların rəsmi nümayəndəliyi kimi sosiyal-mədəni sahədə fəaliyyət göstərməyə başladı. 1961-ci ildə "Qardaşlıq" jurnalının nəşrə başlaması kulubun ilk mühüm işlərindən idi. İraq Azərbaycanlılarının tarixini, yaşam tərzini, dünya baxışlarını əks etdirən jurnal 156 saylı 1977-ci il 6 fevral tarixli qərarla BƏ'S partiyasının nəzarətinə keçdikdən sonra nüfuzunu itirdi.

1968-ci il 17 iyun inqilabından sonra İraq Azərbaycanlılarına ana dillərində təhsil almaq, doğma dildə jurnal, qəzet nəşr etmək, Kərkük televiziya və radiyosunda verilişlər açmaq və'dləri verildi. Lakin BƏ'S partiyası hakimiyyətdə möhkəmləndikdən sonra 1971-ci ildən başlayaraq, "Bağdad'dan Kərkük'ədək hamı Ərəbləşməlidir" siyasəti yeridilməyə başlandı. Rəsmi olaraq verilən hüquq və və'dlərin çox hissəsi həyata keçmədi. Buna e'tiraz edən Azərbaycanlı tələbələr, ziyalılar həbs olundular, cəzalandırıldılar. İraq Azərbaycanlılarının asimlyasiya olunması prosesi sür'ətləndirildi. Onların malik olduqları torpaq sahələri, mülklər müxtəlif bəhanələrlə, zorla əllərindən alındı. Azərbaycanlılar, xiristian, Ərəb və Kürdlərdən fərqli olaraq, seçkilər zamanı öz namizədliklərini irəli sürə bilməzdilər. Azərbaycan dili Ərəb dilinin ağır tə'siri altına düşdü. Doğma dildə təhsil almaq hüquqlarını itirən soydaşlarımıza hərb, polis sistemində işləmək, bu yöndə təhsil almaq qadağan olundu. Kərkük və digər ərazilərin adları Ərəbləşdirildi. Əl-Tammim adı verilən Kərkük'də soydaşlarımız ciddi şəkildə sıxışdırıldılar. Tuz Xurmatu və Kifri kimi Azərbaycanlıların çoxlu sayda yaşadıqları ərazilər Ərəb vilayətlərinə birləşdirildi.

Neftlə zəngin torpaqlarda yaşayan Azərbaycanlılar zorla ucqar Ərəb kənd və qəsəbələrinə köçürüldülər. Azərbaycan məktəbləri bağlandı. Bu dildə rəsmi dairələrdə danışmaq qadağan edildi. 7 yaşından sonra Ərəb düşərgələrinə aparılan Azərbaycanlı uşaqlara ərəb dili, mədəniyyəti və ideologiyası öyrədilirdi. Ərəb oğlanlarının Azərbaycanlı qızlarla evləndirməyə həvəsləndirmək üçün hökumət belə gənclərə böyük miqdarda pul vəd edirdi.

Cənubdan yüzlərlə Ərəb ailəsi soydaşlarımızın yaşadıqları ərazilərə köçürülərək geniş səlahiyyət və imkanlar qazanırdılar. Azərbaycanlıların alqı-satqı hüquqları əllərindən alındı. 1980-cı ildən sonra soydaşlarımız torpaq, ev, dükan satın ala bilməzdilər. Şəxsiyyət vəsiqəsi alarkən Azərbaycanlıların milliyyəti zorla dəyişdirilirdi, onlar Ərəb və Kürd millətindən olduqlarını yazmağa vadar edilirdilər. Dövlət işlərində Azərbaycanlılar çalışa bilməzdilər. Soydaşlarımıza məxsus tarixi mədəniyyət abidələri dağıdılırdı. Məsələn, Kərkükdəki Daş körpü, Kərkük qalası uçurduldu. Azərbaycanlılar zorla kürd və ərəblərin çox olduqları bölgələrə sürgün edilirdilər. Ərəb bölgələrinə köçənlər ev əşyalarını götürə bilərdilər. Lakin Kürdlərin ərazisinə köçənlər üst paltarlarından başqa heç nə apara bilməzdilər. Bu cür haqsızlıqlara dözməyən yüzlərlə soydaşımız Danimarka, İsveç, Türkiyə və digər Avropa ölkələrinə mühacirət etməyə məcbur oldu. Nüfuzlu, cəmiyyətdə mövqe qazanan Azərbaycanlılar həbs edilir, gözdən salınırdılar.

Səddam Hüseyn'in hakimiyyəti illərində İraqdakı soydaşlarımızın durumu daha da pisləşdi. Təzyiqlər yolu ilə Azərbaycanlıların qonşu ölkələrə köçməsini gücləndirən Səddam Hüseyn rejimi boş qalan ərazilərdə Kürdləri və Ərəbləri yerləşdirirdi. 8 illik müharibə illərində qardaşı qardaşa silah qaldırmağa vadar edən İraq və İran rejimlərinin amansız, mənfur siyasətinin qurbanları əsasən hər iki ölkədə yaşayan və hər iki səngərdə vuruşan Azərbaycan Türkləri idi.

Müharibədən sonra Azərbaycanlıların öz hüquqları uğrunda başladıqları hər bir çıxış xüsusi qəddarlıqla yatırılırdı. İraq rəsmiləri Azərbaycanlıların sayını qəsdən azaldır, onların 500 min olması barədə açıqlamalar verirdilər. Amma əslində bu ölkədə 2-2,5 milyon arası saya malik olan soydaşlarımızın 1990-cı ilin İraq konstitusiyasında adları belə, çəkilmir. Konstitusiyada "İraq xalqı yalnız Ərəb və Kürdlərdən ibarətdir" bəndini qeyd etməklə insan hüquqlarını kobudcasına pozan, beynəlxalq hüquq normalarını tapdayan Səddam Hüseyn'in rejimi, aydındır ki, soydaşlarımızı bu iki xalqın içərisində "əritməyə" çalışıb. Ərəblərdən sonra İraqda ikinci böyük xalq olan soydaşlarımız dili, mədəniyyəti son günlərədək sərt şəkildə sıxışdırılmaqda, folklor abidələri, ənənələri, mətbəxi, milli varlığı yox edilməkdədir. Soydaşlarımızın kütləvi informasiya vasitələrinə çıxışı yox dərəcəsindədir.

Hazırda İraq Azərbaycanlıları ölkə daxilində və kənarda müxtəlif birliklər quraraq öz sosial-mədəni hüquqlarını bərpa edilməsinə çalışırlar. Bu sırada İraq Milli Azadlıq Hərəkatı, Şimali İraq Türkmən Cəbhəsi, Türkmən Milli Cəbhəsi, İraq Milli Türkmən Partiyası, Türkmən Bağımsızlar Partiyası, Qardaşlıq Ocağı, İraq Türkmənlərinin Kültür Dərnəyi, İraq Türklərinin Kültür və Yardımlaşma Dərnəyi, Avropa Türkmən Dərnəyi, Türkmən Eli Gənclik və Öyrənci Birliyi, Türk Milli Vəqfi, Kərkük Vəqfi kimi qurumlar var. Bu təşkilatlar İraqda başlanan hərbi əməliyyatlar zamanı burada yaşayan soydaşlarımızın zərər görməməsi və tarixi abidələrimizin qorunması üçün müəyyən işlər görüblər, müvafiq dairələrə müraciətlər ediblər. İraqda dini məscidlər, Həzrət Əli, İmam Hüseyn, Həzrət Abbas kimi müqəddəs şəxsiyyətlərlə yanaşı, dahi Füzuli'nin də qəbri, məqbərəsi yerləşir. Bundan başqa, tarixi abidələr, saraylar, tikililərin qorunub saxlanılması, döyüşlər zamanı dağılmaması ehtimalı da güclüdür. Bütün bu tarixi və mədəni varlığımızı qorumaq vəzifəsi isə İraqda və bütün dünyada yaşayan soydaşlarımızın çiyninə düşür.

İraqda 1400 illik tarixə malik olan Azərbaycanlılar tarixin müxtəlif dövrlərində bütün çətinliklərə baxmayaraq, öz milli kimliklərini, mənəviyyatını, ana dilini unutmayıb, ulu babalardan qalan, misilsiz dəyərə malik ənənələri nəsildən-nəsilə ötürərək bu günümüzə çatdırıblar. Bizim isə bu gün öhdəmizə düşən vəzifə qanbir-canbir qardaşlarımızın taleyinə biganə qalmamaqdır


Biz ayrı xalqlar deyilik

Iraq Türkmanları ilə bizi ortaqlıqdan daha çox, eyniyyət bağlayır

بيز آيري خالقلار دئييليك

عراق توركمانلاري ايله بيزي اورتاقليقدان داها چوخ عئينييت باغلايير



"Türkmənbaşı Füzuli'nin nə'şini kimdən istəyəcək?"

Profesor Qəzənfər Paşayev'in sözlərinə görə, İraqda mədəni tarixi abidələrin dağıdılması xəbəri əsasızdır

Ədəbi mühit narahat günlərini yaşayır. Füzuli'nin qəbri, Əbdüllətif Bəndəroğlu'nun taleyi və ən nəhayət, İraq Türkmanlarına məxsus mədəni-tarixi abidələrin dağıntıya mə'ruz qalması barədə gəzən söz söhbətlərin ardı-arası kəsilmir. Bu xəbərlərə aydınlıq gətirmək üçün İraq Türkmanları barədə ictimaiyyətə ilk dəfə ətraflı mə'lumat verən filologiya elmlər doktoru, profesor Qəzənfər Paşayev'ə üz tutduq. Müsahibimlə söhbətə İraq Türkmanlarının kimliyindən və ədəbi-mədəni irsinə dair bilgilərdən başladıq.

- İraq Türkmanlarının mədəniyyəti, məişəti, adət-ənənəsi, dünyagörüşü bizdən qətiyyən fərqlənmir. Ümumiyyətlə, Türkdilli xalqların mədəniyyətində, məişətində ortaq cəhətlər çoxdur. Ancaq Iraq Türkmanları ilə bizi ortaqlıqdan daha çox, eyniyyət bağlayır.

- Qəzənfər müəllim, İraq dövlətində toplum halında yaşayan, bə'zən İraq Azərbaycanlıları, bə'zənsə İraq Türkmanları adı ilə tanıdıqlarımız kimlərdir? Onların tarixi barədə nə demək olar?
- Bu suala cavab verməzdən əvvəl Kərküklü Səid İrmaq'ın bir sözünü yada salmaq istəyirəm. Səid İrmaq 1962-ci ildə Bağdadda ışıq üzü görən "Qardaşlıq" dərgisindəki məqaləsində yazır ki, "Vətən torpağı kiçilib, genişlənə bilər. Sərhədləri tükənə bilər. Şan və şərəfi tapdana bilər. Dini dəyişdirilə bilər. Qalan tək bir varlıq var. O, ana dilidir". Həqiqətən də tarixin keşməkeşlərindən keçən xalq qoruduğu tək bir varlığının - ana dilinin sayəsində folkloruna, adət-ənənəsinə, məişətinə sadiq qalır. İraq Türkmanları belə bir sınaqdan keçiblər. Tarixə nəzər salanda görürük ki, uzun əsrlər boyu bir olmuşuq. Öncə mübahisəli məqamları olmayan yaxın tarixə baxaq. Bildiyiniz kimi, 1868-ci ilə qədər İraq dövləti mövcud olmayıb. Bu ərazi əsrlər boyu Bağdad vilayəti statusunu daşıyıb. Məsələn, 1514-cü ildə Şah İsmayıl Xətai Çaldıran düzündə məğlubiyyətə uğradıqdan sonra Osmanlı Türkləri ilə müqavilə bağlayır. Bu müqaviləyə əsasən, Bağdad vilayəti Osmanlı imperiyasının tərkibinə keçir. Nadir Şah'ın vaxtında Bağdad vilayəti yenidən geri alınıb. Sonralar isə Osmanlı imperiyasının ərazisində yaradılan bir sıra Ərəb dövlətləri kimi, İraq meydana gəlib.

Ümumiyyətlə, Azərbaycanlıların bu vilayətə köçmələri barədə mə'lumata qədim tarixi mənbələrdə də rast gəlinir. Bir-bir tarixçilərin adını çəkmək istəmirəm. Nəzərinizə çatdırım ki, tarixçilər bu axını 7 mərhələyə bölüblər. Hesab edirlər ki, Türkmanlar ilk dəfə bu ellərə hicrinin 54-cü ilində gəliblər. Böyük Ərəb tarixçisi Təbəri öz əsərində bu faktı dönə-dönə qeyd edir.

- Türkmanların sayı nə qədərdir?
- 2 milyona yaxındır. Yeri gəlmişkən, onu da deyim ki, bə'zilərini Türkman sözü çaşdırır. Halbuki biz tarixən Türkman adlandırılmışıq. Türkman güclü, möhtəşəm, böyük, qüdrətli deməkdir. Qocaman, azman, şişman kimi sözlərmiz də bu qəbildəndir. Heç uzağa getməyək, kilasik ədəbiyyata nəzər salaq. Şah İsmayıl Xətai yazır: "Onda ki, Bağdad içrə Türkman qonar". Və yaxud Nəsimi deyir: "Sənə kimdir deyən Türkmansan?".

- Əsrlər boyu ayrı mühitdə yaşamaq İraq Türkmanlarının ədəbi-mədəni irsinə hansı tə'siri göstərib?
- İlk baxışda fərqli heç nə görmürəm. Sadəcə, onlar uzun illər yad xalqların əhatəsində yaşayıb. Bu, bir tərəfdən yaxşı deyil, tərəqqini ləngidir. Digər tərəfdənsə, xoşbəxtlikdir. Çünki dil, folklor daha mühafizəkarcasına qorunur. Təsəvvür edin ki, "Kitab-i Dədə Qorqud"da işlənən sözlərin əksəriyyətinə İraq Türmanlarının dilində rast gəlinir. Cəfər Cabbarlı'nın "Ana ürəyi", Seyid Əzim Şirvani'nin "Köpəyə ehsan" əsərlərinin əsas motivi də onlardan götürülüb. Mən yenə deyirəm, biz ayrı xalqlar deyilik. Sadəcə, tarixi yaddaşın unutqanlığı və ayrı-ayrı sərhədlərdə qalmağımız ucbatından yadlaşmışıq. Bu bilirsiniz nəyə bənzəyir? "Altı il Dəclə-Fərat sahillərində" adlı kitabımda bu haqda yazmışam. Vaxt gələcək uşaqlarımız necə olub ki, İranda yaşayan Şəhriyar "Heydər babaya salam"ını Azərbaycan dilində yazıb deyə soruşacaqlar. Bilirsiniz, tarixi unutqanlıq var. İndi Dərbənd'dən yad bir el kimi danışılır. Ancaq heç kim fərqinə varmır ki, bu, Azərbaycan'ın ən qüdrətli xanlıqlarından biri sayılan Dərbənd Xanlığı olub. Necə ki, Mosul'da, Kərkük'də Atabəy xanlıqları olub. Və yaxud Nəsimi harda yaşayıb? Hələblə Şam'ın arasında Qara Türkman xanlığında. İndi dilimizdə işlətdiyimiz Qaradüz, Qayazı sözlərinin kökü ora gedib çıxır. Eləcə də Füzuli. Bayat elində doğulub və bütün ömrü boyu oradan kənara çıxmayıb.

- Yeri gəlmişkən, uzun illər apardığınız tədqiqatlar zamanı adını çəkdiyiniz görkəmli şairlərin həyat və yaradıcılığına dair hansı yeni faktlarla qarşılaşmısınız?
- Əvvəla, onu deyim ki, uzun illər bizdə Nəsimi Allah'a qarşı çıxdığına görə e'dam olunub fikri formalaşdırılıb. Ancaq bu, belə deyil. Sadəcə, Sovet ideologiyasının tə'siri ilə Nəsimi'nin e'damı bu cür qələmə verilib. Gəlin Nəsimi'nin yaradıcılığına baxaq. O heç vədə Allah'a, yaradana qarşı çıxmayıb. Hətta Nəsimi'nin ölümünə fitva veriləndə qazilər yığışırlar. Və istər-istəməz sual ortalığa çıxır ki, Nəsimi nəyə görə e'dam olunur? Qazilərdən biri şər ataraq deyir ki, o Allah'a qarşı çıxdı, mən eşitdim. Nəsimi kəlme-yi şəhadətini deyərək, cavab verir ki, yalandır, iftiradır. Sadəcə, Nəsimi Qaraqoyunlu dövlətinin tərəfdarlarından idi. Xalq arasında böyük nüfuzu olan Nəsimi'nin bu mövqeyi qarşı tərəfi aqresivləşdirirdi. Bu səbəbdən də Misir sultanı Məhyəddin Nəsimi'nin ölümünə fitva verib. Həqiqət budur. Təsadüfi deyil ki, Nəsimi e'dam olunduqdan sonra bir əli və bir qolu Qaraqoyunlu dövlətinə, o biri əli və qolu isə Diyarbəkir'ə göndərilir. Heç uzağa getməyək, Nəsimi dinə qarşı çıxdığına görə e'dam olunmuşdusa, nəyə görə İraqda Nəsimi'nin böyük bir mavzoleyi ucaldılıb? Hələbdə Nəsimi adına küçə var. Yaradıcılığına gəlincə, bir neçə il bundan əvvəl Bəndəroğlu ilə birgə Nəsimi'nin yeni əlyazmasını tapdıq. Həmin əlyazmalar kitab şəklində ışıq üzü gördü. Onu da deyim ki, 1987-ci ildə "İraq divanı" adı ilə çap olunan bu kitabdan Nəsimi'nin 30 yaxın dinlə bağlı şe'ri çıxarıldı. 1980-ci ildə isə Füzuli'nin Mosulda yeni əlyazmalarını aşkarladıq. Və Həmid Araslı'nın elmi rəhbərliyi altında Sinan Səid'in həyat yoldaşı Raidə xanım bu əlyazmalarla bağlı disertasiya müdafiə elədi.

- İraq Türkmanları mədəniyyətləri, tarixləri ilə bağlı daha nələri mühafizə edə biliblər?
- Məncə, ən böyük yaddaş xalqın folklorudur. Folklor elə bir ümmandır ki, o heç vaxt bitib-tükənmir. O, həmişə saflığını qoruyan incilər məbədidir. İraq Türkmanlarına bu məbədi qoruyub saxlamaq müyəssər olub. Kərkükdə Qarabağlı məhəlləsi, Şirvan qalası var. Onu da deyim ki, Kərkükdə "Qarabağ şikəstəsi"ni də oxuyurlar. Və bütün xalq mahnılarımız eynidir. Mən deyərdim İraq bəlkə də yeganə Ərəb dövlətidir ki, biz onunla qırılmaz tellərlə bağlıyıq. Bu tellərlə bağlı kilasik ədəbiyyatımızda yetərincə faktlar var. M. P. Vaqif də, M. V. Vidadi də "Durnalar" şe'rində "Bağdad" deyə İraq Türkmanlarına üz tutub.

- İraq Türkmanlarının mədəni hüquqları barədə mə'lumat verə bilərsizmi? Ana dilində təhsil almaq imkanları necədir? Bu dildə qəzet, jurnal nəşr olunurmu, radiyo, televiziya verlişlərini dinləmək imkanları varmı?
- Vaxtilə bunların hamısı olub. Hətta mədəniyyət, təhsil nazirlikləri nəzdində departamentləri də var idi. Ancaq nahaqdan demirlər ki, kiçik xalqın faciəsi böyük olur. İraq Türkmanları ana dilində necə təhsil alsınlar? Dövlət dili Ərəb dilidir. Bütün ali təhsil müəssisələrində, ictimai yerlərdə bu dil hakimdir. Ona görə də İraq Türkmanları ərəb dilində təhsil almağa məcburdular. Vaxtilə Seyid Əzim Şirvani deyirdi ki, Rus dilinə ehtiyacımız çoxdur, bilməsək dil əlacımız yoxdur. İraq Türkmanlarının da Ərəb dilinə ehtiyacları var. Təəssüf ki, 80-ci illərdən e'tibarən yuxarıda söylədiklərimin çoxu aradan götürülüb. İranla müharibə, daha sonra beynəlxalq aləmlə münasibətlərin kəskinləşməsi ölkəni ağır duruma saldı. Elm adamları, o cümlədən, ziyalılar ölkəni tərk etdi. Son hadisələr isə göz qabağındadır.

- Fürsət düşmüşkən, son hadisələrə toxunaq. Deyilənə görə, Kürdlər Kərkük və Mosulda mədəni-tarixi abidələri dağıdıblar.
- Bildiyiniz kimi, son İraq hadisələri vaxtı Kürdlər Mosula və Kərkük'ə girsələr də, qısa vaxt ərzində bu ərazidən çıxarıldılar. Həmin ərazidə olan mədəni-tarixi abidələrin dağıdılmasına gəlincə, narahat olmağa əsas yoxdur. Çünki orada olan əsas abidələr dinlə bağlıdır. Dinlə bağlı abidələrə isə heç kim toxunmur. Birinci Allah'dan qorxur, sonra da bəndədən. Ümumiyyətlə, son İraq hadisələrində heç bir müqəddəs yerə toxunulmayıb. Yeganə tarix muzeyi dağıdılıb. O da xalq üçün nə qədər önəmli və müqəddəs olsa da, dini nöqte-yi nəzərdən heç bir önəm kəsb eləmir.

- Yeri gəlmişkən, Füzuli'nin qəbri ilə bağlı müxtəlif versiyalar var. Bə'ziləri deyir ki, Füzuli'nin qəbri 20 il əvvəl yoxa çıxıb. Bə'ziləri Səddam Hüseyn'in göstərişi ilə bu ərazinin asfaltlandığını iddia edir. Ən son versiyaya görə isə Türkmənbaşı Füzuli'nin nə'şini almaq niyyətindədir.
- Bu versiyaların hamısı yalandır. 1980-ci ilin əvvəllərində Kərbəla'da İmam Hüseyn və Həzrət Abbas məscidinin ətrafını təmizləmək qərarı verildi. Çünki burada evlər bir-birinə həddən ziyadə yaxın idi: məscidləri ziyarət eləmək mümkün olmurdu. Ona görə də İmam Hüseyn və Həzrət Abbbas'ın məqbərəsinin ətrafınını təmizlədilər. Bu zaman qiblə qapısının 20 metrliyində olan Füzuli'nin qəbrini də köçürdülər: onun böyük mavzoleyini dağıtdılar, nə'şini isə gətirib İmam Hüseyn məscidində qədim əlyazmaların qorunduğu zalın girişində dəfn etdilər. Şəxsən mən 1994-cü ildə Kərbəla'ya gedəndə Füzuli'nin qəbrini ziyarət elədim. Bu barədə deyilənlərin və yazılanların hamısı yalan və şayiədir. Ötən əsrin 90-cı illərində, Füzuli'nin yubileyi ərəfəsində də belə bir şayiə yayılmışdı. Onda da biz bu yersiz söz-söhbətlərə son qoyduq. Türkmənbaşı'nın Füzuli'nin nə'şini alması xəbəri isə tamam məntiqsizdir. Araya nifaq salmaq üçün bu xəbəri yayırlar. Bir də axı Türkmənbaşı Füzuli'nin nə'şini kimdən istəyəcək? Amerika generalından? Bir faktı da deyim, hazırda Füzuli'nin İmam Hüseyn məqbərəsində olan qəbrinin başdaşında belə yazılıb: "İraq şairi Füzuli". Başdaşının aşağı hissəsində isə "Füzuli Türk dillərinin Azəri ləhcəsində və Ərəb, Fars dillərində yazıb" sözləri var.

- Türkman və Azərbaycan mədəni ədəbi əlaqələrini yaradanlardan biri olan Əbdüllətif Bəndəroğlu'nun taleyi barədə nə deyə bilərsiniz?
- Yeri gəlmişkən, elə mən də bu məsələyə münasibətimi bildirmək istəyirdim. O gün Rövşən Novruzoğlu - gərək ki, özünü politoloq aldandırdı - Bəndəroğlu ilə bağlı əsassız bir açıqlama verdi. Nəzərinizə çatdırım ki, Bəndəroğlu neçə illərdir Anadolu agentliyinin İraqda təmsilçisidir. Və İraqda İnformasiya Nazirliyi dağıdılarkən, bütün agentliklər mehmanxanada məskunlaşdı. O cümlədən, Bəndəroğlu. Mən hər gün onunla əlaqə saxlayıram, sağ-salamatdır. Hərçənd Rövşən Novruzoğlu'nun bu açıqlamasından sonra qələm yoldaşlarımız da ciddi narahat olmuşdular.

- İraq Türkmanları ilə Azərbaycan'ın müasir ədəbi-mədəni əlaqələri hansı səviyyədədir?
- İraqda Əbdüllətif Bəndəroğlu'nun əməyi sayəsində "Azərbaycan hekayələri", "Azərbaycan şairləri", "Azərbaycan şe'rindən seçmələr" adı kitabları, həmçinin Nəbi Xəzri'nin, Bəxtiyar Vahabzadə'nin, Elçin'in əsərləri ışıq üzü görüb. Kamil Vəli Nərimanoğlu'nun "Elin yaddaşı, dilin yaddaşı" və mənim iki kitabım Bağdad'da nəşr olunub. Bağdad'da çıxan "Yurd" və "Birlik səsi" jurnalında Azərbaycanla bağlı həmişə silsilə yazılar gedir. Hazırda Kərkük diyalektinin fonetikasını çapa hazırlayıram. Elmlər Akademiyasının xətti ilə Kərkük diyalekti barədə ətraflı kitab nəşr olunacaq. Bir sözlə, əlaqlərimiz indi də sıxdır.

- Əlaqələrin sıx olmasına baxmayaraq, bildiyimizə görə, hazırda bu sahə ilə məşğul olan tədqiqatçılarımız, demək olar ki, yox səviyyəsindədir.
- Elədir. Ən müxtəlif illərdə ayrı-ayrı alimlərimiz bu sahəyə maraq göstərsələr də, mütəmadi, demək olar ki, heç kim məşğul olmayıb.

- Necə oldu ki, Siz bu sahəyə maraq göstərdiniz?
- Bunun qəribə tarixçəsi var. Mən Xarici Dillər İnstitutunu bitirmişəm. İşimlə əlaqədar İraq'a göndərildim. O vaxt belə səfərlərə bir il öncədən hazırlıq görülürdü. Üzə çıxmasam da, yazı-pozu ilə məşğul olduğumdan Yazıçılar İttifaqı və Elmlər Akademiyası ilə əlaqələrim var idi. İraq'a getdiyimi eşidən yoldaşlar mənə məsləhət gördülər ki, Rəsul Riza'nın "Azərbaycan" jurnalında dərc edilən "Uzaq ellərin yaxın töhfələri" adlı məqaləsini oxuyum. İraqda yaşayan Azərbaycanlılardan bəhs edən məqalə ilə tanış olduqdan sonra mövzu ilə maraqlanmağa başladım. Daha sonra Məmmədağa Şirəliyev mənə məsləhət gördü ki, səfər müddətində İraqda yaşayan Azərbaycanlıların diyalektini öyrənim. Mən də öyrəndim. 1969-cu ildə "Kərkük diyalektinin fonetikası" mövzusunda namizədlik disertasiyası müdafiə etdim. Diyalekt isə elə sahədir ki, onu öyrəndikcə istər-istəməz folklorun materiyallarını yığırsan. Beləliklə, bütün ömrümü bu sahəyə bağladım. 1968-ci ildə Rəsul Riza ilə birgə ərsəyə gətirdiyimiz "Kərkük bayatıları" kitabı çıxdı. Bu kitab mənim üçün çox əzizdir. Çünki Rəsul Riza adımın onun adı ilə yanaşı getməsini rəva bilib. Onda mən cavan idim. Hazırda İraq Türkmanları ilə bağlı 20-dən artıq kitabın müəllifiyəm. 2000-ci ildə möhtərəm prezidentimiz Heydər Əliyev "Qardaşlıq" dərgisinə müsahibə verərkən, belə bir ifadə işlətdi: "Tarixi araşdıranda gördüm ki, Quzey Azərbaycan da, Güney Azərbaycan da, İraq Türkmanları da bir bütövün parçalarıdır". Mən bir bütövün parçasını öyrəndiyimə və bu parçalar arasında tanışlıq yaratdığıma görə fəxr edirəm...


Xiristiyan/Məsihi Azərbaycan Türkləri:

Kərkük'dəki "Qala Govurları"

خيريستييان-مسيحي آزربايجان توركلري: قالا گووورلاري


Dadaş Qaraqoyunlu Qızılbaş

İnanan Azərbaycan Türkləri arasında Şiə, Ələvi, Bahayi və Sünniliyi mənimsəyənlerin var olduğu az çox bilinsə də, Xiristiyan/Məsihi Azərbaycan Türklərin haqqında çoxu insanın bilgisi tətmin ediçi deyildir.

Məsihi Türkler Iraq Türklərinin Kərkük'də yaşayan kiçik topluluğudurlar. Obir Türklərin "Qala Govuru" adlandırdıqları bu Xiristiyan/Məsihi Türklərin sayısı əvvəllər 30.000 nəfər ətrafında olsa da, bugün Kərkük'dakı cəmi sayılarının təqribən 5.000 nəfər olduğu guman edilir. Bunların Kərkük'də "Mar Yusuf" (Şatırlı Məhəlləsində) və "Qırmızı Kilisə" (İskan Məhəlləsində) adında iki də kilisəsi vardır.

Aşağıda onların Mədrəşlərindən (=Saldlamaq) birini verirəm. Bu Mədrəşlər, Türk Məsihilerin ölüləri üçün kilisələrində uzun hava tərzində oxuduqları İlahilərdir.

Gənc Qızlar üçün Mədrəş

Ya Rəbbi-r Rəhman ki haqdır fərzin
Əfv et ya Hənnan bu bakirə qızı!

Məcdəli* minbərdə ey göy sultanı
Görək caariyəvi və mo'min cani

Aləmdən çıxdı xəyali məstur
Qisməti qalxdı vermədi səbir

Sənden əmr çıxdı olundu dəstur
Movla qəbul etdi məskəni qəbir

Gənclik ömründə olundu fərman
Qalmasın zindanda bir müddət zaman

Hər vaxt hər gündə eylədi fiqan
Rəbbim qarşıvda olmasın peşman!

Sara Xatun'a sən yoldaş eylə!
Rifqə gəlinə sən bacılıq eylə!
Hanna Əlişuva'ya** sən gumandaş eylə!
Şərif günündə suçun bagış eylə!

*Məcdəli=Maqdalena
**Əlişuva=Elizabet


Kərkük bizə İraq deyil

كركوك بيزه ايراق دئييل


Güney Azərbaycan, Quzey Azərbaycan və İraq Türkmanları bir bütövün parçalarıdır- Heydər Əliyev

گونئي آزربايجان٬ قوزئي آزربايجان و عراق توركمانلاري بير بوتؤوون پارچالاريدير- حئيدر عليييئو


"ONLAR BİZİM DOĞMACA BACI-QARDAŞLARIMIZDIR..."
Bəxtİyar Vahabzadə

Bə'zi dünyadan və tarixdən bixəbərlər İraq'da yaşanan son proseslərə "Bizə nə? Özümüzün ən azı Qarabağ boyda dərdimiz var" pirinsipi ilə yanaşırlar. Əslində isə bu qədim sivilizasiya məskənindəki olayların bizimlə kifayət qədər bağlılığı vardır. Ən azı ona görə ki, bəşəriyyətin bir parçası olan İraq Müsəlman dünyasının bir üzvüdür. Və ən başlıcası, əsrlərdir ki, bu ölkənin Kərkük və Ərbil vilayətlərində hazırda sayları 2 milyon yarıma çatmış qanbir, canbir soydaşlarımız - Türkman adlanan Azərbaycan Türkləri yaşayır.

Bu gün İraq'ı işğal etmiş koalisiya qüvvələrinin Kərkük'də soydaşlarımıza dəxli olmayan qondarma bir dövlət quracağı barədə mə'lumatlar səslənir. Bu, tarix boyu neçə yerə bölünmüş Azərbaycan'ın ürəyinə daha bir yara olmayacaqmı?

Bu gün biz burda dura-dura Xəzər'in o tayından Türkmənbaşı guya Kərküklülər Türkməndir deyə, soydaşlarımıza yiyəlik eləmək, hətta Füzuli'nin qəbrini Aşqabad'a köçürmək cəhdlərində bulunur.

"Tarixi araşdıranda gördüm ki, Güney Azərbaycan, Quzey Azərbaycan və İraq Türkmanları bir bütövün parçalarıdır". Bu fikir Azərbaycan'ın dövlət başçısı Heydər Əliyev'ə məxsusdur.

Dərinlikləri ən azı Tusi, Füzuli dönəmlərinədək çıxan Azərbaycan-İraq tarixi əlaqələrinin araşdırılmasında profesor Qəzənfər Paşayev'in xüsusi xidmətləri olmuşdur.

20 iyun 2001-ci il tarixdə Nizami Gəncəvi adına Azərbaycan Ədəbiyyatı muzeyində "Azərbaycan-İraq (Türkman) Ədəbiyyat və Mədəniyyət ekspozisiyası"nın açılış mərasimi keçirilmişdir. Xalq şairi Bəxtiyar Vahabzadə xatirə kitabında yazır: "Tarixin hansı amansız dövründəsə doğma yurdlarından ayrı düşüb İraq torpağında özünə yeni yuva quran Kərküklü qardaşlarımız ayrılıq dərdlərini "Bilmirəm haralıyam, Torpağım, daşım qərib" - xoyratında nə gözəl ifadə etmişlər... Bu deyimin daşıdığı mə'nanı çözələsək, sözlərin altında gizlənən od-yanğı bizi də yandırar... Demək, xalqın yaratdığı iki misra böyük bir tarixdən - Kərküklülərin İraq torpağına məhz Azərbaycan'dan köçmə olduqlarından xəbər verir. Onlar bizim doğmaca bacı və qardaşlarımızdır" (MEA, N. Gəncəvi adına Azərbaycan Ədəbiyyatı muzeyi, "İraq bizə İraq deyil", 2002).

Azərbaycan ərazilərindəki Ağdaş, Ağdam, Bilava, Boyat, Qarabulaq, Qaraqoyunlu, Qarabağlı, Əmirli, Yayçı, Yengicə, Mərdinli, Üçtəpə, Göytəpə, Xasa, Çardaqlı v. s. rayon, şəhər, kənd adlarına eynilə Kərkük dolaylarında da təsadüf edilir. Kərküklülərin xoyrat və dastanlarında tez-tez Qarabağ, Gəncə, Şirvan kimi yer adlarından söhbət gedir. İraq'ın Kifri məntəqəsi yaxınlığında "Şirvan" qalası vardır. "Şirvan" qalası İraq'da yaşayan Azərbaycan Türklərinin tarixi abidəsi kimi 1961-ci ildə Bağdad'da çap olunan İraq Respublikasının xəritəsində öz əksini tapmışdır.

Kərküklü soydaşlarımızla ləhcə fərqlərimiz də çox cüz'idir. Araşdırmaçı Məhəmməd Xurşid Davudlu yazır: "Tarixin bəlli olmayan çağlarında Türkmanların Güney Azərbaycan bölgəsindən köç edib burada yerləşməsi apaydın bir həqiqətdir. Qonuşduqları ləhcə və bir çox əşirət adları bunu isbat etməkdədir. Bəşir köyündə Marağalılar, Bayat əşirəti ilə Tuz Xurmatu bölgəsində Şahsevənlər tayfası buna birər kiçik dəlildir".

Araşdırmalar Türkmanları hazırda Türkmənistan'da yaşayan Türkmənlərlə eyniləşdirənlərin də səhv etdiyini sübut edir. Əbdüləzəl Dəmirçizadə yazır: "O dövrlərdə Türkman etnonimi indiki mə'nadan bir qədər fərqli işlənmiş, hətta indi Bağdad ətrafındakı Azərilərin Türkman adlandırılması da bu sözün əvvəlki mə'nası ilə əlaqədardir".

M. Ə. Rəsulzadə deyirdi: "Milləti təmsil edən müştərək əlamətlərin başlıcası dil, din, adət-ənənə və ədəbiyyatdır".

Hazırda Ermənilər tərəfindən ABŞ-ın İraq'dakı "qara siyahısı"na daxil etdirilmiş məşhur Kərkük ziyalısı, 1994-cü ildən Azərbaycan Yazıçılar Birliyinin üzvü, BDU-nun fəxri doktoru Əbdüllətif Bəndəroğlu'nun Kərkükdəki Gürgürbaba dağına xitabən yazdığı aşağıdakı sətirləri İraqdakı soydaşlarımızla ortaq dərdlərimizin tərcümanıdır:

Gürgür baba, Heydər baba ağladı,
Şəhriyar'ın yarasını bağladı.
Daşa dönən ürəkləri dağladı,

Sən də bir az Təbriz üçün yan, baba,
Qan qardaşı, qan qusuruq, qan, baba!..

Sultan LAÇIN



ائی کرکوک!

بو يازي كركوك -پرشين بلاگدان آلينيبدير

صادق بشيرلی کرکوکلو

ياپيشسين جيسميمه دردين، سريلسين کؤکسومه آهين
غمين بو باشه گلسين هم قادان بو جانه ائی کرکوک!

گوزه‌لدير توپراغين دونياده لؤ´لؤ´دن، جواهيردن
داشين بنزه ‌ر د‌نيزلرد‌ن چيقان مرجانه ائی کرکوک!

ولاکين ديشده بارماق، چوق يورکده اودلو حسرت وار
کي، دؤنموش توپراغين بير قورخولو زيندانه ائی کرکوک!

سوسوز قالميش «چاييندان» آغلادی «صادق»(۱) گئچه ن گونلر
«خاصان»(۲) آقدی بو گونلر آمما دؤنموش قانه ائی کرکوک!

يوره‌کلر دوغروسو «گورگور بابا»ن(۳) تک اودلودور، اودلو
اودوندان قالميشيق بيللاهی يانه ـ يانه ائی کرکوک!

آچيق ـ آشکاری بو دولموش کي، آلتين «قاره آلتيندان»(۴)
ند‌ن قالميشسان آمما هر زامان ويرانه ائی کرکوک!

او گون «صادق» زامانی دوشدو اهلين هر چتين درده
بو گون بيزلر چالينديق گؤر نه ياندان ـ يانه ائی کرکوک!

قارا نفتيله غربين ائولری گون تک ايشيقلاندی
دومانی آمما دؤنده ‌ردی سنی کولخانه ائی کرکوک!

کناريندان اسه ن يئللر دئشير ياره ‌م، سؤکور درديم
نولور بين دفعه‌ ده درديم دئسه ‌م لوقمان´ه ائی کرکوک!

يوزون چوق موم(۵) گيبی پارلاتما اينصاف ائت، مورووت قيل
کی وار بوردا قاناتی چوق قيريق پروانه ائی کرکوک!

مگر ليلا´سن ائی جانلار عزيزی! سن بو دؤوراندا؟
منی مجنون تک ائتميش فورقتين ديوانه ائی کرکوک!

اينان سنسيز مئی ايچسه م ‌ده دؤنه ر آغزيمدا مئی زهره
اولور غمخانه‌ تک سنسيز منه مئيخانه ائی کرکوک!

بو آقشاملار گيبی سن‌ ده بيله‌ يدين باشداکی حاليم
گؤره ‌يدين بير نئجه درديم گلير طوفانه ائی کرکوک!

آغيرتديم باشلاری شئعريله، شئعريم دولدو ايسميندن
قولاق وئر «قوم»دان افلاکه چيقان افغانه ائی کرکوک!

توکه نسه ‌يدی بو غربوت ييللری عؤمرومده، دؤنسه‌يديم
باسارديم داشينی ـ توپراغينی بو جانه ائی کرکوک!

---------------------------


(۱). رحمتليک «محمد صادق»: کرکوگ´ون ان ‌شؤهرتلی اؤنده‌ گله ن و «فارسجا. عربجه و تورکجه» ديللرينده بديعی اثرلر ياراتميش اولان شاعير. ۱۹۶۷ م ييلنده وفات ائتميشدير.
(۲). خاصا: کرکوک شه هه ری‌نين اورتاسيندان کئچه ن بير چای آدی‌دير.
(۳). گورگور بابا: کرکوک´ده هميشه شؤعله ساچان بير نفت يا خود گاز قويوسونون آدی‌دير.
(۴). آلتين: قيزيل.// قاره‌آلتين: نفت.
(۵). شام، شمع

مأخذ: صادق بشيرلی کرکوکلو. شئعر مجموعه‌سی: يوواسيز قوش. موقدديمه: ائلشن اوريادلی. ايران: قوم: دارالاعتصام؛ للطباعه و النشر. بيرينجی چاپ. چاپخانه مهر. ۱۹۹۷. ميلادی.

بو شئعری شاعير قوم´دا سورگون اولارکن، کرکوک´ون فورقتينده و حسرتينده سؤيله‌ميشدير. آنجاق آمئريکا´نين يوروشونده صدامم´ين بعث رئژيمی داغيلاندان سونرا عزيز شاعير صادق بشيرلر جنابلاری‌ دا عراق´ا کوچدو و اؤز دوغما يوواسی و آنا يوردو کرکوک´ه يئتدی و حسرت گونلری اؤتدو. عزيز بشيرلی´‌يه عراق تورکلريله بئله موتلو و قوتلو ياشاييش ديله‌ييريک!



کورد پيشمرگه لری کرکوکه گيريبلر

11/04/2003

قديم دؤورلردن آذربايجان تورکلرينين يوردو اولان کرکوک و موصول`دا آذربايجان تورکلری ياشاماقداديرلار, آنجاق صفوی دؤوروندن بری يارانميش فاصيله دن سونرا اونلار اؤزلرينه تورکمان دئييرلر.

عراق`دا موصول و کرکوک`ده ياشايان تورکمانلار`ا قارشی صددام رئژيمی بير طرفدن, کوردلر باشقا بير طرفدن گؤرونمه ميش سيتملری ائتميشلر. يوز مينلرله تورکمان آتا بابا يوردوندان ديدره گين سالينميشدير. صددام رئژيمينين ييخيلماسيندان سونرا, دونن کورد پيشمرگه لری تورکمانلارين ياشاديغی کرکوک شهه رينه گيريبلر. پيشمرگه لری کرکوک`ده کی دولن بينالارينی داغيديبلار. تورکمانلارلا باغلی فاکتلاری آرادان آپارماق اوچون اونلار کرکوک`ون سندلر، قئيدييات و آرشيو ايداره لرينه هوجوم ائديبلر. بير چوخ سندلری چيخاريب يانديريبلار. اونلار بونونلا تورکمانلارين کرکوک`ده ياشاماسينی اينکار ائتمه يه چاليشيرلار. کورد پيشمرگه لری تورکمانلارا عاييد اولان قبير داشلارينی سينديرير داغيديرلار.

آرتيق تورکمان عاييله لر کرکوک`دن اوزاقلاشديريلماغا باشلاميشدی کی، تورکييه جمهورييتی ايراده سينی بير داها اورتايا قوياراق اولتيماتوملا چيخيش ائتدی. تورک اردوسو کورد پيشمرگه لرينين کرکوک`دن چيخماسی اوچون 24 ساعات مؤهلت وئردی. تورک اردوسو بيلديريب کی، 24 ساعاتا قده ر کوردلر کرکوک`و ترک ائتمه زسه ايلک اؤنجه هاوا داها سونرا ايسه قورو هوجوما کئچه ره ک تورکمانلاری قوروياجاقدير.

تورکييه دونيا بيرلييی و آمئريکا قارشيسيندا اساس اوچ شرطله چيخيش ائديب. 1کوردلر کرکوک`ه گيرمه يه جک .2 کوردلر کرکوک`ون ايداره سينده تمثيل اولونماياجاق 3 اهالی نيسبيتينی دييشمه يه چاليشيلماماليدير و کورد عاييله لری کرکوک`ه کؤچمه مه ليدير تورکمانلارين تهلوکه سيزلييی قورنماليدير. تورکييه جمهورييتی خبردارليق ائديب کی، بو شرطلرين هر-هانسی بير هاچانسا پوزولارسا تورک اردوسو عراق`ا گيره جک .

تورکييه نين کوردلره کرکوک`دن چيخمالاری اوچون 24 ساعات واخت وئرمه سی جاوابسيز قالمادی. آمئريکانين خاريجی ايشلر ناظيری بيان ائتدی کی، کوردلر کرکوک`دن چيخاجاق. کورد ليدئرلری طاليبانی و بارزانی ده کوردلرين بوگون يا دا ساباح کرکوک`دن چيخاجاقلارينی بيلديريبلر


THE IRAQI TURKOMANS: WHO THEY ARE AND WHAT THEY WANT

By David Nissman Revised version: Iraq Report, Volume 2, Number 5 (5 March 1999)

A key to understanding why the maintenance of Iraq's territorial integrity is viewed by many as critical is a knowledge of the country's enormous ethnic and religious diversity, the aspirations of these groups, and the problems they face now. One of these ethnolinguistic components is the Turkoman minority which has made a major effort to define itself both to itself and to the world community.

At the First (Iraqi) Turkoman Congress, held in Irbil from 4-7 October 1997, a "Declaration of Principles" was adopted. The second article defines who they are and what the name "Turkoman" represents: "The name Turkoman represents a people belonging to the Muslim Oghuz branch." According to this principle, they "migrated from Central Asia to today's Turkmenistan." This migration, according to them, began in the year 53 A.H. Here they are no doubt referring to the immigrations leading to the foundation of the Seljuk empires, which also brought a large part of the ancestors of the present-day Turks of Anatolia, the Caucasus, and Turkmenistan to the regions which they now inhabit. All three Turkic peoples -- the Turks of Turkey and the Balkans, the Azeris of Azerbaijan and Iran, and the Turkmen of Turkmenistan, Iran, and Afghanistan are members of the Oghuz group of Turkic languages. That means that there is a relatively high degree of mutual linguistic comprehensibility among them.

Article Three of the "Declaration of Principles" clarifies how the Iraqi Turkomans perceive their linguistic kinships among the Oghuz Turks: "The official written language of the Turkmans is Istanbul Turkish, and its alphabet is the new Latin alphabet." By contrast, in Turkmenistan, the official written language is the Turkmen of Ashgabat, and the alphabet is the modified Cyrillic script imposed on them under the Soviet regime.

When Ashgabat discovered the presence of Turkomans in Iraq in the early 1970s, a Turkmen literary newspaper published a number of Iraqi Turkoman short stories which had to be accompanied by vocabulary lists to aid readers in understanding the language. This is because, as stated in Article Three, the Turkic language in Iraq was much closer to that of Istanbul than Turkmenistan. Hence, the ambiguity of the name "Turkoman;" it is, firstly, an English rendition of a Persified expression; Turkman represents an Arabified term, and "Turkmen" a genuine ethnonym, although it is not ethnolinguistically accurate. The Turkomans of Iraq have been cut off from having a voice in the international community and have thus been unable to define themselves. And that has meant that others have defined who they are rather than they themselves. The convening of the First Iraqi Turkoman Congress was but the first step in reattaining an international identity; the convening of the February 1999 congress in Irbil be a further step in this direction.

Some questions arise from their definition of themselves: if their officially accepted language, their language of education is Istanbul Turkish, then, in a world without politics (or geopolitics), their language would be Turkish, not Turkmen. Their language is clearly Oghuz but the Turkmen elements in it are vestigial, but there. The key to the solution is buried in their extremely complex history, especially in the period during and after their arrival in Iraq.

According to noted regional historian Nouri Talabany's "Iraq's Policy of Ethnic Cleansing" (London, 1999), the first stratum of the present-day Turkmens arrived during the 'Omayyad and Abbasid periods where they were in demand by the rulers because of their prowess in battle. Very little is known about the language(s) they used during this period because there seem to be no surviving traces.

It is commonly believed that the period of a lasting settlement began during the Seljuk period in the IXth-Xth centuries. These Turkmens may indeed have been ethnically closely to the Turkmens of Turkmenistan in Central Asia.

The third stratum can be said to be that which arrived during the Mongol invasions of the regions. These Turks spoke a dialect closely akin to Azeri, something quite perceptible in the language and literature now. Religious differences also help in isolating dialectical elements: Talabany notes that "...Shi'a Turkmens have their own culture and have rituals of their own which differ from those of the Sunni Turkmens. The two sects have different dialects also; the Shi'a Turkmens' dialect is more akin to that of the Azeri Turks."

This strong Azeri influence may explain to close literary relations between the Azeris and the Iraqi Turkmens. At the beginning of the year 2000 an Iranian Azeri scholar, Qaybali Sakina, published an article in the Southern Azeri journal, "21 Azar" published by the Sweden-Azerbaijan Federation on "Iraqi Turkmen -- Southern Azeri Literary Relations" in which she highlights the works of the prominent Iraqi Turkmen writer, poet, literary historian, and folklorist Abdullatif Benderoglu. He has translated a number of modern Azeri writers (Northern and Southern) into Turkmen, and has analyzed the origins of Azeri poetry in his book "Azeri Poetry" published in Baghdad in 1989. He also wrote a response to the masterwork of the Southern Azeri poet Memmedhuseyn Shahriyar, "Heydar Baba'ya selam." Benderoglu's poem is called "Gur-Gur Baba." Heydar Baba is a mountain dividing north (or independent) Azerbaijan from Iranian Azerbaijan; Gur-Gur Baba is a mountain in Kirkuk, which symbolizes the national aspirations of the Iraqi Turkmens.

The last stratum in the Iraqi Turkmen is the Ottoman, or modern Turkish stratum, which became a cultural factor to be reckoned with in the late XVIIIth, XIXth and XXth centuries. Its influence is now the dominant one.

Why then do the Iraqi Turkmens call themselves thus, instead of just 'Turks?' It can be explained by geopolitical factors stemming from historical-mythological memory combined with the Turkish efforts to retain the area of the former Ottoman vilayet of Mosul, which includes Kirkuk -- the area of Iraqi Turkmen concentration) at the end of the World War I. As far as the relationship to the Turkmen of Central Asia, it must be remembered that these peoples were separated a millennium ago. After that time, all the modern Turkic languages evolved to their present state, and the remnants of a thousand years are merged with more recent elements, creating a unique language, or series of dialects which we now call 'Iraqi Turkmen.'

Saturday, July 15, 2006


The Southern Azeri - Iraqi Turkoman Connection

David Nissman


Note: All the "Turkmen"s in this article, have been replaced with "Turkoman" which is Azerbaijan Turks in Iraq. M.B.
----------------

The connection, or actual relationship between the southern Azeris, while it has been the subject of both southern Azeri and Iraqi Turkoman literature, has rarely, if ever, been highlighted outside of areas where the two peoples reside. If the southern Azeris and their difficulties with Iran have often been the subject of academic literature, the Iraqi Turkoman have not. The primary question, then, is who are the Iraqi Turkoman ?

There are some 3.5 million Iraqi Turkoman in Iraq, generally concentrated in Northern Iraq near the oil-city of Kirkuk. They are the third-largest ethnic minority in Iraq behind the Arabs and Kurds, and just ahead of the Assyrians.

The region (known commonly as Kurdistan) they inhabit has often been the subject of regional geopolitical struggles, primarily between the Ottomans and the Iranians, largely because it was situated at the junction of trade routes leading from the Ottoman Empire and Iran to Baghdad and the Persian Gulf. Long before oil became a significant geopolitical determinant, the area was a zone of conflict, both real and potential.

The Kirkuk region has been the subject of a monograph by Nouri Talabany, "Iraq's Policy of Ethnic Cleansing: Onslaught to Change the National/Demographic Characteristics of the Kirkuk Region" (London, 1999). In the late 19th century, Talabany notes that "one may consider the time of occupation of Kurdistan by the Saffawis during the reign of Shah Ismail as the point in time at which the enforced settlement of Turkomans in the area began. The Saffawid tried to impose the Shi'ite Qizilbashi' faith on the Kurds in an attempt to replace the Sunni Muslims whom they did not trust."

The Turkoman , thus, have been given the role of a microgeopolitical component in regional power struggles. It goes without saying that if Baghdad were able to remove the Turkoman component from the region, they would essentially be removing a future threat, not from the Turkoman, but from those who would protect them. In all this, it is then relevant to ask how the Iraqi Turkoman defines themselves. The first steps toward a self-definition were taken in the earlier efforts of the Iraqi Turkoman to form a modern political organization.

At the First (Iraqi) Turkoman Congress, held in Irbil from 4-7 October 1997, a "Declaration of Principles" was adopted. The second article defines who they are and what the name "Turkoman" represents: "The name Turkoman represents a people belonging to the Muslim Oghuz branch. According to this principle, they migrated from Central Asia to today's Turkomanistan." This migration, according to them, began in the year 53 A.H. Here they are no doubt referring to the immigrations leading to the foundation of the Seljuk empires, which also brought a large part of the ancestors of the present-day Turks of Anatolia, the Caucasus, and Turkomanistan to the regions which they now inhabit. All three Turkic peoples -- the Turks of Turkey and the Balkans, the Azerbaijanis of Azerbaijan and Iran, and the Turkoman of Turkomanistan, Iran, and Afghanistan are members of the Oghuz group of Turkic languages. That means that there is a relatively high degree of mutual linguistic comprehensibility among them.

Article 3 of the "Declaration of Principles" clarifies how the Iraqi Turkoman perceive their linguistic kinship among the Oghuz Turks: "The official written language of the Turkmans is Istanbul Turkish, and its alphabet is the new Latin alphabet." By contrast, in Turkomanistan, the official written language is the Turkoman of Ashgabat, and the alphabet is the modified Cyrillic script imposed on them under the Soviet regime.

When Ashgabat discovered the presence of Turkoman in Iraq in the early 1970s, a Turkoman literary newspaper published a number of Iraqi Turkoman short stories which had to be accompanied by vocabulary lists to aid readers in understanding the language. This is because, as stated in article 3, the Turkic language in Iraq was much closer to that of Istanbul than Turkomanistan. Hence, the ambiguity of the name "Turkoman;" it is, firstly, an English rendition of a Persianified expression; Turkman represents an Arabified term, and "Turkoman" a genuine ethnonym, although it is not ethnolinguistically accurate. The Turkoman of Iraq have been cut off from having a voice in the international community and have thus been unable to define themselves. And that has meant that others have defined who they are rather than they themselves. The convening of the First Iraqi Turkoman Congress was but the first step in reacquiring an international identity; the convening of the February 1999 congress in Irbil was a further step in this direction.

Some questions arise from their definition of themselves: if their officially accepted language, their language of education is Istanbul Turkish, then, in a world without politics (or geopolitics), their language would be Turkish, not Turkoman. Their language is clearly Oghuz but the Turkoman elements in it are vestigial, but there. The key to the solution is buried in their extremely complex history, especially in the period during and after their arrival in Iraq.

According to the noted regional history "Iraq's Policy of Ethnic Cleansing" by Nouri Talabany (London, 1999), the first stratum of the present-day Turkoman arrived during the Omayyad and Abbasid periods, where they were in demand by the rulers because of their prowess in battle. Very little is known about the language(s) they used during this period because there seem to be no surviving traces.

It is commonly believed that the period of a lasting settlement began during the Seljuk period in the 9th to 10th centuries. These Turkoman may indeed have been ethnically similar to the Turkoman of Turkomanistan in Central Asia.

The third stratum can be said to be that which arrived during the Mongol invasions of the regions. These Turks spoke a dialect closely akin to Azeri, something quite perceptible in the language and literature now. Religious differences also help in isolating dialectical elements: Talabany notes that "...Shi'a Turkomans have their own culture and have rituals of their own which differ from those of the Sunni Turkomans. The two sects have different dialects also; the Shi'a Turkomans' dialect is more akin to that of the Azeri Turks."

This strong Azeri influence may explain the close literary relations between the Azeris and the Iraqi Turkoman. At the beginning of 2000 an Iranian Azeri scholar, Qaybali Sakina, published an article in the southern Azeri journal "21 Azar," published by the Sweden-Azerbaijan Federation on "Iraqi Turkoman -- Southern Azeri Literary Relations" in which she highlights the works of the prominent Iraqi Turkoman writer, poet, literary historian, and folklorist Abdullatif Benderoglu. He has translated a number of modern Azeri writers (Northern and Southern) into Turkoman, and has analyzed the origins of Azeri poetry in his book "Azeri Poetry," published in Baghdad in 1989. He also wrote a response to the masterwork of the southern Azeri poet Memmedhuseyn Shahriyar, "Heidar Baba'ya selam." Benderoglu's poem is called "Gur-Gur Baba." Heidar Baba is a mountain dividing north (or independent) Azerbaijan from Iranian Azerbaijan; Gur-Gur Baba is a mountain in Kirkuk, which symbolizes the national aspirations of the Iraqi Turkoman.

Iraq's viewpoint is largely conditioned on two factors: the view of the Ba'th Party, which is promoting the ethnic cleansing effort directed against the Turkoman, and Baghdad's approach to relations with Turkey. In an interview with the London-based Arabic newspaper "Al-Sharq Al-Awsat" of 23 September 2000, Iraq's former Prime Minister Adnan Al-Pachachi referred to talks he held with the Turkish foreign minister in 1966: He said that "three factors have always dictated our relations with Turkey. They are water, the situation of the Kurds, and the situation of the Turkomans in Iraq."

While water is irrelevant to the present topic, the Kurds have achieved a measure of autonomy, which some of the Turkoman share with them, but the Turkish relationship remains strong. Iraqi Turkoman relations with Turkey have not always been strong. When, in 1932 the British gave up their mandate over Iraq, the Iraqi prime minister at the time, Nuri Al-Sa'id, stated in his declaration (issued on 30 May 1932) that Iraqi minorities would receive "full and complete protection of life and liberty, without distinction of birth, nationality, race or religion." In this respect, it has been downhill ever since.

Turkoman were able to lobby successfully for inclusion in the Turkish regional security plan, and then Turkish Prime Minister Bulent Ecevit presented a "revised security plan," updating his original security plan presented in 1995. It stipulated that the Turkoman play a role in a post-Saddam, or new Iraqi government, and that "the world should be reminded of the Turkoman presence in Iraq. Baghdad should be aware of this presence and it should be noted providing certain rights and guarantees to the Turkomans will contribute to ending the division in the country" (quoted by Kemal Balci in the "Turkish Daily News" of 28 January 1999).
Yet, despite the Turkish efforts to help the Turkoman of Iraq, ethnic cleansing continues, education is lamed because the current Iraqi Constitution forbids the use of any script save Arabic (the Turkoman use Latin).

It should be noted that the Turkoman living in Iraqi Kurdistan north of the 36th parallel are not exposed to Baghdad's efforts to destroy their identity. In the south, however, which includes Kirkuk, they are exposed to constant efforts by Baghdad to expropriate their land and property and liquidate their nationality.

The pressures on them are at least as great as those on the Iranian Azeris to conform to the demands of Iranian ethnic, political, and religious pressures. And yet this is not what unites the two peoples: it is that they share the same language and, in part, the same traditions. It is these elements which unite Heidar Baba and Gur-Gur Baba.



يوواسيز قوش

Sadık Beşir Kerkuk'lü, "Yıvasız Kuş" -Homeless Bird-, Tehran 1997.

دقت: در اين نوشته به اشتباه از تركي آذري و تركي كركوكي نام برده شده است٬ در حاليكه همه لهجه هاي زبان تركي در عراق٬ از جمله لهجه كركوك٬ داخل در لهجه هاي تركي آزربايجاني مي باشندּ اساسا تركان عراق موسوم به توركمان٬ دياسپوراي تركان آذربايجاني در اين كشور اندּ مهران بهاري
----------------------

مولف: صادق بشيرلي كركوكلي
ناشر: انتشارات اعتصام ٬ قم
شمارگان: دو هزار نسخه
چاپ اول٬ ١٣٧٦
صد صفحه٬ ٣٠٠ تومان

يوواسيز قوش (مرغ بي آشيانه) عنوان مجموعه شعري است كه از آثار صادق بشيرلي كركوكلي گردهم آمده استּ در اين مجموعه شاهد درج ٤٦ شعر كوتاه و بلند هستيمּ از قرار معلوم مولف٬ از كركوكي هاي مقيم ايران است كه نوشته هاي خود را به تركي كركوكي تدوين مي كندּ كتاب از مقدمه اي برخوردار است كه آنرا اسفنديار اوريادي نوشته و در آن ضمن ارائه اطلاعات تطبيقي خاصي پيرامون شباهتهاي تركي آذري و كركوكي و تاريخچه فرهنگ ادب و هنر كركوكيها از ويژگيهاي شعري صادق بشيرلي سخن به ميان آورده استּ اشعار بشيرلي لطيف و دلنشين٬ است و بي شك خوانندگان ايراني از مطالعه آنها لذت خواهند بردּ

مولف جوان اين مجموعه آثار ديگري نيز به زبانهاي عربي و فارسي دارد كه در بخشي از كتاب به آنها اشاره شده استּ انتشار كتاب از لحاظ ويرايش ادبي و فنون كتاب سازي مناسب و قابل تقدير استּ از كاستيهاي مهم آن نيز مي توان به ذكر تاريخ انتشار به سال ميلادي و درج شماره صفحات كتاب به لاتين اشاره كردּ علاوه بر اين قيمت كتاب در شناسنامه آن ٣٠٠٠ تومان ذكر شده كه ما با بررسي وضعيت فعلي بازار كتاب٬ قيمت واقعي تر آن را كه مي تواند ٣٠٠ تومان باش ذكر كرديم٬ ولي اگر موقع مراجعه براي خريد كتاب٬ با قيمت سه هزار توماني آن روبرو شديد بر ما خرده نگيريدּ



عراق قوزئیینده (کرکوک) یاشایان خيریستيیان تورکمانلار

ديققت: يازيداكي گئچه ن توركمن آدي٬ توركمان بيچيمينده طرفيميزدن دوزه لديلميشديرּ

جومعه، 19 دى، 1382 ساعات: 22:32
آذربايجان تورکجه سی ايله خيريستييان شئعری

پروفئسور نيظامی جعفروف

بیرینجی بؤلوم: عراق قوزئیینده (کرکوک) یاشایان خيریستیيان تورکمانلاری آراسیندا یایغین اولان ايلاهی متنلر

آذربايجان تورکجه سی ايله يازيلان خيريستييان شئعرينين تاريخی قديم اولسا دا اونون متنلری ايندييه قده ر آز-چوخ موکممل شکيلده توپلانيب نشر ائديلمه ميش، اوزه رينه جيددی بير عئلمی-تدقيقی ايش آپاريلماميشدير.

اونا گؤره ده تورکييه لی تدقيقاتچی رجب آلبايراق حاجال اوغلو'نون گئچه ن ايل آنکارادا تورک کولتورونو آراشديرما انستيتوسو طرفيندن بوراخيلميش "تورکمن و آسور کليسالاريندا اوخونان تورکجه ايلاهی متنلریTürkmen ve Asur Kiliselerinde Okunan Türkçe İlahi Metinleri" کيتابی موتخصصيصلرين ديققتينی چکمه يه بيلمه ز.

کيتابدا اوول عراق-کرکوک تورکمانلارينا منسوب دوققوز ايلاهی متنی وئريلير، سونرا ايسه جنوب-غربی آذربايجاندا (اورمييه ده) ياشايان آسورلولارين کلدانی-کاتوليک کيليساسينا عاييد آذربايجان تورکجه سينده آلتی ايلاهی متنی تقديم اولونور. عراق-کرکوک تورکمانلارینا منسوب متنلر تورکمان تدقیقاتچیسی مرحوم شاکير صابير ضابيط´ین 60ینجی ایللرده بغداد´دا چیخمیش "کرکوک´ده ايجتيماعی حیات، فولکلور" کيتابیندان، آسورلو متنلری ایسه پول بکسان´ین(Pol Beksan) گئچه ن عصرین سونلاریندا پاریسده نشر اولونموش"Ibadat Keruta"دان(عبادت کيتابی) گؤتورولموشدور.

رجب آلبایراق حاجال اوغلونون خيدمتی بیر ده اوندان عيبارتدیر کی، یالنیز متنلری ییغماقلا کيفایتله نمه میش، کرکوک خيریستيیان تورکمانلاری و خوصوصیله آسورلولار باره ده موکممل معلومات وئرمیشدیر.

"تورکجه ايلاهی متنلری" کيتابینین مؤلليفی گؤسته ریر کی، کرکوک خيریستيیان تورکمانلاری کاتولیک مذهبینه منسوبدورلار. اونلارین سایی چوخ اولموش، لاکن موختليف سببلر اوزوندن کؤچ ائتدیکلرینه گؤره، بوگون کرکوک´ده تخمینن بئش مین نفری قالمیشدیر. بئله بیر فاکت دا ماراقلیدیر کی، کرکوک خيریستيیان تورکمانلاری ایله موسلمان تورکمانلارینین ائتنیک دونیاگؤروشو، فولکلورو دئمک اولار کی، عئینیدیر، یالنیز گئچیردیکلری دینی آیینلرده فرقلر موجوددور کی، بو دا تامامیله طبیعیدیر.

خيریستيیان تورکمانلارینین شئعری (پوئزيیاسی)، کيتابدا وئریله ن متنلر آراسیندا دئیه بیله ریک کی، موختليف موضوعلارا حصر اولونموشدور. بورایا کبین مراسيمینده کوره کن اوچون، گلین اوچون اوخونان دوعالار، کیشیلر، قادینلار، گنجلر اوچون اؤلوم دوعالاری، عومومی اؤلوم دوعاسی نمونه لری داخيلدیر.

کبین مراسيمینده اوخونان دوعالار خيریستيیان دونیاگؤروشونو تبلیغ ائتمکله -یعنی اصلینده خيریستیيانلیغا قده ر ده مووجود اولموش- مراسيم حاديثه سینین خيریستييیانلیق تفکكورو باخیمیندان تفسیرینی وئرمکله یاناشی زنگین فولکلور شئعرینین (پوئزیياسینین) بدیعی-شئعر فننی ايمکانلارینا اساسلانیر.

مثلن، کوره کن اوچون اوخونان دوعا:

سن ائی کوره کن قارداش،
کاهينلره اگیلتدین باش،
آللاهیمیز رب العرش،
اولسون سنه موعین،
...کؤکون آشکار اولسون -
ايبراهیم کؤکو کیمی؛
رب سنی موبارکله سین
یوسوف شبحینده آمین!...

گلین اوچون اوخونان دوعا:

آللاه کی موبارکله ر،
قدیمدن هپ صاليحلر،
بو گلینی یا ستتار،
موبارکله یا قههار.
محبوب ائیله ایچه ردن،
بزه تله ندیر دیشاردان،
نجات ائیله هر شردن،
دوشماندان ائیله زينهار.
موبارکله او ائوی
کی داخيل اونا جارین -
هئلئنا خاتون کیمی
اوجالت کندینی هر زامان!...

خيریستيیان تورکمانلاری کوره کن ویا گلین اوچون اوخونان دوعالاریندا یعنی عایيله قورانلارا آللاهدان خوشبختلیک آرزولاندیغی حالدا، کيلیسالاردا آوازلا ایفا ائتدیکلری اؤلوم دوعالاریندا وفات ائتمیش آدام اوچون آللاهدان مرحمت دیله نیلیر. یاشلی کیشیلر اوچون ائدیله ن دوعالار ایسه بیر قایدا اولاراق، ايجماعین، خالقین دیلیندن سؤیله نیر. لاکين هر ایکی حالدا مقصد مرحومون روحونو باغیشلاماق، اونو او دونیادا اذيیتدن خلاص ائتمه يی آللاهدان خواهيش ائله مکدیر.

مثلن کیشیلر اوچون اؤلوم دوعاسی:

نجاتیم سنسن، رببیم،
غافير عفو ائیله منی.

ائشیدین یا قارداشلار!...
گؤزدن آخیدین یاشلار
اؤلوم کی باشلار، اجل یاخینلاشار،
قالماز قوهوم-قارداشلار،
رببیم عفو ائیله منی.

موت ملاييکه نی گؤردوم،
آندا چوخ حسرتله ندیم،
ایشیمدن قالدیم، حاق موتی بیلدیم،
دونیادان اومود کسدیم،
رببیم عفو ائیله منی.

داخی قالمادی چاره م،
چون یولچویام گئده ره م،
حاققا یالواررام، غوفران دیله ه ر م،
غايفر یانیوا( یانینا) واریرام،
رببیم عفو ائیله منی.

و قادینلار اوچون اؤلوم دوعاسی:

مجده لی منبرده ائی گؤی سولطانی،
گؤره ک جاريیه وی (جاریه نی) و مؤمون جانی،
...واهيمه گؤرمه سین، شریفه ائیله
سارا خاتون´ا سن رفیق ائیله.
...هاننا ائلیشووا’یا سن یولداش ائیله،
شریف گونونده سوچون سن باغیش ائیله.

گؤروندويو کیمی، قادینلار اوچون اؤلوم دوعاسیندا آللاهدان دیله نیر کی، مرحومه نین روحو واهيمه دن خلاص ائدیلسین، مجده لییه (مریم مجده لییه، یعنی مجده ليیه لی مریم´ه-Maria Magdelenaیا) جاریيه، هاننا ائلیشووایا(؟)، سارا خاتون`ا رفیقه-یولداش اولسون...

خيریستيیان تورکمانلارین عومومی اؤلوم دوعاسی(Ümumi Madraş)اينسانین اؤلوم قارشیسیندا دویدوغو آجینی، پارادوکسال حيسسلری بو ژانرا مخصوص یوکسه ک صنعتکارلیق سویيه سینده ايفاده ائدیر:

سوبحان اولسون رببیم سنه، رحیمسن،
امن ائیله دین من فوت اولدوم، سن قدیمسن،
نه باخیرسیز، نه سالیرسیز، جماعت،
جومله نیزین یولو بودور عاقيبت.
اوف اؤلومدن، آه اؤلومدن نه آجیدیر،
دوشمن شئیطان، قارشیم آلمیش دیش قیجیردیر.
اؤلوم قورخماز، نه بابادان نه آنادان،
حؤکم ائیله ر؛ هم آییرار جيسمینی جاندان.
اوز چئویرمه ز، نه فقیردن نه حزیندن،
روشوت آلماز، نه زنگیندن، نه ميسکیندن.
موت اذیيتدیر، چوخ چتیندیر، ايفراط آجی،
خئیر ائده مه ز اؤلوم وقتی قارداش باجی.
بیر آللاهدان امر اولوندو، ائی قارداشلار،
گره ک قالسین کؤکسو اوزره آغیر داشلار.

خيریستیيان تورکمانلارینین کيلیسا نغمه لری-ايلاهیلری آذربایجان تورکجه سینده دیر (بورادا کرکوک دیالئکتینین فونئتیک، مورفولوژیک عونصورلری ده اؤز عکسینی تاپمیشدیر.

قایناق:

Kardaş Edebiyatlar, Üç Aylık Edebi Dergi, Temmuz-Ağustos-Eylül, 1996, Sayı: 36, Sayfalar: 39-43
Azerbaycan Türkçesiyle Hristiyan Şiiri
(Recep Albayrak Hacaloğlu, “Türkmen ve Asur Kiliselerinde Okunan Türkçe İlahi Metinleri”, Ankara, Türk Kültürünü Araştırma Enstitüsü, 1955, 5 + 73 s.)

آردی وار...
¤ سيامک سلامزاده


İraq Türkmanları daim diqqət mərkəzində olmalıdır

ABŞ və onun müttəfiqləri İraqa qarşı müharibəyə başlayarkən Azərbaycan ictimaiyyəti İraq türkmanlarının hüquqlarının pozulması ilə bağlı öz etiraz səsini ucaltdı. Mövzu ətrafında bir sıra dəyirmi masalar, konfranslar keçirildi. Lakin sonradan bu mövzu nəyə görəsə unuduldu. Sanki türkmanların problemləri həll olundu və onları müdafiə edənlər də bununla razılaşdılar. Lakin əslində türkmanların vəziyyəti əvvəlki kimi ağır olaraq qalır və canı canımızdan, qanı qanımızdan olan soydaşlarımızın hüquqlarını müdafiə etmək bizim borcumuzdur. Özlərini türkman adlandıran, lakin əslində Azərbaycan xalqının tərkib hissəsi olan yarım milyondan artıq əhalinin taleyi bizim hər birimizi düşündürməlidir.

İraq-Türkman dili türk dillərinin oğuz qrupunun oğuz-səlcuq yarımqrupuna daxildir. Fonetik, qrammatik və leksik baxımından Azərbaycan dilindən çox az fərqləndiyinə görə, mütəxəssislər bu dili Azərbaycan dilinin dialekti sayır.

Tarixi qaynaqlar göstərir ki, İraq Türkmanları erkən orta əsrlərdən başlayaraq əsasən Azərbaycandan köçüb orada məskən salmış türk tayfalarının nəsillərindəndirlər. Azərbaycanlılarla türkmanların dili, adət-ənənələri, musiqisi, incəsənəti, xalq yaradıcılığı arasında böyük oxşarlıq var. İraq türkmanlarının yaşadığı ərazi uzun tarixi dövrlərdə Azərbaycanla bir dövlət tərkibində olub. Məsələn, Qaraqoyunlu, Ağqoyunlu, Səfəvilər və digər orta əsr dövlətlərinin ərazilərinə İraq türkmanlarının yaşadığı bölgələr də daxil idi.

Azərbaycan alimlərinin sovet dövründə İraq türkmanlarının tarixinə, ədəbiyyatına indikindən daha çox diqqət verməsi təəccüb doğurmaya bilməz. O zaman Rəsul Rzanın "Uzaq ellərin yaxın töhfəsi" ("Azərbaycan" jurnalı, 1961, ¹ 2), Qəzənfər Paşayevin rus dilində nəşr olunmuş "İraq ərazisində Azərbaycan dilinin Kərkük dialektində səslərin yerdəyişməsi" (Azərbaycan SSR EA Xəbərləri 1968, ¹ 2), "Kərkük dialektinin fonetikası" ( Namizədlik dissertasiyasının avtoreferatı. 1969), "İraq haqqında qısa arayış" ("Rus - ərəb danışıq kitabı"Bağdad 1974), "Kərkük şairləri" ("Ulduz" jurnalı, 1968 ¹ 7), Məmməd Arifin "Doğma qaynaqlarla bağlı" ("Ədəbiyyat və incəsənət" qəzeti, 1974 ¹ 47) kitab və məqalələr nəşr olunub. Bundan başqa 1968-ci ildə "Kərkük bayatıları", 1971-ci ildə xalq dastanı "Arzu-Qənbər", 1973-cü ildə "Kərkük mahnıları" və sair çapdan çıxıb.

Müasir dövrdə bu müsbət işin davam etdirilməməsi də təəccüb doğuran məsələdir. Fikrimizcə, bu gün İraqda demək olar ki, hər gün rast gəlinən, dinc əhalinin ölümü və yaralanması ilə nəticələnən müxtəlif qanlı hadisələrə biganə münasibət yolverilməzdir.

1958-ci il iyul inqilabının qələbəsindən sonra, İraqda monarxiyanın devrilərək respublika elan olunması türkmanların da həyatında müsbət dəyişikliklər etmişdi. İraq mədəniyyət nazirliyində türkman mədəniyyət departamenti, Bağdadda türkman yazıçılar birliyi, "Qardaşlıq nadisi" adlı mədəniyyət evi fəaliyyət göstərib. Müxtəlif vaxtlarda soydaşlarımızın dilində "Kərkük", "Yeni İraq", "Bəşir", "Afaq", "İraq", "Yurd", "Qardaşlıq" və digər qəzet və jurnallar buraxılıb. Şairlərdən Hicri Dədə, Xıdır Lütfi, Əli Maarufoğlu, Əbdülxalıq Bayatlı, Mustafa Göy Qaya, Əbülvahab Bəndəroğlu, ilk İraq-türkman şairəsi Nəsrin Ərbilin şer kitabları nəşr olunub. Bu dövrdə Əta Tərzibaşı, İbrahim Daquqlu, Məhəmməd Xurşud Daquqlu, Rza Dəmirçi, Şakir Sabir Zabıt, Böyük Hafizoğlu Sabir və başqa alimlərin tarix və ədəbiyyata aid qiymətli əsərləri çap edilib.

1976-cı ildə Bağdadda Azərbaycan sovet şairlərinin əsərlərindən ibarət "Müasir Azərbaycan şerindən seçmələr" kitabı nəşr olunub.

Keçən əsrin 70-80-ci illərində soydaşlarımız Əbülvahid Közəçioğlu, Kərkük qızı, Əbdülrəhman Qızıl Ay, Hüseyn Tuzlu və başqa tanınmış müğənilər ilə fəxr edib. Əbülvahid Közəçioğlu Səməd Vurğunun "Azərbaycan" və "Gülə-gülə" şerlərinə musiqi bəsləyib. Müxtəlif dövrlərdə hər gün Bağdad radiosu və Kərkük televiziyası ilə söydaşlarımızın dilində verilişlər efirə verilib.

Bütün bu deyilən faktlar sübut edir ki, İraqdakı sistem qərb ölkələrinin kriteriyasına uyğun gəlmədiyi vaxtlar bu ölkədəki soydaşlarımızın hüquqları az-çox qorunur, hətta onların milli mədəniyyətinin inkişafına müəyyən şərait də yaradılırdı. Lakin çox təəssüf ki, bunları müasir dövrə aid etmək olmaz. Bəlkə də onların hüquqlarının qorunması ABŞ-ın yeritdiyi siyasətə uyğun olsaydı və buna maliyyə dəstəyi verilsəydi qeyri-hökümət təşkilatları bu problemlə məşğul olmaq üçün yarışa giirərdilər. Lakin hələlik biz bunun əksini görürük.

Bütün cəhdlərə baxmayaraq İraqda ən çox hüquqları pozulan məhz bizim soydaşlarımızdır. Buna görə də Azərbaycan mütəmadi olaraq dövlət səviyyəsində bu məsələni diqqət mərkəzində saxlamalı, İraq türkmanlarının hüquqlarını müdafiə etməlidir.

Məhərrəm ZÜLFÜQARLI,
tarix elmləri namizədi



گورگور بابايا سلام

Büyük Şair-Yazar : İsmail Serttürkmen

عراقدا يايقين اولان يازيملا




گورگور بابا سلام اولسون دريندن/
يبانجى داگيلام اوزلر ايليندن/
ننه قوجاغيننان٬ مردلر بيليندن/
گورگور بابا صالساو بيزي يادوه/
اديميز باغليدر سانو ادوه/

* * * * * *

/گورگور بابا گالدم عتابلاشماغه
داها دوغروسي به له درتلشماغه
/جوخ باخسان باشمداكي باش باغه
/باشمداكيدي توركمان اشارتي
/قيافاتمزدي طوبلر عشره تي

* * * * * *

/بر داها حرمتدن ساني سلاملر
ديديغم جمله لر اه يي كلاملر/
جوخ ده گارلي جوخ معنالى انناملر
/ دﻳنله ماني اوزوندي عتابمز
/بر اﺳردي ميللته كتابمز

/ * * * * * *

انناديساو جواب استر سوزلارم
/چيويرميجاغم سننن گوزلارم
/من ايچتن دارتليام جوختى درتلارم
/حيدر بابا شاهد اولسن بيزلره
/قاووشركن خوش قونشسن سزلره

/ * * * * * *

گورگور بابا اتاشلارو يانانده
/يارﻯ صارﻯ يارﺳﻰ دومانلا نانده
/بيلمازيدغ ديديغيوي او انده
/قورخومزدان اوزاقلاردن باخاردغ
/يولدوز كيمن ياطاغلره اخاردغ

/ * * * * * *

گورگور بابا ياز گيجاسي ايشيغو
/صاوغلارده قزغن قزغن قشلغو
/اوشاغلاري سيونديران خوشليغو//
من بيشكتن اشل اشل باخاردم/
اوشاغ ايكن حكماتوي اوخاردم/

* * * * * *

/بيوك اولدوم ادو ئه يي يازاردم
دوارلارده خرجانلرده قازاردم/
ادو سيوميانه اغز بوزاردم/
اشته زمان نيتدي ايتدي بزلره/
ديانمشغ جولوم جوجوغ سزلره/

* * * * * *

/گورگور بابا ايشغوده اويناردغ
قازانداكي نيفتو كيمن قايناردغ/
سبح اركن خورزلاردان بايناردغ/
هارده قالدي كونلاريمز جاغمز/
ويران اولدو باغوانمز باغمز/

* * * * * *

گورگور بابا بز بيلرغ بيزمسان/
بهالسان٬ جيكارمسان٬ كوزمسان/
فدا اولسن سنه اوغلان قزم سن/
دماروده اخان مانم قانمدي/
طوبراغلارو كومانمدي٬ جانمدي/

* * * * * *

گورگور بابا صخنميشغ يانوه/
استه بزدن جان قاتارغ جانوه/
بو بايغنلغ هاردان كالدي قانوه/
دمارلاروداكي ده دم قاندي/
نيدم كركوك مسافرلر خاندي/

* * * * * *

گورگور بابا قلعامزه قارشيسان/
بزدن اوزاغ بيلمم كيمه قونشيسان/
كور ساسودن نه لر نه دانشيسان/
كور كور بابا اوزاغ باخاغ يوللره
صونه اوجار كنه قونار كوللره

* * * * * *

گورگور بابا ده ده لرن ايلنده
كيملر كيتدي كيملر قالدي ييرنده
بر اوينجاغ اولدوغ زمان النده
بو فلك ايسترسه كولر حاليوه
تاراش ايدر كوزكي ويري اليوه

* * * * * *

گورگور بابا اغر باشلى اولايدو
قوجالايدو جوختده ياشلى اولايدو
قلعم كيمن مرمر طاشلى اولايدو
بر قرسايدو دوشمانلارن باشني
بوزار ايدو هر خايينن ايشيني

* * * * * *

گورگور بابا محللامن سوقاغي
هر يردن جوخ ايمش يانان اوجاغي
نشئالي اولسايدى جيجاكلي باغي
دياريدم زمان كولدى ئوزيمه
صولمش ايدم كنه كالدم اوزيمه

* * * * * *

گورگور بابا قوييني قورده ويردو
ارامادان اوزيو ييريوده دوردو
بين اولدو درتلارو بير ايكن داردو
هركه سن يوكيني ويرديو دالنه
دوران ايسه قالب حالى حالينه

* * * * * *

گورگور بابا سنن ايللر كيجبتي
يناشاودان نجه كروان كوجبتي
كوكورتلى صوييودان بينلر ايجبتي
سننان استرديلار خستلر شفا
نه يازغدى بوكون قالميب وفا

* * * * * *

گورگور بابا زمان بزي جورغه لر
تهديد ايده ايده باشن يرغه لر
بلبللر يرينه قونوب قرغه لر
الله به لا ويرسن به له خويلره
بيلمم نه دن ظلم اولو اييللره

* * * * * *

گورگور بابا خرمانلارن ييرينده
قزلار اوينار الطون كمر بيلينده
معني دييب سوزو ارير ديلينده
بزده اوزاغلاردان دوروب دينلاردغ
اره سره اوزلاريدن اويناردغ

* * * * * *

گورگور بابا محطه نن يولونده
كوزل يارن قوللاريمز قولونده
صاغ يانمز طاخل كوللار صولنده
قوخلاريدغ اوبه اوبه ناركيزي
اراريدي كورمه سايدي يار بيزي

* * * * * *

گورگور بابا باغلار قوخي صاجاردي
جشت جشت كوللاريمز اجاردي
ارخلاريمز هيج دورمه دان قاجاردي
صوسزلغتدن صولدي بمبه كوللارم
داها نه يه وارسن ئه كن اللارم

* * * * * *

گورگور بابا داغلاروده ايجاردغ
خياللانب اورمانلره قاجاردغ
كللارن ئه ييسن بزلر بجاردغ
كيمه قالدي سن بيليسان جاغمز
كيجتدى كنجلغ غزل اولدي باغمز

* * * * * *

گورگور بابا مصلانن دوزليغي
سيران اولان بهارليغي يازليغي
ده ده نينم ديان خوش اوازليغي
بيس قرغه لر ايندي اورده كازيري
بو حاللاردان اوراكيمي ازيري

* * * * * *

گورگور بابا روزكار كالب كه زاردى
عاشقلارن هر دارديني يازاردى
غملى اولانلاره همان قزاردى
ايندى بيلمم نه دن كلمز يانمه
خوشليغ ايكن غم بوياندى قانمه

* * * * * *

گورگور بابا دورت باغلارن ياننده
دوشانردغ كوزلجه هيواننده
تونكيلب دوشاردغ كل زماننده
ايندى باخم هيج كيتمرغ اورايا
دالداكى ئوزوملر دوندى قوره يه

* * * * * *

گورگور بابا دارديمزى صورمسان
كوزلاريمنن اخان ياشى كورمسان
بوگورگور ساسودان براز دورمسان
جوخ اننادم سنا اولان دارديمي
كوزكيرى سيومسان بزه يارديمى

* * * * * *

گورگور بابا ظلمة قارشى قارشى دور
يورد خاينلارينه جالده مارشى دور
اوكسزلارى مظلوملارى اوخشه دور
يوخسه نيده جاغم گورگور ادوه
صالماز ايساو بزى كونده يادوه

* * * * * *

گورگور بابا قتلعامن كوننده
اصيلانلر نايدى قشله اوكنده
كور داكيلدو كوزو باشو ييرنده
غافل غافل سمالره باخردو
دورديرمه دن ننيفتيو كيمه اخردو

* * * * * *

اصلان كيمن كنجلر جوقوره دولدو
قانلارى ارخ تاكن كوللره دولدو
كيمسالي كيمساسز اللرده قالدي
طوبراغيون يارسي قاندى يارسي جان
بز قوربان اولميشغ سنده اول قربان

* * * * * *

گورگوربابا كومينستلر قاجاردى
بنجره قابيه اطاش اجاردى
سلاحسز ايكيدلر حالى ناجاردى
حقتى سن اولارى اوخاليايدو
مملكت خاينين ياخاليايدو

* * * * * *

گورگور بابا كيجه لارن ياريسى
شهيدلارن يالغوز قالدى ياوريسى
ماللارن كومينيست اولدو واريسى
كنه شرافيمز قورتاره بيلدغ
دوشمانلارى ازب دهره بيلدردغ

* * * * * *

كونلرجه باشيمز دالغالى قالدى
دره تبه اغاج هر طرف دالدى
بير كون بزدن فلك نامردجه جالدى
هيجتده اونوطمارغ كوردغمز كونى
دهرن ياسى وارسه وارمش دوكونى

* * * * * *

بيلمم نيجه اولاديلر بيزلارى
كاستيلر بيشكتده بالا قزلارى
ييغلا تديلر باباسز اوكسزلارى
او كونون ياراسى اشلر كيولمده
دارديمز درمانسز جاره يوخ الده

* * * * * *

خاين اولما خزمت ايله يوردوه
ئولمه دن جاره تاب يمان داردوه
صوره قرران دوشر قالان اوردوه
بز صاياغكن سنده براز صاياغ اول
بز سنا داياغغ سنده داياغ اول

* * * * * *

بيلمم نيجه خبرلره اولاشتم
جلغن جلغن ئويان بويان دولاشتم
كاه دواره كاه اطرافه صاتاشتم
يوللار كسلمشتي ييرم اوزاغته
بيلمم كيملرئوليب كيملر طوزاغت

* * * * * *

ايكنجى كيجه نن بك ياريسنده
خليالر ايجنده غم اراسنده
قارانلغ سعتلر قب قره سنده
برسى كالدى تليفونله بيلدردى
ديدى اوشاغلارو بيزلر ئولديردى

* * * * * *

هيجاننان بارجلادم ئوزيمى
ياش ييرينه قان دولدردم كوزيمى
كيمسه ديننامردى فرياد سوزيمى
ميدانه كيتماغه يول بولمازاولدم
كاستيلر يوليمى قاتلمز اولدم

* * * * * *

اوج كون ايكى كيجه حبسه اطلدم
تورلى تورلى افكارلره قاتلدم
الدن اله قوزى تاكن صاتلدم
اوسكوت اول ديديلر قونوشمه فضله
قانوى ايجارغ اوينله سازله

* * * * * *

كيجتدى كونلر هرشي بللى اولنجه
حكومتدن امداد قولى كلينجه
حق ميدانى ئوزيمزه كولينجه
قورتارديلر الان ئولان واريمز
الله ايدى بزه دوغرو ياريمز

* * * * * *

مانيده صالديلار قانلى حبستن
يه ل تاكن اسردم قوشردم حرصتن
هوران هايليان جوخ تهديدلى سستن
ارامادم كه سر اولدم يولومى
بوشه ويردم قب قرمزى ئوليمى

* * * * * *

ئه ون قابيسينه جوخ كوجله واردم
يوللارى قابليان قانلارى كوردم
بير سس دويمينجه قابنى قردم
كوزكمردى بالالارم ئوزلارم
قوتوم قورودى كور اولدى كوزلارم

* * * * * *

دواره داياندم ده للير كيمن
اللهم سنادى سنادى يمين
بر شه يه ارتغ من ديمرم امين
تا اوز بالالارم طوخ كورمينجه
ياده نانكورلرى كيدرتمه ينجه

* * * * * *

نه دن صوره بيراز ئوزيمه ئويدم
سانكي سمالردن كزلي سس دويدم
نيجه دوست احبابى من اوزم صايدم
سس ديدى كه سانوكيلر اوردادى
بير جوخ توركمانلردن باجو كلدادى

* * * * * *

اولاشتره بيلدم الم اللره
باختم صاري ئوزلو توطغن ديللره
قالان قالب قاجان قاجب جوللره
وار بزدن ئولانلر ديدم ؟ يوخ ديدى
عرقطاشلريمزدن ئولان جوخ ديدى

* * * * * *

دوندى منه كوجك اوغلوم باخشتدى
بيلمم نيجه هر يانمه صارشتدى
دويه دويه طوختاشلاندى قوخلاشتدى
بابا ديدى شهيدلارمز جوخ ايمش
بزه ياردم ايدان هيجتده يوخ ايمش

* * * * * *

نيجه كالدو بابا نيجه اولاشتو
؟ناخصي سوقاقلردن قورخمه دن كيجتو؟
او يمان اللردن نيجه ده قاشتو!
اوغلوم ديدم بزم بودي يوليمز
وظيفامز قورتارماغتدى ايليمز

* * * * * *

به له قالدي اولان حاللر كونلرجه
سس صداسز ئولانلارمز اونلارجه
ياسلى غملى ياتان بينلر بينلرجه
بولاشمشتي هركس غملى غمنه
كيمسه كلمز كيمسه كيتمز ياننه

* * * * * *

بر جوخ ئولريمز صوصوز ياماغسز
كونلرى بريشان خسته لر حالسز
ياري جانلى ايكن ياريسي جانسز
بتون دنيا قب قرمزى بوياندى
ياطمش اولانلرمز همن اوياندي

* * * * * *

اراماغه باشلاديلر هر ييرى
كيمى بوتون كوميليب كيمي يارى
كيمي كاسليبتي قوجه يله قاري
طاننماز اولمشتي شهيدن يوزى
بير اولمشتى شيرين قاشيله كوزى

* * * * * *

ظالم اللر ايشلامشتي هر يرده
جاليب قيريب توكيب قيبتي مرده
كيملرى حبس ايدى كيملرى طورده
تا نه لردن صوره اطاش كسيلدى
كيجه ايكن خيرخزلر يولى بولدى

* * * * * *

صايدغ شهيدلارى اونلارى كيجب
كيمي اصلمشتي كيمي بوغولوب
كيمي بارجه بارجه يرلره دوشوب
اله دوشانلارى طوبراغه كومديغ
ال بوش ئوز قره ده ئه ولره دوندغ

* * * * * *

نه يه دالاغ ارتغ ياسلار باشلادى
درين درين خاطره لر اشلادى
شهيد ويران انه كوسكين داشلادى
ييغلرى سازلرى هارده سن بالام
كيملر منه ديلدى كيملره ديلام

* * * * * *

اى بالام بيلميرام هارده كوملدو
دونان يانمدايدو نمازو قلدو
منه باخه باخه حسرتله كولدو
ديديو كيده جاغم يولداش ياننه
قاتيله جاغم وار مرد ميداننه

* * * * * *

ايجن ايجن صازلاماغلر هر يانده
شهيدن اورباسي قاينردي قانده
صولمش ئوزلاريمز قفا دومانده
جلدرتمشتي عقليمزي اولايلر
دونمشتي ماتمه شانلى هه لايلر

* * * * * *

گورگوربابا ايشته بويدى انناتم
تورلى تورلى اجى به لا ديننادتم
بيلمم صختم ساني يوخسه اغلاتدم
داهاده صور جوابلره حاضرام
اوز ايليمه اوز يوردمه ناظرام

* * * * * *

گورگور بابا داها نيجه كولوم من؟
نه يه وارسن نه سلاشسن ديلم من؟
ييغله دان دارديمي كيمه دييم من؟
كاشكه داردمنن بير بيلان اولايدى
اره سره كوز ياشمي سيلايدى

* * * * * *

بيلدو نه دن اطراف داغلرم غمكين
بول بول باره لر وار يورديمز زنكين
استرسه بوكرمش فلكن جنكن
نه فايده كي يارم منه يار اولماز
اللهى ويربتي قدريني بيلمز

* * * * * *

دالغه لر ايجنده ياشيان ميللت
كيجاسي درد دولو كوندوزي عيللت
ياقشمازدى بزه بوكونكى ذيللت
كيجانلرده بزلاريدغ وار اولان
ميللتلره ماردلغ بزداندى قالان

* * * * * *

گورگور بابا بو دنيالر دونيرى
نيفطو دينار باصار غازو يانيرى
كيملر ويردى جفا كيم قزانيرى
فلك ويرى برده الى الودن
كيمسه بيلمز نيجه كه سر دالودان

* * * * * *

گورگور بابا دوندم عتابلاشماغه
ينكيدان اوطيريب جوخ درتلاشماغه
بلوطلر قارالسه دونسه ده اغه
واز كيجمرم عقليو جيوير باشوه
قويمه يبانجي اش قاتسن ايشوه

* * * * * *

گورگور بابا اصمانوه باخارام
دارغن دارغن سرلاروى اوخارام
خياللردن دوار يابب ييخارام
كاه بولوطلر قابلار سما ئوزيني
كاهتده ياغش ياغار ياشلر كوزيني

* * * * * *

دورد اطرافو رنك رنك اولو كيجه لر
سيوداوده يام حسرت ماني قورجه لر
كيجه و كوران كوندوريودن بورج الار
عاشيقوام يوخسه باخما م ئوزوه
كوزم تيكمم كيجه كوندوز كوزوه

* * * * * *

سنا عاشق اولان محرومدى سننن
كيجر كيجه لارى كوندوزى غمنن
كاشكه اوزاغلره دوشايدو منن
راحت اولوردغ بز بو به لالردن
نه قازا نمش اولدغ كوز ئه لالردن

* * * * * *

بو نيفتودى بزه هر شه ى كوسترا
نفناليغلار بيس هوالر استيرا
نسنسن صوجلى بونده سنسن باصتيرا
ننه مه ده كر ويردم ار شهيدلارى
كومدم ئوز المنا ن كنج ئوميدلارى

* * * * * *

نيدن ئوزوم كولسن بابا گورگوروم
از قالبتى شيرين عقلم جلديريم
سننن باشقه داردم كيمه بيلديرم
بو ايشه بر جاره الله عشقنه
جوخ وارلييغ بانزيرغ جوخ دوشكينه

* * * * * *

گورگور بابا زمانلرن ديلنده
جاش قالميشغ اونن بونن النده
باشيمز قويميشغ ميللت يولونده
خاخ نه ديير قويده ديسن نيداغن
يا بو درده دوزاغ يا ده كيداغن

* * * * * *

گورگور بابا فلك نه يابتدى يابتدى
يالغوز اولان اوزيجن بير دوست تابتى
هر كه لن ييريننان من منم قوبتى
بزلرسه بيلميرغ كيمدي دوستيمز
كيملارن الينه دوشر بوستيمز

* * * * * *

گورگور بابا قالان قولان بزلارغ
ده ده لردن كارى قالان ايزلارغ
كيجمش تاريخلره ايجتن سزلارغ
قفقاسلرده بنجه لشا ن كيم واردى
كيملاريدى اطلارميزى سواردى

* * * * * *

گورگور بابا قورخمه بوكون يارينان
صجاغينان صاووغينان قارينان
دوشونجاسي ضعيف صوغان زارينان
بوكون به له ايسه يارن دايانماز
فلك بير يماندى هر شه يه قانماز

* * * * * *

گورگور بابا ساني قزان قالبتى
كيجه كوندوز دوشونجه يه دالبتي
اوزيده بيلميرى نه لر البتي
نيجه كيردى نيجه جخسن بو ايلدن
نيجه قورتاره جاغ گورگورلى سيلدن

* * * * * *

گورگور بابا يانه يانه كول اولدو
كيمن ايدو ؟ ايندى كيملره قالدو؟
نه لر دوشنردو نيلره دالدو!
برازده دال بزم اولان خويلره
واييوى قات بزه دوشان وايلره

* * * * * *

گورگور بابا ظالم اولما حقمه
يوك اكله مه اغرلاشان يوكيمه
درتله شاغن سنده اجي دارديمه
ياراليام اوزم جشتلى ييردن
المادم بير خبر وفاسز ياردن

* * * * * *

يانا يانا گورگور بابا قالاسن
اوز غاموه كيجه كوندوز دالاسن
من ديديغم عشقه اوزو صالاسان
بلكى يانار سرت كيوليو حاليمزه
كيجرده سن قوليوى قوليمزه

* * * * * *

گورگور بابا دره تبه بيلميسان
سنه ديلانلره هيجتده ديلميسان
يللرجه اغلادم كوزم سيلميسان
كولكاوده ياشيان غريبى طانى
نه جانى جانودن نه قاندى قانى

* * * * * *

سفله بير قان بسلر بنزه مز قانه
ظالمجه قيديلار جوخ شيرين جانه
اتاشودن به تر اوراكيمز يانا
ئولسام بيله اونوطمه ره م كونلرم
جوخ ايرري دارتتلار يومشاغ ده نلارم

* * * * * *

گورگور بابا كل يادلياغ اوزلارى
اوزاغلاردن سزه باخان كوزلارى
طوخ ايدبسان الطونودن يوزلارى
سانى باكليانلر كيمدى بيلسان
نه دن سيوكيليه جغا قيلسان؟

* * * * * *

گورگور بابا ييغناغ اولاغ بير يره
قالماسن اره ده تبه يدن ده ره
مادام كه باختمز قارادى قره
طوبله ناغن بير اولاغن ايلمزده
ئه و بيزمدى اناختارى بيلمزده

* * * * * *

قوجه بابا قويمه دوشاغ ديللره
رزيل اولاغ اصلدن رزيللره
بيلمم سنا دييم بيلمم ايللره
خاين بزه جاغداشمز جاغيمز
لال اولوبتى باغوانمز باغمز

* * * * * *

گورگور بابا اطراف داغه باخاركن
ياغش ياغار دره لره اخاركن
سيللر طاشار معمورلارى ييخاركن
كاشكه منده ياغمور اولوب اينايدم
فايداسز اتاشيو بر سونديرايدم

* * * * * *

جوخ اجيدم يانوه كالديغمه
غم طاشيان حاللرى كورديغمه
سر بيلميانلره سر ويرديغمه
گورگور بابا دونه جاغام كيديرام
جوخ عتابلر سنا قارشى ايديرام

* * * * * *

كاشكه داردم فله كه بيلديرايدم
بلكى دينلاردى اه بير دينديرايدم
قزمش ايسه اوودوب سونديرايدم
سنن اه يي بلكى سزلار حاليمه
يروارمه دن سانو تاكن ظالمه

* * * * * *

گورگور بابا كويلاريمز اوزاغتى
جوللاريمز بلبل ييرينه زاغتى
بادملى قوزيمز قوخمش قوزاغتى
ياغش ياغار بزدن اوزاغ جوللره
صوييمز يوخ قوش قونمرى كوللره

* * * * * *

گورگور بابا ارخلاريمز قاجاردى
اوراغمز دسته دسته بيجاردى
بوكونه باخ خسته لارم ناجاردى
نيداغن كولميرى ئوزومزه فلك
بير سوز ديسام جالنير دف دمبه لك

* * * * * *

قرمزيلار دورانديلار اه ييجه
بر دم فكرلره صالان دالمه جه
دورانديلر بير عاشق دورانجه
دالغه كالدى سيلدى اولان ايزلرن
كنه ديديغلارمز او